رتباط دادگستری البرز با رسانه‌ها تقویت می‌شود

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرج، فرید نجف نیا در بازدید از دفتر نمایندگی خبرگزاری تسنیم استان البرز که ظهر امروز به منظور گرامیداشت روز خبرنگار انجام شد، اظهار داشت: خبرگزاری تسنیم از جمله رسانه های در تراز انقلاب است که به خوبی توانسته جایگاه خود را در استان البرز تثبیت کند.

 

وی با اشاره به اینکه در مجموعه دادگستری مدیریت ها باید با رسانه ها آشنا باشند تا بتوانند از ظرفیت آن ها به نحو مطلوب استفاده کنند، اظهار داشت: اگر قانونمدار باشیم هیچ اشکالی به کار افراد وارد نمی شود.

 

رئیس اداره فرهنگی دادگستری استان البرز با بیان اینکه تشکیلات قضایی مجری قانون است، افزود: معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم تشکیل شده که به طور قطع این دسته از معاونت ها وحدت رویه ای برای پیشگیری از جرائم و کنترل آن ها ایجاد می کند.

 

وی با تاکید بر اینکه خبر باید وزن شش گانه خبری داشته باشد، خاطرنشان کرد: آگاهی مردم در رابطه با جرائم مختلف سبب ایجاد آرامش و جلوگیری از وقوع جرم در جامعه می شود، به همین سبب ارتباط با رسانه و اهالی قلم بسیار حائز اهمیت است.

 

 

مدیر روابط عمومی دادگستری البرز با اشاره به اینکه در تلاش هستیم ارتباط خود را با رسانه های استان البرز بیش تر از قبل کنیم، تصریح کرد: نشست خبری رئیس کل دادگستری استان البرز با رسانه ها هر سه ماه یکبار برگزار می شود.

نجف نیا با بیان اینکه احساس نزدیکی با خبرگزاری تسنیم داریم چرا که این خبرگزاری به افکار و اصول مدنظر ما نزدیک است، اظهار داشت: این خبرگزاری تا کنون توانسته ارتباط خوبی با مجموعه دادگستری استان البرز داشته باشد.

در این بازدید که سیاووش اتابک کارشناس روابط عمومی دادگستری استان البرز نیز حضور داشت در رابطه با ظرفیت ها و نقاط ضعف و قوت رسانه های استان البرز بحث و تبادل نظر صورت گرفت.

خادم : پيمانه مالي ورزش در کشور از ابتدا نيمه خالي بوده است

معاون وزير ورزش و جوانان گفت: پيمانه مالي بخش ورزش در کشور از ابتدا نيمه خالي بوده و همين امر مشکل ساز شده است.


 

 

 

 

به گزارش ايرنا، اميررضا خادم روز شنبه در نشست شوراي عالي ورزش استان البرز افزود: اين درحالي است که ورزش نقش موثري در کنترل هيجانات، پيشگيري از بيماريها و ايجاد نشاط در جامعه دارد .


وي ادامه داد: درتلاش براي جذب اعتبارهاي بيشتر هستيم و بحث يک درصدي مصوبه مجلس شوراي اسلامي که دائمي شده برکتي براي وزارتخانه هاي ورزش و جوانان و آموزش و پرورش است .


خادم گفت: اگر استانداري ها همکاري بيشتري کنند مي توانيم گام هاي موثرتري را در وزارت ورزش و جوانان و حتي بخش ورزش ساير سازمان ها برداريم.


معاون وزير ورزش و جوانان در بخش ديگري از سخنانش اجراي طرح استعداديابي ورزشي دراستان البرز را حرکتي مطلوب ارزيابي کرد و افزود: البرزمي تواند دراين طرح مهم پايلوت کشوري شود.


خادم اضافه کرد: همچنين با تدوين فرم ارزيابي فعاليت ادارات کل استانها در تلاش هستيم تا نقاط ضعف و قوت ، تهديد و فرصت را دراين مناطق کنيم.


وي خطاب به مديران حاضر دراين نشست گفت: با همه تنگناها بايد نگاه مثبتي به ورزش داشت و از حمايت هاي بخش خصوصي براي توسعه ورزش بهره بيشتري برد .


در اين نشست معاون سياسي اجتماعي و فرهنگي استاندارالبرز نيز يکي از راه هاي برون رفت از مشکلات اجتماعي را توسعه ورزش عنوان کرد .


حجت اله ملاصالحي افزود: بايد مسايل و مشکلات دربخش ورزش با نگاه کارشناسي بيشتر دنبال شود و با تخصيص اعتبارها، طرح هاي ويژه اي را دراين زمينه به اجرا درآورد .


وي وضعيت البرز را خاص ارزيابي کرد و گفت: البرز به لحاظ حجم معضلات اجتماعي و امنيتي داراي شرايط ويژه اي است که راه برون رفت از اين مشکلات ورزش است .


نماينده کرج : توجه به هيات هاي ورزشي اين شهرستان ضروري است


نماينده مردم کرج در مجلس شوراي اسلامي با اعلام اينکه هيات هاي ورزشي اين شهرستان از نظر اعتباري با مشکل جدي مواجه هستند ، خواستار رفع نيازهاي مالي آنها شد.


محمد جواد کوليوند در نشست شوراي عالي ورزش استان البرز افزود: اين هيات هاي ورزشي از طريق بخش خصوصي و خيرين حمايت مي شوند درحالي که بسياري از قهرمانان آسيايي و جهاني از بطن آنها بيرون مي آيد .


وي ادامه داد: براي راه اندازي بسياري از پروژه هاي ورزشي نيز نياز به اعتبارات بيشتر است اگرچه به اين موضوع واقفيم که درآمدهاي دولت کم است .


کوليوند گفت: تزريق غيرمنطقي اعتبار را براي اين پروژه ها نمي خواهيم اما نبايد از بخش مهم ورزش و تاثيرات آن در رفع معضلات اجتماعي نيز غافل شد .


نماينده مردم کرج در مجلس اولين خواسته را نگرش عميق به ساختار اداري ورزش در استان البرز عنوان کرد و افزود: بسياري ازشهرستانها از جمله فرديس و طالقان با جمعيت بالا رديف سازماني براي ورزش نداريم که اين موضوع مهم بايد مورد توجه قرار گيرد .


وي خاطرنشان کرد: استان البرز درسال 89 تاسيس شده و نگرش جديد مي خواهد و با وجود جمعيت جوان درآن توجه به حوزه ورزش ضروري است .


کوليوند اضافه کرد: در نشستي با رييس سازمان مديريت و برنامه ريزي استان البرز در تلاش خواهيم بود تا طرح مهم استعداديابي را در دستور کار قراردهيم .


در اين نشست گزارشي از عملکرد حوزه سوارکاري و چوگان استان البرزو بحث استعداد يابي ازسوي مديران ذيربط دراين زمينه ارايه شد.

 

بيش از 7.5 هکتار ملک در مرکز شهر کرج به بيت‌المال

خبرگزاري تسنيم: با تلاش مأموران اداره کل بازرسي استان البرز سند جعلي هفت و نيم هکتاري جعلي در مرکز شهر کرج ابطال شد.

 


 

به گزارش خبرگزاري تسنيم از کرج ، به نقل از روابط عمومي دادگستري استان البرز در راستاي بازرسي‌ها و نظارت اداره کل بازرسي استان البرز از ادارات مختلف استان، در جريان بازديد از اداره ثبت اسناد و املاک استان البرز مشخص شد که يک شرکت تعاوني مسکن با ارائه قولنامه جعلي اقدام به دريافت سند مالکيت در مرکز شهر کرج به متراژ 75190 متر مربع(بيش از 7.5 هکتار) کرده است.


با محرز شدن تخلف پس از بررسي‌هاي اداره کل بازرسي استان البرز، گزارش آن براي ابطال سند مالکيت و پيگيري جدي تخلف به اداره ثبت اسناد و املاک کرج و اداره کل راه و شهرسازي ارسال شد و در نهايت در شعبه 16 دادگاه عمومي و حقوقي کرج و در مرحله بعدي در شعبه 10 تجديدنظر استان البرز، مالکيت دولتي اين اراضي ابقا و سند صادر شده ابطال شد.


ارزش تقريبي اين ملک که به بيت‌المال بازگشته حدود 37 ميليارد تومان برآورد شده است. 

 

يشنهاد نماينده ولي فقيه در البرز براي ايجاد دبيرخانه روز خبرنگا


کرج – ايرنا- نماينده ولي فقيه در استان البرز و امام جمعه کرج با تاکيد بر اينکه روز خبرنگار اختصاص به يک روز ندارد و همه روزها مختص خبرنگاران است وخبرنگار هر روز با خبرسرکار دارد، پيشنهاد کرد که دبيرخانه روز خبرنگار در کشور تشکيل شود.


 

                                                                              

 

به گزارش ايرنا، حجت الاسلام والمسلمين سيد محمدمهدي حسيني همداني روز شنبه در نشست با خبرنگاران استان البرز، خبرنگاران را داراي شان و بازوان قدرتمند و موثر مديران فرهنگي کشور دانست و گفت: بايد برنامه هاي روز خبرنگار به گونه اي برنامه ريزي شده و متناسب با شان خبرنگاران برگزار شود.


وي بازگو کردن حقايق بدون حب و بغض را يکي از افتخارات بزرگ جامعه خبرنگاري دانست و گفت: خبرنگاران مي توانند بسيار موثر باشند و در جامعه اميد ونشاط ايجاد کرده و آسيب هاي جامعه را رصد کنند.


نماينده ولي فقيه در استان البرز با تاکيد بر اينکه خبرنگاران بايد آسيب هاي جامعه را رصد کرده و به موقع و دلسوزانه به مسوولان مربوطه اطلاع رساني کنند، خطاب به خبرنگاران، اظهار داشت: شما مي توانيد تنش هاي سياسي را آرام کنيد و مديريت شما مي تواند طوري باشد که تنش ها را از جامعه بگيرد.


امام جمعه کرج همچنين تصريح کرد: مسووليت شما بسيار حساس و تعيين کننده است، به طوري در آيات قران نيز به موضوع خبررساني و خبرنگاري اشاره شده است.


وي با تاکيد بر اينکه خبرنگاران بايد مباحث صنفي خود را به طور محکم دنبال کنند، گفت: تمامي اين اقدامات بايد عاقلانه و محترمانه انجام شود زيرا اگر به رسالت خبرنگاري خودتان عمل کنيد منادي وحدت جامعه خواهيد بود.


در اين نشست مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي و ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي استان البرز نيز حضور داشتند.

 

وقتی مهدی هاشمی حاضر به خوردن غذای مجلس نشد

هاشمی همچنین در جای دیگری درباره نارضایتی مهدی از سحری موجود می‌نویسد: ساعت دو بعد از خواب مختصرى، براى سحرى خوردن بيدار شديم. مهدى از غذاى موجود راضى نبود و حاضرى خورد. ياسر هم منزل دايى‌‏اش بود.

 


گروه سیاسی مشرق - هاشمی رفسنجانی در چندین جا از خاطرات خود به عادت‌های غذایی مهدی هاشمی اشاره می‌کند و درباره وسواس فرزندش درباره غذا می‌نویسد: سحرى را در مجلس با مهدى خورديم. غذاى مجلس براى مهدى مطبوع نبود و چيزى نخورد و تقريباً بى‌سحرى روزه گرفته است. روزه گرفتن براى بچه‏‌ها در اين روزهاى بلند مشكل است.[1]

هاشمی همچنین در جای دیگری درباره نارضایتی مهدی از سحری موجود می‌نویسد: ساعت دو بعد از خواب مختصرى، براى سحرى خوردن بيدار شديم. مهدى از غذاى موجود راضى نبود و حاضرى خورد. ياسر هم منزل دايى‏‌اش بود.[2]

هاشمی همچنین درباره افطاری خوردن با مهدی می‌نویسد: شب با مهدى در مجلس مانديم. افطار آش رشته داشتيم. مهدى در بيرون همبرگر خورده است.[3]

  

 هاشمی رفسنجانی در لحظه خداحافظی به پسرش چه گفت؟

 

 

روزنامه آرمان صحبت‌های حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پیش از رفتن مهدی هاشمی به زندان اوین را منتشر کرد.

 

 

 

                                                                                  

 

به گزارش گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو» روزنامه آرمان نوشت: حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پیش از رفتن مهدی هاشمی به زندان اوین به فرزندش گفت: «من به روشنی می‌بینم که ان‌شاءا... به‌زودی سالم و با‌نشاط بیرون می‌آیید و وارد جامعه می‌شوید برای خدمت و خداوند اجر زحمات طولانی‌ات را فراموش نخواهد کرد. جامعه هم بحمدا... تاکنون متوجه شده و بیشتر متوجه خواهد شد! خدانگهدار.»

 

 

 

 

 

 

اسراییل زمان حمله به ایران را اعلام کرد!

جزییات عملیات جنگی اسراییل علیه ایران برای نخستین بار اعلام شد. کانال 10 اسراییل روز گذشته طی برنامه ای نتایج بررسی های چند هفته ای در مورد طرح عملیات نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران را که در برگیرنده اظهارات چندین تن از افسران بلند پایه ارتش اسراییل می باشد، پخش کرده است.

کد خبر: ۱۳۹۵
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۷:۵۳
 


رسانه های داخلی ایران نوشتند: توهمات و اصرار حمله نظامی به ایران بالاخره اسراییل را مجبور کرد تا تهدیدها و به خیال خود فشار هایش را بر علیه ایران بیشتر کند و با شروع جنگ روانی اغاز کننده این حملات باشد.

به گزارش بولتن نیوز از شعبه سیاسی روزنامه ینی مساوات،  جزییات عملیات جنگی اسراییل علیه ایران برای نخستین بار اعلام شد. کانال 10 اسراییل روز گذشته طی برنامه ای نتایج بررسی های چند هفته ای در مورد طرح عملیات نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران را که در برگیرنده اظهارات چندین تن از افسران بلند پایه ارتش اسراییل می باشد، پخش کرده است.  به گزارش این کانال تلویزیونی، اسراییل تا 23 آوریل برای مشخص شدن نتیجه تلاش های دیپلماتیک بین المللی در راستای منصرف کردن ایران از بلندپروازی های هسته ای صبر خواهد کرد.


گفتنی است که دور دوم مذاکرات ایران و کشورهای گروه 5+1 در مورد برنامه هسته ای ایران در سوم خرداد 91 یا 23 آوریل در بغداد برگزار خواهد شد. به گزارش این کانال تلویزیونی اسراییل، چنانچه این مذاکرات نتیجه ای داشته باشد، در آنصورت دستور حمله به تاسیسات هسته ای ایران داده خواهد شد. در این عملیات دهها فروند شکاری ـ بمب افکن، هواپیماهای حامل سوخت، هواپیماهای جنگ الکترونی و بالگردهای امداد شرکت خواهند کرد و هواپیماهای مدرن سازی شده ی ـ اف 15 آی» نیز نقش تعیین کننده در این عملیات خواهند داشت که بمبهای ضد اهداف زیر زمینی را حمل خواهند کرد. گفته میشود که این هواپیماها به حال آماده باش و مسلح در آشیانه ها منتظر فرمان حمله اند. در این عملیات از هواپیماهای شناسایی بدون خلبان « ایتان» نیز استفاده خواهد شد و خانواده های خلبانانی که در این عملیات شرکت خواهند کرد، در مناطق امن و دور از پایگاههای نظامی اسکان داده شده اند.

در این گزارش اعلام شده که اسراییل قدرت از بین بردن کامل توان هسته ای ایران را ندارد و به همین دلیل نیز نیروهای اسراییلی طرح «تهاجم کوتاه مدت و حرفه ای» علیه ایران را تهیه کرده اند. به بار آمدن تلفات نیز در این عملیات پیش بینی شده است. یک افسر ارشد نیروی هوایی اسراییل میگوید که تعدادی از خلبانانی که در این عملیات شرکت خواهند کرد، دیگر باز نخواهند گشت. اسراییل همچنین به این مساله نیز توجه دارد که به دنبال آغاز عملیات علیه ایران، حملات گروههای تندرو و در راس آنها حزب الله لبنان به اسراییل آغاز خواهد شد که ممکن است از 30 سال گذشته به این سو شدیدترین جنگی باشد که در شمال اسراییل در میگیرد.

منابع غربی نیز در این اثنا گزارش می دهند که اسراییل به آمریکا ضمانت داده است تا وقتی مذاکرات گروه 6 با تهران ادامه دارد، عملیات نظامی را آغاز نکند. این در حالی است که مقامات اسراییلی دادن چنین ضمانتی را تکذیب می کنند و متعاقب آویگدور لیبرمن وزیر خارجه اسراییل، اهود باراک وزیر دفاع آن کشور نیز اعلام کرده است که اسراییل چنین ضمانتی به آمریکا نداده است. وی با بیان اینکه انتظار حصول نتیجه ای از مذاکرات با ایران را ندارد، گفته است: «اطمینان داریم که آمریکا سعی در متوقف کردن فعالیتهای هسته ای ایران دارد، ولی امکان حل دیپلماتیک این مساله تمام شده است». وی همچنین با این عنوان که علاوه بر امنیت اسراییل، امنیت جهانی را نیز مد توجه دارند، گفته است که اسراییل عجله ای برای شروع عملیات جنگی ندارند.

گفتنی است که چندی پیش مجله آمریکایی فارین پالیسی با استناد به مقامات امنیتی و دیپلماتهای آمریکایی از وجود طرح توافق مخفی بین تل آویو و باکو برای استفاده اسراییل از اراضی آذربایجان در عملیات علیه ایران گزارش داده بود. نهاد ریاست جمهوری آذربایجان نیز این خبر را کذب و بهتان خوانده است. الهام علی اف رییس جمهوری آذربایجان نیز در جلسه هیات وزیران که 16 آوریل ( 28 فروردین ماه) برگزار شد، با اشاره به این موضوع و بدون آنکه نامی از کسی ببرد، تصریح کرده است که آذربایجان هرگز اجازه استفاده از اراضی خود علیه کشور همسایه را نخواهد داد. وی همچنین با تعبیر درج چنین گزارشاتی در مطبوعات خارجی بعنوان بخشی از هجمه خبری علیه آذربایجان، گفته است: « نیروهایی وجود دارند که درصدد برهم زدن اوضاع منطقه و رو در رو قرار دادن آذربایجان با همسایگانش هستند و در این راستا به تخریبات خبری متوسل می شوند...».

در اینحال، ارمنستان نیز خود را برای مقابله با آثار اقتصادی ناشی از نهاجم احتمالی علیه ایران آماده میکند. تیگران سرکیسیان نخست وزیر ارمنستان در مصاحبه با روزنامه « نزاویسیمایا گازتا» چاپ مسکو گفته است که کشورش مشغول ذخیره کردن ارزاق، سوخت و سایر مایحتاج ضروری است که دست کم بتواند 3 ماه پاسخگوی نیازهای ارمنستان باشد. وی گفته است: « 20 درصد مبادلات اقتصادی ارمنستان با ایران است که در صورت شروع عملیات جنگی علیه ایران، ارمنستان در زمینه مبادلات با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد. ارمنستان خط لوله مشترک گاز و شبکه فشار قوی انتقال نیرو با ایران است. جهانگردان ایرانی به ارمنستان سرازیر میشوند و ایران در ارمنستان بانکها و سرمایه گذاریهایی دارد. به این دلیل نیز خودمان را برای هر احتمالی در هر زمینه ای آماده میکنیم».

گفتنی است که در تاریخ اعلام شده از سوی اسراییل برای آغاز عملیات جنگی علیه ایران، مسابقه آوازخوانی « یوروویژن» در آذربایجان برگزار خواهد شد.





نيويورك‌تايمز: اسرائيل اصلاً توان حمله به ايران را ندارد


دو هفته پس از بيانات رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه‌ي 14 بهمن تهران و در حالي‌كه معادله "تهديد" به‌مثابه ابزار عمليات رواني عليه ايران در ادبيات امريكا و به‌ويژه رژيم صهيونيستي شد، روزنامه نيويورك‌تايمز كه در ميان روزنامه‌هاي امريكايي دست اول‌ترين گزارش‌ها را در حوزه دفاعي و هسته‌اي ايران منتشر مي‌كند، با انتشار گزارشي به بررسي اين موضوع از نگاه كارشناسان و مقام‌هاي نظامي امريكا پرداخت كه اسرائيل اساساً توان حمله‌ي نظامي به ايران را ندارد.

به گزارش رجانيوز، اهميت اين گزارش در حالي‌ست كه تا پيش از بيانات رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه‌ي تهران، برجسته كردن تهديد اسرائيل و غيرقابل پيش‌بيني نشان دادن آن، به يكي از دستور كارهاي ثابت رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي به‌ويژه امريكايي‌ها تبديل شده بود. بر اساس اين راهبرد، رژيم صهيونيستي به‌عنوان رژيمي معرفي مي‌شد كه در معرض تهديد مستقيم ايران قرار دارد و به‌عنوان اقدام بازدارنده، ممكن است به ايران حمله كند.

در اين زمينه، يك روز پيش از خطبه‌هاي روز 14 بهمن رهبري، لئون پانه‌تا وزير دفاع امريكا حتي براي حمله اسرائيل به ايران، زمان احتمالي را نيز عنوان كرد و گفت كه از بهار تا تير ماه سال آينده، زمان حمله‌ي احتمالي خواهد بود.

اما طرح صريح راهبرد "تهديد در مقابل تهديد و حتي تحريم" از سوي رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه، به‌طور كلي ادبيات و رويكرد تبليغاتي غرب و رژيم صهيونيستي را تغيير داد، به‌طوري كه اوباما دو روز بعد در گفت‌وگو با شبكه NBC تأكيد كرد كه اسرائيل برنامه‌اي براي حمله‌ي نظامي به ايران ندارد، همچنين نتانياهو نيز در جلسه وزيران كابينه‌اش خطاب به اين وزيران و ژنرال‌هاي ارتش اظهارنظر در مورد حمله به ايران را ممنوع كرد. همچنين ساركوزي رئيس‌جمهور فرانسه نيز صراحتاً حمله به ايران را "راه‌حل نامناسب" خواند.

نكته‌ي جالب اينكه، اكنون روزنامه نيويورك‌تايمز پا را از اين هم فراتر گذاشته و پس از پايين كشيدن فيتيله تهديد ايران به حمله‌ي نظامي، اكنون اين رسانه‌ي تأثيرگذار به صراحت، حتي ادعاي توان حمله به ايران را يك بلوف مي‌خواند.

اسرائيل برای حمله به تاسیسات اتمی ایران به دست کم ۱۰۰ هواپیما نیاز دارد. کارشناسان امریکایی معتقدند که این کشور توانایی لازم برای انجام چنین عملیاتی را ندارد.

روزنامه نیویورک تایمز، با چند کارشناس نظامی امریکایی در مورد توانایی نظامی لازم برای ویران‌سازی تاسیسات اتمی ایران مصاحبه کرده است. پرسش‌های کانونی گزارش "نیویورک تایمز" این است که عملیاتی که با هدف تخریب تاسیسات اتمی ایران صورت گیرد، به چه برنامه و تجهیزاتی نیازمند است و آیا اسرائيل قادر به انجام چنین عملیاتی هست یا نه.

بنا بر گزارش "نیویورک تایمز"، کارشناسان نظامی آمریکایی بر این نظرند که حمله به تاسیسات اتمی ایران برای نیروی هوایی اسرائيل به منزله آزمونی بسیار دشوار است: خلبانان مجبور خواهند بود بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر بر فراز خاک ایران پرواز کنند، باید در میان راه سوخت‌گیری کنند، از پدافند هوایی نیروی نظامی ایران عبور کنند و هم‌زمان چند تاسیسات اتمی زیرزمینی ایران را مورد حمله قرار دهند.






بغداد پس از اصابت بمب سنگرشکن در ۲۸ مارس ۲۰۰۳

به گزارش این روزنامه، کارشناسان امنیتی آمریکایی برآورد می‌کنند که اسرائيل مجبور خواهد بود برای انجام چنین مأموریتی دست‌کم ۱۰۰ هواپیما را راهی ایران سازد.

روزنامه نيويورك تايمز مي‌نويسد: «تام دانیلون مشاور امنیت ملی در امریکا روز یکشنبه در اورشلیم با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائيل، دیدار کرد. طبق گزارش‌های رسانه‌های اسرائيلی، او درصدد است اسرائيل را متقاعد سازد كه از حمله به ایران چشم بپوشد و نخست امکان دهد تا تحریم‌ها، تاثیر خود را نشان دهند.»

اما به گزارش "نیویورک تایمز"، برخی کارشناسان امریکایی مطمئن نیستند که اسرائيل اصلا توانایی نظامی انجام چنین حمله‌ای را دارا باشد. همچنین روشن نیست که بمب‌های آمریکایی سنگر‌شکنی که اسرائيل در اختیار دارد، به قدر کافی قوی باشند که بتوانند به تاسیسات حفاظتی زیرزمینی عمیق ایران آسیب وارد کنند.

برای ویران‌سازی چند هفته وقت لازم است

"نیویورک تایمز" می‌نویسد كه این نگرانی وجود دارد که در صورت حمله هوایی ناموفق اسرائيل، امریکا به داخل کشمکش کشیده شود. به نظر کارشناسان، حتی اگر حجم بالایی از سلاح‌های زرادخانه آمریکا هم به کار گرفته شود، چندین هفته طول می‌کشد تا تاسیسات اتمی ایران ویران شوند. به گفته کارشناسان، در مورد احتمال عملیات انتقامی ایران هم نگرانی بزرگی وجود دارد.

ژنرال دپتولا به نیویورک تایمز گفت: «تنها یک ابرقدرت وجود دارد که توانایی انجام چنین عملیاتی را دارد.» وی افزود: «اسرائيل برای انجام حمله‌های دستچین در اینجا و آنجا خوب است.»

گفتني است رهبر معظم انقلاب در خطبه‌هاي نماز جمعه 14 بهمن تهران تأكيد كردند:

«يك جمله هم راجع به اين تهديدهاى آمريكا عرض بكنيم. مرتباً تهديد مي‌كنند؛ تهديد به اين زبان: همه‌ى گزينه‌ها روى ميز است! يعنى حتّى گزينه‌ى جنگ. اين، تهديد به جنگ است با اين زبان. خب، اين تهديد به جنگ، به ضرر آمريكاست؛ خود جنگ، ده برابر به ضرر آمريكاست. چرا اين تهديدها به ضرر آمريكاست؟ به خاطر اينكه خود اين تهديدها نشان‌دهنده‌ى عجز آمريكا از مقابله‌ى منطقى و مقابله‌ى گفتمانى است؛ يك گفتمانى در مقابل گفتمان جمهورى اسلامى ندارند؛ نمي‌توانند در ميدان مقابله‌ى فكرى و منطقى، براى خودشان غلبه‌اى ايجاد كنند؛ مجبور مي‌شوند توسل به زور و تشبث به زور بكنند.

اين معنايش اين است كه آمريكا جز زور، هيچ منطقى ندارد؛ جز خون‌ريزى، هيچ راهى براى پيش‌برد خود ندارد. اين، اعتبار آمريكا را بيش از آنچه كه تاكنون شكسته است، در چشم ملت‌ها و در چشم ملت خودش خواهد شكست؛ اين همان چيزى است كه سرنوشت رژيم‌ها را معين مي‌كند. آن رژيمى، آن نظامى كه اعتبارش در چشم مردم خودش بشكند، سرنوشتش معلوم است؛ مثل رژيم شوروى سابق. اتفاقاً بعضى از صاحب‌نظران غربى همين چند روز قبل گفتند كه امروز وضع آمريكا و غرب شبيه وضع شوروى سابق در سال‌هاى اواخر دهه‌ى 80 ميلادى است كه منجر به سقوط شد.

يعنى وقتى يك رژيمى، يك نظامى از لحاظ گفتمان، از لحاظ منطق، در چشم مردم خودش ساقط بشود، ديگر اميدى به بقاى اين رژيم نيست. لذا هرچه تهديد كنند، به ضررشان است. البته آنها و ديگران بدانند -مي‌دانند هم - كه ما هم در برابر تهديد به جنگ و تهديد به تحريم نفتى، تهديدهايى داريم كه در وقت خودش، آن وقتى كه لازم باشد، ان‌شاء اللَّه اعمال خواهد شد.»

شوي تلويزيوني اسرائيل به‌دنبال عصبانيت از دست برتر ايران در استانبول
یکی از شبکه‌های تلویزیونی اصلی در اسرائیل، به‌دنبال دست برتر ايران در مذاكرات "استانبول 2" به انتشار يك شوي تلويزيوني با عنوان جزئیات مفصل درباره حمله احتمالی اسرائیل به ایران درصورت شکست مذاکرات هسته‌ای و تحریم‌ها دست زد.

به گزارش رجانيوز، نكته جالب در اين شوي تبليغاتي كه صرفاً نشان مي‌دهد هدف از پخش آن، عمليات رواني براي ترساندن غربي‌ها از عواقب چنين اقدامي براي اقتصادهاي آن‌هاست، اذعان به اين مسئله است كه ارتش اسرائيل از خسارت‌هاي زياد چنين عملياتي اطلاع دارد و همچنين مي‌داند كه اين حمله نمي‌تواند كل برنامه هسته‌اي ايران را منهدم كند.

اين گزارش در شرايطي منتشر مي‌شود كه ماه گذشته زماني كه نتانياهو براي ديدار با اوباما به كاخ سفيد رفت، به او گفته شد كه اولويت اصلي دولت امريكا جلوگيري از هر گونه تنش است كه مي‌تواند افزايش قيمت نفت را به‌دنبال داشته باشد كه اين مسئله كاملاً به ضرر اوباما است.

رژيم صهيونيستي با ايجاد فضاي رواني تهديد نظامي عليه كشورمان مي‌كوشد يك بازي دو نبش را به پيش ببرد تا هم جامعه جهاني از اميدواري به ادامه گفت‌وگوها با ايران منصرف شود و به همان روش قبلي افزودن بر تحريم‌ها (كه هزينه‌هاي آن مستقيم به مردم اروپا وارد مي‌شود نه ساكنان سرزمين‌هاي اشغالي) ادامه دهد و هم رژيم صهيونيستي در صورت رو به جلو بودن گفت‌وگوها در انزواي بيشتري قرار نگيرد.

در اين زمينه، به نظر مي‌رسد اظهارات اخير اوباما نيز مبني بر اينكه پنجره ديپلماسي براي ايران رو به بسته شدن است، در واقع به منظور آرام كردن مقام‌هاي تل‌آويو و جدي نشان دادن كاخ سفيد در مهار ايران هسته‌اي عنوان شده است،‌ اين در حالي است كه بر خلاف اين ادبيات گستاخانه، ديپلمات‌ها از فضاي مذاكرات استانبول2 برآورد ديگري دارند و عنوان مي‌كنند كه حق هسته‌اي ايران در اين مذاكرات به رسميت شناخته شده است.

اما نكته قابل توجه در مورد باج‌خواهي‌هاي رژيم صهيونيستي در راهبرد تهديد به حمله عليه ايران، گزارش دو ماه پيش روزنامه نيويورك تايمز است. اين روزنامه كه معمولاً پيش‌تاز انتشار گزارش‌هاي دفاعي و امنيتي مربوط به ايران در ميان روزنامه‌هاي امريكايي است، اوايل اسفند ماه جاري و دو هفته پس از بيانات صريح رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه 14 بهمن تهران و تأكيد ايشان بر راهبرد "تهديد در مقابل تهديد و تحريم" گزارشي منتشر كرد و با يادآوري جزئيات و محاسبات نشان داد كه رژيم صهيونيستي اساساً نمي‌تواند به ايران حمله كند.

نيويورك‌تايمز: اسرائيل اصلاً توان حمله به ايران را ندارد

بر اساس گزارشي كه وب‌سایت خبری تایمز اسرائیل منتشر كرده، «کانال خبری ۱۰» رژيم صهيونيستي در شوي تلويزيوني كه هفته گذشته پخش کرده است، با خلبانان و افرادی که در جنگ احتمالی اسرائیل علیه ایران شرکت خواهند کرد، مصاحبه کرده است.

اين خبرنگار با تاکید بر این که نیروی هوایی اسرائیل «ظرفیت نابودی تمام تأسیسات هسته‌ای ایران را ندارد» به نقل از یک خلبان مورد نظر خود افزوده است: حمله به ایران مانند حمله اسرائیل به راکتور هسته‌ای «اوسیراک» عراق در سال ۱۹۸۱ یا حمله اسرائیل به نیروگاه هسته‌ای سوریه در سال ۲۰۰۷ نخواهد بود. نتیجه این حمله نیز قطعی نخواهد بود. اما نیروی هوایی اسرائیل باید مطمئن شود که به صورت حرفه‌ای ظاهر خواهد شد.

بن دیوید به نقل از برخی افسران و خلبانان نیروی هوایی اسرائیل از خسارات حمله احتمالی اسرائیل علیه ایران سخن گفته و این که امکان دارد برخی از آن‌ها از این ماموریت بازنگردند. طبق این گزارش گفته می‌شود که نیروی هوایی اسرائیل نگران سیستم‌های پیشرفته ضدهواپیما (اس ای) است که به گفته آن‌ها روسیه به کشورهای منطقه (خاورمیانه) فروخته است؛ ایران و سوریه دارای سیستم‌های «اس ای ۲۲» و «اس ای ۱۷» هستند. براساس این گزارش این سیستم‌های ضدهواپیمای ساخت روسیه که ایران و سوریه در اختیار دارند، همان مدل‌های قدیمی‌تر «اف-۱۵» است که قدرت پروازشان بالاتر از قدرت پرواز هواپیماهای اسرائیل است و به همین دلیل، به راحتی هدف حمله قرار خواهند گرفت.

یک خلبان اسرائیلی به بن دیوید گفته است که نیروی هوایی اسرائیل درعین حال هواپیمای بدون سرنشین «ایتان» دارد که گفته می‌شود قادر به پرواز به ایران است و قادر به انجام تمام کارهایی است که به آن فرمان داده می‌شود. الون بن دیوید نیز در تائید این سخنان اعلام کرده است که این حمله موجب تحریک به بروز جنگ در مناطق شمالی اسرائیل و پرتاب موشک ازسوی حزب‌الله لبنان خواهد شد و پس از آن هیچ جای اسرائیل در صلح و آرامش نخواهد ماند. طبق این گزارش به خلبانان اسرائیلی گفته شده که درصورت حمله به ایران و بروز جنگ، خانواده‌های خود را به مکان‌هایی مشخص و دور از پایگاه‌ها ببرند تا از حملات در امان بمانند.


سردار دهقان:


برنامه‌های موشکی خود را با قاطعیت اجرا می‌کنیم/ اجازه دسترسی به اسرار نظامی را به هیچ مرجعی نخواهیم داد
سپاه نیوز: وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح گفت: مسائل مربوط به موشک‌ها، هیچگاه در دستور کار مذاکرات هسته‌ای نبوده و نظام برنامه‌های خود را در این زمینه با قاطعیت به اجرا می‌گذارد. 
به گزارش سپاه نیوز، سردار سرتیپ پاسدار حسین دهقان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در جمع مدیران و کارکنان وزارت دفاع طی سخنانی در خصوص توافق هسته‌ای، اظهار داشت: این توافق نتیجه مقاومت و رشادت ملت ایران، تدابیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی و هوشمندی و صلابت تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای بود، که ‌موجب پذیرش موضع عزتمندانه جمهوری اسلامی ایران از طرف قدرت‌های بزرگ جهانی شد و گام نخست در مسیر حل و فصل مسائل هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران است که اجرای آن مستلزم رعایت کامل خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران و جلب اعتماد ملت ایران توسط 1+5 و نهادهای بین‌المللی ذیربط است.

وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با بیان اینکه مذاکرات صورت گرفته صرفاً روی موضوع هسته‌ای بوده است، گفت: مسائل گذشته PPI با آژانس توافق شده و ما براساس آن اقدام خواهیم کرد و قطعاً اجازه دسترسی به اسرار نظامی و امنیتی خود را به هیچ مرجعی نخواهیم داد.

وی با اشاره به اینکه در دکترین دفاعی ما جایی برای سلاح‌های غیرمتعارف وجود ندارد و ما تولید، نگهداری و کاربرد آن را حرام شرعی می‌دانیم، افزود: تاکنون آمریکایی‌ها بایستی متوجه این معنا شده باشند که عوامل قدرت دفاعی و ملی بر اینگونه تجهیزات و سلاح‌ها استوار نیست و ما برای تسلیح و تجهیز نیروهای مسلح کشورمان از هیچ مرجعی اجازه نمی‌گیریم و متناسب با تهدیدات نیروهای مسلح خود را تجهیز می‌کنیم. 

سردار دهقان تصریح کرد: مسایل مربوط به موشک‌ها نیز، هیچگاه در دستور کار مذاکرات هسته‌ای نبوده و نظام برنامه‌های خود را در این زمینه با قاطعیت به اجرا می‌گذارد. 

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اینکه آمریکایی‌ها اقدام به رجز خوانی کرده‌اند و تصور می‌کنند توانسته‌اند چیزی را بر ملت ایرانی تحمیل کنند ناشی از شناخت نادرست آنان از ملت ایران است. 

وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح تأکید کرد: آمریکایی‌ها باید بدانند دیگر ارباب دنیا نیستند و کسی آنها را در این موضع به رسمیت نمی‌شناسد. 

سردار دهقان در ادامه گفت: فراموشکاری رئیس جمهور،‌ مشاورین و مقامات مسئول قبلی و فعلی آمریکا در رابطه با میزان تأثیر تهدیدات و اقدامات آنها بر روی اراده، مقاومت و ایستادگی ملت ایران حقیقتاً موجب تعجب است و این چیزی نیست جز قدرت و نفوذ لابی صهیونیستی بر ارکان تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری آمریکا که در آن تنها منافع و امنیت اسراییل مورد توجه است نه منافع مردم آمریکا که با مالیات آنان هزینه خواسته‌ها و امیال رژیم صهیونیستی تامین می‌گردد. 

وی با اشاره به آزمایش‌های هسته‌ای‌ اخیر آمریکا همزمان با مذاکرات 1+5 با ایران گفت: این اقدامات دلالت بر عدم پایبندی آنها به صلح و امنیت جهانی است و به همین علت است که ملت‌ها و دولتهای مستقل نمی‌توانند هیچگاه به آمریکا اعتماد کنند. وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در پایان تصریح کرد: امروز که اراده‌ سیاسی ملت ایران در مجامع و افکار عمومی جهانی دال بر عدم ورود به تولید سلاح هسته‌ای آشکار و به اثبات رسیده است. خلع سلاح هسته‌ای در سطح منطقه و جهانی که هدف اصلی NPT بوده، بایستی به عنوان عامل اصلی حفظ و توسعه ثبات و امنیت در اولویت اقدامات جهانی قرار گیرد و آمریکا در رأس این مسئله قرار دارد.

سردار جزایری در واکنش به اظهارات اخیر مقامات آمریکایی:

موشک های نسل جدید ایران آماده‌ی مقابله و برخورد با هر متجاوزی است
سپاه نیوز: معاون ستاد کل نیروهای مسلح با تاکید بر اینکه موشک های بالستیک نقاط ممنوعه‌ای است که ملت ایران به احدی از بیگانگان اجازه اندیشیدن به آن را نمی دهد،گفت: موشک های نسل جدید ایران آماده‌ی مقابله و برخورد با هر متجاوزی است.
به گزارش سپاه نیوز، سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به اشراف همه جانبه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بر آنچه در روند تحولات و رخدادهای منطقه ای و مواضع و رفتارهای دشمنان ملت ایران در جریان است اظهار کرد : "نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران برای صیانت از استقلال و تمامیت ارضی کشور و آرمان ها و ارزش های نظام و ملت از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد و بدون توجه به رجزخوانی ها و تهدید های قدرت های زورگو و مستکبر و مجامع جهانی وابسته ، توسعه ظرفیت های دفاعی خود را در دستور کار دارند .

وی با تاکید بر اینکه ایران اسلامی هرگز دچار غفلت و خطای راهبردی نخواهد شد تصریح کرد:" آموزه های تاریخی بویژه تجارب 37 سال گذشته ملت ایران را مصمم ساخته است که لحظه ای از پیگیری راهبرد بازدارندگی دفاعی و آمادگی همه جانبه برای مقابله سخت، قاطع و ویرانگر با تهدیدات خارجی درنگ نکرده و دست بر "ماشه" با چشمان تیزبین رفتار جبهه دشمن و ماجراجویان منطقه ای و فرا منطقه ای را تحت رصد و کنترل داشته باشد ." 

معاون ستاد کل نیروهای مسلح در ادامه با اشاره به اظهارات اخیر رئیس هیئت حاکمه امریکا مبنی بر بازبودن حساب های بزرگتر بین ایران و آمریکا گفت:" اوباما اتفاقا این موضوع را بدرستی مورد اعتراف قرار داده است. آنها می دانند سیاهه‌ی خیانت ها و خباثت های آمریکا علیه ملت ایران آنقدر متراکم است که نباید مذاکرات هسته ای با ایران آنها را احساسی و هیجان زده کند ، چرا که ملت ایران هرگز کارنامه سیاه ایالات متحده علیه خود را فراموش نخواهد کرد ".

رئیس ستاد تبلیغات دفاعی کشور با بیان اینکه عظمت ایران اسلامی مقامات آمریکایی را به تناقض گویی و اعلام مواضع ناهماهنگ و متفاوت وادار کرده است و افزود : "رئیس جمهور ایالات متحده در کمال وقاحت همچنان از تهدید و روی میز بودن گزینه نظامی علیه ایران می گوید در حالی که وزیر خارجه آمریکا با صراحت سخن از ناتوانی در حمله نظامی و تسلیم کردن ایرانیان به زبان می راند ".

وی با تاکید بر اینکه ایرانیان واکنش خود را با لبخند و اخم کاخ سفید و سردمداران نالایق و جنگ طلب آن تنظیم نمی کنند تصریح کرد:"مقامات آمریکایی بهتر است واقعیات را بپذیرند و از هذیان گویی پیرامون دسترسی به مراکز نظامی ایران و محدود کردن توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی دست بردارند".

سردار جزایری با تاکید بر اینکه ظرفیت های بالنده دفاعی کشور ما ، از جمله موشک های بالستیک نقاط ممنوعه ای است که ملت ایران به احدی از بیگانگان اجازه اندیشیدن به آن را نمی دهد،گفت:"مجموعه توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی از جمله موشک های نسل جدید آماده ی مقابله و برخورد با هر متجاوزی است".

سخنگوی ارشد نیروهای مسلح در پایان با تاکید بر اینکه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی همچنان به حفظ و توسعه ظرفیت های دفاعی کشور و ارتقا آمادگی های خود می اندیشند و لحظه ای از این مهم غافل نخواهند شد تصریح کرد:" ملت ایران همواره در پی تقویت صلح و امنیت جهانی است اما در عین حال خود را مهیای کارزارهای سخت کرده است".

سناریو از حملات سایبر

سناریو 1 : اختلال در شبکه حمل و نقل و ترافیک کشور
امروزه در صورت بروز جنگ سایبر خسارات ناشی از آن تمام ابعاد زندگی را فراخواهد گرفت. می دانیم که شبکه های ارتباطی و حمل و نقل مترو توسط سیستم های مکانیزه کنترل می شود، فرض کنیم مهاجمی به سیستم مدیریتی چنین شبکه هایی حمله کرده و کنترل آن را بدست آورد و با دادن برنامه ای اشتباه به سیستم های هدایت کننده مترو باعث برخورد قطارها شود، چنین حادثه ای باعث مجروح و کشته شدن عده زیادی از مردم خواهد شد.

 

بطور مشابه فرض کنید هدایت شبکه کنترل ترافیک در سطح شهر تهران توسط مهاجمی هک شده و اطلاعات غلط در رابطه با ترافیک بخش های مختلف مخابره شود. به عنوان مثال در جایی از شهر که ترافیک عادی است اعلام کند که تصادفی رخ داده و راه بسته شده و رانندگان را به بخش دیگری از شهر هدایت کند که در ان نقطه از شهر، تصادفی واقعی صورت گرفته، در نتیجه تعداد زیادی از ماشینها به یک منطقه پرترافیک وارد می شوند که باعث تصادفات و راه بندان شدید و هرج و مرج در شهر خواهد شد.
سناریو 2 : اختلال در شبکه برق کشور
امروزه در زندگی روزمره وابستگی زیادی به سیستم برق رسانی وجود دراد. حال در نظر بگیرید،‌سیستم برق منطقه یا شهر که به کمک شبکه های رایانه ای کنترل می شود مورد تهاجم و یا حمله نفوذگران قرار گیرد و بطور کلی قطع گردد و یا کنترل آن بدست مهاجمان بیافتد، در این صورت تمام سیستمهای خدماتی، اضطراری وسیستم های خانگی و ... که وابسته به فعال بودن شبکه برق می باشند مختل خواهند شد. به عنوان مثال این اتفاق باعث از کار افتادن تمام سیستمهای بانکی، راه و ارتباطات، کنترل ترافیک، برق منازل، آب رسانی و خدمات درمانی و ... می شود که این عوامل جدا از احتمال خسارات جانی و مالی سبب نارضایتی و ترس و وحشت در مردم خواهد شد.
سناریو 3: اختلال در شبکه های مالی و بانکی کشور
با توجه به این نکته که کنترل و دسترسی به سیستم های خود پرداز(ATM) و یا سامانه هایPOS توسط سیستم مرکزی رایانه ای کنترل و هدایت می شود اگر هکری به این سیستم نفوذ کرده و کنترل آن را به دست گیرد، می تواند پول های حساب های مختلف را جابجا کند یا باعث تغییر کلمه عبور کلیه کاربران شود این عمل باعث که کاربران نتوانند از حساب بانکی خود پول برداشت کنند و این منجر به ترس مردم و بی اعتمادی و هجوم آنها به بانک ها و اختلال در سیستم اقتصادی می شود.
عدم کنترل سریع چنین وضعی و ادامه یافتن ان می تواند منجر به از بین رفتن اعتبار پولی و ارزی یک کشور در سطح جهانی شود.
سناریو 4 : اختلال در شبکه اطلاع رسانی کشور
در زندگی کنونی، صدا و سیما به عنوان یک رسانه قابل اعتماد و در دسترس همگان، با پخش خبرهایی از قبیل مسایل مهم روز سراسر دنیا، اخبار هواشناسی، وقوع حوادث و اتفاقات داخلی و خارجی، اطلاعیه های عمومی و بسیاری مسایل دیگر به یکی از مهمترین عناصر یک کشور تبدیل گشته است. حال در نظر بگیرید، این رسانه ملی مورد تهاجم و یا حمله نفوذگران قرار گیرد و کنترل آن بدست مهاجمان بیافتد، برای مثال مهاجمان با اشاعه یک خبر دورغین مانند وقوع یک زلزله و یا درگرفتن یک حمله نظامی در مرزهای کشور و یا شیوع یک بیماری و ... از طریق یکی از منابع اطلاع رسانی گروهی مانند رادیو در سطح جامعه سبب ایجاد رعب و وحشت می گردد.
این امر سبب ایجاد واکنش های منفی فراوانی از قبیل هجوم به بانک ها،‌تعطیل شدن بازارها و مراکز خدمات رسانی، خروج افراد از شهرها و ... می شود
که این اقدامات نتیجه ای جز اغتشاش و بی نظمی در سطح جامعه نخواهد داشت و بازگشت به وضعیت عادی و جلب اعتماد دوباره مردم امری دشوار است.

منبع : سایت پدافند غیر عامل

نمونه و اقعی از جنگ سایبری

جنگ بین روسیه و گرجستان
هنگامیکه جنگ روسیه و گرجستان شروع شد، در اولین ساعات،‌آتش این جنگ در فضای سایبر روشن شد. بسیاری از سرورهای شبکه انفورماتیک گرجستان کمی قبل از آغاز عملیات نظامی روسیه به مناطق استقلال طلب اوستیای جنوبی مورد حملات کنترل از راه دور قرار گرفت.

در شرایطی که سایت وزارت امور خارجه و وزارت دفاع قفقاز هنوز زیر حملات هکرها قرار داشتند، سایت رسمی میخائیل ساکاشویلی رئیس جمهور گرجستان و شبکه های اصلی تلویزیونی این کشور هدف مستمر حملات عدم پذیرش سرویس بودنددر حملات عدم پذیرش سرویس (Denial-of-Service)   به علت ارتباط بیش از حد با پایگاه اینترنتی Service Attacks مورد نظر سرویس جوابگو نیست و کاملا مسدود می گردد. سایت های گرجستان که تحت این حملات قرار داشتند به روز سازی ها و اخبار جدید را دریافت نمی کردند و در نتیجه در معرض خطر قرار داشتند.
دولت تفلیس این تهاجمات انفورماتیکی را مربوط به پاسخ مسلحانه به روسیه و درگیری های اوستیای جنوبی دانسته است. ورزنامه واشنگتن تایمز خبر اولین حملات انفورماتیکی به سایت رئیس جمهور ساکاشویلی منتشر کرد و بلافاصله انگشت اتهام را به طرف مسکو نشانه رفت. در این راستا، موسسه تحقیقاتی آمریکایی  یو.اس.سورت که برای وزارت امنیت کشور امریکا کار می کند پس از کنترل و بازبینی یک (DoS) را در سرور سایت رئیس جمهور گرجستان شناسایی کرد.(2008(

جنگ 33 روزه اسرائیل و لبنان
در حالی که آمریکا، اسرائیل، متحدان اروپایی آنها و برخی از سران سازش کار عرب، در آغاز جنگ 33 روزه با قاطعیت و اطمینان از نابودی حداکثر 3 روزه حزب الله سخن می گفتند، به دلیل عدم توجه اسرائیل به تکنیک های دفاع غیرعامل و برتری حزب الله در نبردهای اطلاعاتی با بکارگیری تکنیک های پدافند غیرعامل در حوزه IT و استفاده از ابزارآلات و تجهیزات بومی موجب ناکامی اسرائیل در دستیابی به اهداف خود شدند. تهدید سایتهای اینترنتی طرفین حملات متناوب Dos ، شنود، جاسوسی از جمله اقدامات انجام شده در حوزه فضای سایبری در جنگ 33 روزه می باشد.

جنگ بین روسیه و استونی
در آوریل سال 2007 هکرهایی که از طرف دولت روسیه پول دریافت کرده بودند مورد حملات سایبری قرار گرفت. در آن زمان، وب سایت های احزاب سیاسی، بانک ها، روزنامه ها و وزارتخانه های استونی به مدت حدود 3 هفته مورد حمله قرار داشت. این حملات از زمانی آغاز شد که در استونی تصمیم گرفته شده بود مجسمه برنزی شکست اتحاد جماهیر شوروی سابق در جنگ جهانی دوم در تالین ویران شودتحلیلگران، شبکه جنایتکاران هکرهای روس را مسئول این حملات دانسته اند به طوری که یارت آرمین کارشناس انفورماتیکی توضیح داده است سرورهایی که از آنها این حملات انجام می شود تحت کنترل شبکه کسب و کار روسیه (شبکه هکرهای جنایتکار روسیه) است. این شبکه به شدت از سوی دولت روسیه حمایت می شود.

جنگ بین آمریکا و چین
نزدیک به 100 حمله سایبری بین آمریکا و چین درگرفته است که مشهورترین آنها در مارس و آوریل سال 2001 بوده است و دامنه های آن تا حدودی به اروپا نیز کشیده شد. این جنگ بر سر موضوع تصادم هواپیمای جاسوسی آمریکا با جت چینی بوده است با حمله های Dos  به سایت دولتیی چین www.travelsichuan.gov.cn آغاز گردید و در نهایت این حملات منجر به تخریب اطلاعات، دزدیدن و صدمه به منافع و سرورهای دو کشور شد. درصد تخریب حاصل از این جنگ در چین، 10 برابر آمریکا بود.

شنایی با پایگاه‌های نظامی آمریکا در جهان

آمریکا  با وجود اینکه قدرتمند ترین کشور جهان از نظر میزان و حجم تجهیزات دفاعی و تهاجمی است اما در عین حال از یک روانشناسی ترس برخوردار است

یک اصل ثابت در سیاست خارجی و سیاست نظامی آمریکا توهم توطئه و ترس از دشمن توهمی و یا دشمن واقعی است.امریکا همواره با ایجاد دشمنان فرضی به دنبال اهدافی است که حداقل یکی از آن اهداف بحران زائئ و ایجاد جو بدبینی و سوء ظن و دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی و فروش سلاحهای انبار شده آن کشور است.

آمریکا تا کنون میلیاردها دلار سلاح به کشورهای مختلف فروخته و بهترین بازار فروش این سلاح ها در منطقه خلیج فارس است.در همین راستا  کنگره آمریکا بزودی در خصوص تصمیم دولت بوش برای فروش  20  میلیارد دلار اسلحه به چند کشور عربی حاشیه خلیج فارس تصمیم گیری می کند.

امارات متحده عربی درخواست خرید  288  موشک پاتریوت باک  3  و  2  و تجهیزات مربوطه آنها  به ارزش  9  میلیارد دلار و کویت درخواست خرید  80  موشک پاتریوت باک  3  و  2 و تجهیزات مربوطه آنها به ارزش  1.36 میلیارد دلار نموده اند.

منطقه خاورمیانه منطقه تناقض ها،تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و  تعارفات است. در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف جلسه وحدت تشکیل می دهند در بیرون جلسه بدنبال مسلح کردن خود هستند اختلافات عربی  عربی و عربی و خارجی همواره بر جهان عرب سایه افکنده است. این سوتفاهمات زمینه لازم را برای بهره برداری آمریکا و حتی انگلستان و فرانسه از بازار این کشورها فراهم ساخته است.

برابر گزارش مرکز پژوهش‌های بین‌المللی کندی، آمریکا در حال حاضر  700  تا  800  پایگاه زمینی،  دریایی،  هوایی و جاسوسی در خارج از آمریکا دارد.بطور مشخص 737  پایگاه در  130  کشور خارجی قرار دارند که تعدادی از آنها اردوگاه های موقت هستند. تعداد مراکز و پادگانهای ارتش آمریکا در خاک آن کشور به  6000  می رسد.

هم اکنون تعداد یک میلیون و   ۱۴۰هزار نظامی آمریکایی در این پایگاه‌ها مستقر هستند.از این تعداد  ۴۰۰هزارنفر سرباز نیروی زمینی،  ۳۱۰هزار نفر نیروی دریایی، ۱۳۰هزار نفر تفنگدار دریایی و   ۳۰۰هزار نفر جزء نیروی هوایی هستند که در این پایگاه‌ها فعالیت دارند.

هم اکنون تعداد  ۱۲۰هزارنظامی آمریکایی در کشورهای اروپایی، ۲۰۰هزار در خاورمیانه،   ۹۰هزارنفر سرباز در خاور دور و بقیه در سایر کشورهای جهان و بخصوص در آفریقا مستقر هستند.و تعداد  325  هزار نظامی آمریکا هم اکنون در خارج از آمریکا بسر می برند.که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

116  هزار نظامی  در اروپا 

97  هزار نظامی در آسیا  غیر از خاورمیانه 

40  هزار نظامی در کره جنوبی

40  هزار نظامی در ژاپن 

6  هزار نظامی خاورمیانه که  3432  نفر در قطر  1496  در بحرین 

1000  نظامی در آسیای میانه

800  نظامی در آفریقا 

700  نظامی در گوانتانامو

413  نظامی در هیندوراس 

147  نظامی در کانادا

491  نظامی در دیو گو گارسیا (اقیانوس هند)

200  نظامی در استرالیا

196  نظامی در نظامی در  سنگاپور

100  نفر در فلیپین 

113  نظامی در  تایلند

600  هزار نفر در دریا ها

1900  نظامی در جیبوتی 

26  مرکز در آلمان 

8  مرکز در انگلستان

8  مرکز در ایتالیا

9  مرکز در ژاپن

پایگاه‌های مهم‌ نظامی آمریکا

1. فرماندهی اروپا- اشتوتگارتک منطقه ای در حدود  13  میلیون مایل مربع را در  89 کشور از نروژ تا بالتیک مدیترانه بخشی از خاورمیانه تا کیپ گود هوپ در آفریقای جنوبی را تحت پوشش هوایی دریایی و زمینی دارد.

2. مرکز آموزشی ارتش هفتم  و مرکز یکصدم  گروه پشتیبانی در شهرGrafenwoehr   آلمان.

3. مرکز تمرین در آب و هوای استوایی در شهر Fort Clayton  پاناما از  1962 4. مرگز نیروی دریایی در اروپا و گوام که  100  میلیون مایل مربع  را در برمی گیرد و شامل 200  کشتی و  250  هزار دریانورد است

5. مرکز هوایی نیروی دریایی در Keflavik, Iceland  

6. مقر پشتیبانی دریایی  در , Naples, Italy

7. مقر دریایی در اسپانیا تنگه جبل الطارق   Rota, Spain 

8. پایگاه عملیاتی نیروی دریایی در ژاپن Sasebo, Japan  این پایگاه   مقر ناوگان هفتم دریایی با  60  کشتی  350  جنگنده و  60  هزار پرسنل  است

9. پایگاه هواییSigonella Italy  ایستگاه سیگونلا ویژه عملیات در مدیترانه است. این پایگاه  مرکز استقرار  3100  نظامی و  800  غیر نظامی است که بیشتر به یگان هوایی شانزدهم و  ناوگان جنگی سی و یکم اختصاص دارد.

10. پایگاه  هوایی توزلا در بوسنی Tuzla Air Base, Bosnia-Herzegovina

11. پایگاه هواییIncirlik  در جنوب  ترکیه  مختص یگان سی و نهم رزمی هوایی است

12. پایگاه هوایی Kadena Air Base at Okinawa در ژاپن 

13. پایگاه هوایی Misawa Air Base در ژاپن جزیره Honsyu مرکز یگان سی و پنجم رزمی 

14. پایگاه هوایی Yokota Air Force Base  ژاپن در  28  مایلی توکیو  مقر یگان ترابری  374 

15. پایگاه هواییUSMC Air Station Iwakuni در  45  مایلی هیروشیما مرکز یگان هوایی یکم نیروی دریایی

16. پایگاه هوایی Kunsan Air Base در کره جنوبی 15  مایلی سئول مقر یگان هشتم رزمی نیروی هوایی 

17. پایگاه هوایی Osan Air Base  کره جنوبی  یگان  51  رزمی هوایی و یگان هفتم هوایی 

18. پایگاه هوایی Ramstein Air Base در آلمان  یگان ترابری هوایی هشتاد و ششم 

19. پایگاه هوایی Taszar Air Base مجارستان وابسته به یگان  406  ام 

20. پایگاه  هوایی در بگرام افغانستان

پایگاه‌ها‌، پادگان‌ها و مراکز نظامی آمریکا در عراق

آمریکا رسما در عراق پایگاه ندارد.  پایگاه به مرکز نظامی ثابتی گفته می شود که بر اساس  امضای قرارداد مقر با کشور صاحب خاک برای مدت طولانی مشخصی به امضا می رسد اینگونه پایگاهها معمولا برای مدتی بیشتر از  50  سال  اجاره می شوند و ظرفیت های آنها از  30  هزار نفر به بالا است.

اما آمریکا بطور رسمی  در عراق  55  مرکز مهم نظامی دارد که  تعدادی از آنها به شرح ذیر است:

1. پادگان "بلد"  یا اناکوندا در  68  مایلی بغداد در مساحتی در حدود  15  مایل مربع بیشتر به فعالیتهای هوایی مربوط می شود و در آن  130  هواپیما و  120   هلکوپتر نیز مستقر است  .

2. الطلیل   14  مایلی ناصریه  مساحت  20  مایل مربع 

3. الاسد   120  مایلی بغداد  تعداد  17  هزار نظامی 

4. القیاره  در  50  مایلی جنوب شرق موصل 

5. گمپ ویکتوری -  نزدیک فرودگاه بغداد مساحت  140  مایل مربع و ظرفیت  20 هزار سرباز

6. پادگان مارینز- نزدیک فرودگاه موصل  واقع است.

7. پادگان کرکوک 

8. پادگان اربیل   که هر کدام  14  هزار نظامی را در بر می گیرند.

افریکوم  

آمریکا چند سال اخیر شدیدا تلاش کرد تا پایگاهی را در یکی از کشورهای آفریقایی دایر نماید  مغرب- الجزایر- موریتانی - مالی  چاد - زامبیا ، اوگاندا و کنیا کاندیدهای مطرح این پایگاه بودند اما آمریکا نتوانست هیچ کشور مهمی  را به این امر راضی نماید. مرکز فرماندهی نیروهای آمریکا برای آفریقا به اختصار آفریکام (Africom) نام دارد و فعلا مقر این مرکز  بطور موقت در اشتوتگارت  آلمان قرار دارد. و قرار است که موافقتنامه این مقر با کشور جیبوتی در شاخ آفریقا نهایی شود.وزیر خارجه جیبوتی محمود علی یوسف  نیاز اقتصادی و امنیتی را عامل موافت جیبوتی با پیشنهاد آمریکا عنوان نموده است.

پیشتر مرکز فرماندهی نیروهای آمریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی (Centcom) و مرکز فرماندهی منطقه اوقیانوس آرام (Pacom) به طور مشترک مسئولیت قاره آفریقا را برعهده داشتند.

آمریکا حدود  ۱۰  درصد نفت مصرفی خود را از کشورهای آفریقایی مانند نیجریه وارد می کند و همچنین نگران افزایش نفوذ چین در آفریقا است. آمریکا همچنین نگران رشد تروریسم در کشورهای بی ثبات آفریقایی مانند سومالی است. پنتاگون می گوید حداقل یک سوم از حدود  ۴۰۰  عضو مرکز فرماندهی جدید، دیپلمات ها و کارشناسان کمک های اقتصادی خواهند بود. ناظران نظرات متفاوتی درباره تأسیس آفریکام دارند.

برخی معتقدند که تأسیس این مرکز فرصتی برای توجه بیشتر و موثرتر آمریکا به قاره آفریقا را بوجود آورده است.

اگرچه تا کنون هیچ کشور آفریقایی میزبانی مقر مرکز فرماندهی جدید رابه طورنهایی نپذیرفته است اما آمریکا در بسیاری از کشورهای آفریقایی مستشاران نظامی و مراکز یا اردوگاه نظامی دارد از جمله آنها می توان به پایگاه موقت انتبه در اوگاندا و مرکز تان تان  در مراکش و مراکزی در امارت متحده عربی و یمن  اشاره نمود که بطور موقت به عنوان مسیر ترانزیت و آموزش مورد بهره برداری واقع می شوند اما در مورد انتبه این مرکز موقت که  15  سال قبل فقط برای امداد رسانی به جنوب سودان دایر شده بود تا کنون در آنجا به عنوان مرکز ردیابی و جاسوسی در کل منطقه دریاچه های بزرگ بکار می رود.

بررسی اجمالی تاریخ ایالات متحد آمریکا

از سری برنامه های تحلیلی گروه مطالعات آمریکا، هفته دوم خردادماه، جناب آقای مهدی بخشی از کارشناسان محترم گروه مطالعات آمریکا به بررسی اجمالی تاریخ ایالات متحد آمریکا پرداختند که در ذیل به خلاصه ای از آن می پردازیم.

بررسی اجمالی تاریخ ایالات متحد آمریکا

هیچ کس به درستی نمی داند اولین انسانها چه زمانی و چگونه وارد قاره آمریکا شده اند. با اینحال این مساله اثبات شده است زمانی که بخش های وسیعی از شمال آمریکای شمالی در آخرین دوره یخچالی پوشیده از یخچالهای طبییعی بوده است، جوامع انسانی کوچکی در این قاره زندگی میکرده اند.

بومیان و سرخپوستان بتدریج به درجات مختلف تکامل اجتماعی و فرهنگی رسیدند و نتیجه آن پدید آوردن تمدن هایی بود که در اوج شکوفایی به عالی ترین مدارج تمدن باستانی نایل شدند. این تمدن ها، مایا،تول تک ها، آزتک ها، اینکاها نام داشتند.

* تمدن مایا

تمدن مایا از اتحاد و به هم پیوستن 20 قبیله سرخپوست در آمریکای مرکزی در کنار سواحل خلیج مکزیک در 500سال پیش از میلاد شکل گرفته و در قرن های هشتم و نهم میلادی به اوج خود رسید. از لحاظ آثار هنری و معماری هیچ تمدن دیگری در قاره آمریکا نتوانست از مایاها پیشی بگیرد. تمدن مایا در قرن شانزدهم میلادی توسط فاتحین اسپانیایی افول کرد.

* تمدن تول تک ها

در بین قرن های هشتم تا دهم مردمانی از سوی شمال به فلات مرکزی مکزیک هجوم آورده و اندکی پیش از سال 1000 میلادی امپراطوری تول تک ها را تشکیل دادند. سپس تهاجم خود به سمت جنوب ادامه داده و بخش هایی از سرزمین های متعلق به مایاها را تصرف کردند. تول تک ها نیز همانند مایاها دارای معماری و هنر پیشرفته ای بوده اند. امپراطوری تول تک ها در قرن دوازدهم میلادی به علت خشکسالی دراز مدت و قحطی و امواج جدید هجوم ها و یورشهای سرخپوستان شمالی افول کرد.

* تمدن آزتک‌ها

آزتک ها، قبیله کوچکی بودند که در قرن دوازدهم وارد فلات مرکزی مکزیک شده و به تدریج سرزمین های اطراف، از اقیانوس آرام تا خلیج مکزیک را تحت سلطه خود درآوردند. اوج توسعه امپراطوری آزتک ها در قرن های پانزدهم و شانزدهم میلادی رخ داده که در این زمان جمعیت کلی امپراطوری بالغ بر 5 میلیون نفر بوده است. در نهایت در سال 1519 با تهاجم فاتحین اسپانیایی و کشته شدن آخرین پادشاه آنها، تمدن آزتک‌ها نابود می شود.

* تمدن اینکاها

این تمدن در دره های بلند رشته کوه آند در آمریکای جنوبی و در بین قرن های یازدهم تا پانزدهم میلادی به تدریج شکل گرفت. اوج امپراطوری اینکاها در بین سالهای 1200 تا 1533 میلادی بوده بطوریکه جمعیت آنها در اوایل قرن شانزدهم به حدود 6 میلیون نفر می رسد. امپراطوری اینکاها در اوج قدرت در جنگ با فاتحین اسپانیایی شکست خورده و نابود می شود.

کشف آمریکا و مهاجرت اروپاییان

کریستف کلمب ، دریانورد ایتالیایی با تصور رسیدن به هند از طریق اقیانوس اطلس به سمت غرب حرکت کرده و در شب 11 اکتبر 1492 به جزیره ای که امروزه باهاما نامیده می شود گام نهاد. پس از کریستف کلمب ، از میان کسانی که راه او را دنبال کردند و به شناسایی قاره نو پرداختند، « آمریگو وسپوچی» حائز اهمیت بسیاری می باشد چرا که بعدها قاره جدید به پیشنهاد یک جغرافیدان آلمانی به نام وی « آمریکا » نامیده شد. او از جمله اولین کسانی بود که اعتقاد داشت که کریستف کلمب سرزمین جدیدی را کشف کرده و سرزمین مورد نظر وی به هیچ وجه هندوستان نیست.

پس از کشف قاره آمریکا اروپائیان از هر سو به آن قاره پهناور روی آورده و به تدریج به تصرف سرزمینهایی در آن پرداختند. اولین مهاجر نشین دائمی در سال 1607 به نام جیمز تاون توسط بریتانیایی ها در محل کنونی ایالت ویریجینا پایه گذاری شد. تا سال 1640 در حدود 60 هزار نفر از مردم انگلستان به آمریکای شمالی مهاجرت کردند. تعدادی از مهاجرین، کشاورزان فقیر بودند که به علت عدم توانایی در پرداخت وام هایشان، زمین خود را از دست داده بودند. گروهی دیگر از مهاجرین را کسانی تشکیل می دادند که بخاطر داشتن عقاید مذهبی خاص در انگلستان مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتند و در پی کسب آزادی عقیده و بیان راهی این سرزمین شده بودند.

از سال 1680 به بعد دیگر مهاجرت چندانی از انگلستان به آمریکا صورت نگرفت بلکه به دلایل مختلف از جمله فرار از جنگ، مهاجرت به آمریکا از کشورهای آلمان، ایرلند، اسکاتلند، سوئیس و فرانسه آغاز شد. در سال 1690 جمعیت آمریکا تقریباً به 500 هزار نفر رسید و پس از آن هر 25 سال به دو برابر افزایش یافته به طوریکه در سال 1775 جمعیت آمریکا به 5/2 میلیون نفر بالغ گردید.

عدم وجود رودهای قابل کشتی رانی به سمت غرب و از طرفی وجود رشته کوه آپالاش که مانع عظیمی در جلو سواحل شرقی بوجود آورده بود تا مدتهای مدید مانع پیشروی دسته های مهاجر از مناطق ساحلی شرقی به داخل دشتهای مرکزی آمریکای شمالی بود. این عوامل و از طرفی وجود بنادر شرقی منجر به تشکیل 13 مهاجرنشین در امتداد ساحل شرقی آمریکا شد.

این مهاجرنشین ها به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می شدند. ایالتهای شمالی که نیوانگلند نامیده می شدند، به علت دارا بودن زمستانهای سرد و پر برف و طولانی و از طرفی زمینهای پوشید از سنگلاخ، بیشتر به بازرگانی مشغول بودند.

این در حالی بود که در ایالت های جنوبی، آب و هوای مساعد و خاک مرغوب به موجب گسترش کشاورزی شد و مردم آن معمولاً به کشت پنبه و توتون می پرداختند.

مهاجرنشین های انگلیسی موظف بودند که فرآورده ها و مواد اولیه تولیدی خود را منحصراً به بازرگانان انگلیسی بفروشند و نیز وظیفه داشتند که فقط کالائی را خریداری و مصرف نمایند و چون این کار موجب زیان آنان می شد کم کم مایه نارضایتی مردم مهاجرنشین گردید.

اما هنگامی که دولت انگلستان مقرر داشت که بازرگانی مهاجرنشین ها باید منحصراً به وسیله کشتیهای انگیسی انجام شود، مهاجرنشین ها سر به شورش بر داشته و خریدن کالاهای انگلیسی را تحریم و حتی چند کشتی انگلیسی را غرق کردند. جورج سوم پادشاه انگلستان از این پیشامد خشمگین شد و به قوای نظامی خود دستور داد تا به بندر بوستون حمله کنند.

جنگ مهاجرنشین ها با سپاهیان انگلیسی که در سال 1775 آغاز گردید، هفت سال ادامه یافت. در حین جنگ« بنجامین فرانکلین» که از آزادیخواهان و دانشمندان بزرگ آمریکا بود به فرانسه رفت و آن دولت را به حمایت از شورشیان آمریکا برانگیخت و آتش جنگ مستعمراتی را میان انگلیس و فرانسه روشن ساخت. « جورج واشینگتن» سردار معروف آمریکایی به کمک سپاهیان فرانسه قسمت عمده ای از قوای انگلیس را مجبور به تسلیم کرد و فرانسویان هم در آبهای اطراف هندوستان نیروی دریایی انگلستان را شکست دادند و دولت انگلستان ناگزیر تقاضای صلح نمود.

معاهده صلح در سال 1783 در قصر ورسای پاریس بسته شد. به موجب این معاهده مهاجرنشین های انگلیسی مستقل شدند و از ترکیب آنها کشورهای متحد آمریکای شمالی به وجود آمد.

تشکیل حکومت ملی

پس از آنکه آمریکایی ها موفق به کسب آزادی شدند برای تأسیس حکومت ملی در ماه می1787، سی و پنج نماینده به شهر فیلادلفیا اعزام داشتند. نمایندگان مزبور به تهیه و تدوین قانون اساسی همت گماشتند و پس از چهار ماه قانون اساسی را وضع و تصویب نمودند. به موجب این قانون قوه مقننه به کنگره که از مجلس نمایندگان و سنا تشکیل شده بود واگذار گردید و نیز مقرر شد هر یک از ایالت های آمریکا ( در آن زمان سیزده ایالت) در اداره امور خود آزاد باشند و فقط در مسائل سیاست خارجی، ارتش و تعرفه گمرکی از حکومت مرکزی پیروی نمایند.

پس از تصویب قانون اساسی و تشکیل کنگره آمریکا در سال 1787، مردم آمریکا جورج واشینگتن فرمانده نیروهای آمریکا را به پاس فداکاری های وی به ریاست جمهوری برگزیدند. سیاست خارجی واشینگتن حفظ صلح بود زیرا صلح فرصتی بوجود می آورد که خسارت ناشی از جنگ جبران شود.

در همین دوران یعنی از سال 1793 تا 1795 بود که قطب های مختلف افکار عمومی در آمریکا خودنمایی کردند. دسته اول کسانی بودند که موافق انقلاب فرانسه بود و حزب جمهوری خواه- دموکرات یعنی حزبی که شالوده حزب دموکرات امروزی است را تأ سیس کردند و دسته دوم یعنی مخالفین انقلاب فرانسه، حزب فدارالیست ها که پایه حزب جمهوری خواه امروز شد را تأسیس نمودند.

در پایان دومین دوره ریاست جمهوری جرج واشینگتن، دولت آمریکا صاحب تشکیلات منظم و مرتبی شده بود و اعتبارات مالی، بخشهای اقتصاد و صنعت را تقویت کرده بود و امور بازرگانی رونق گرفته بود.

دکترین مونروئه

در سال 1817 جیمز مونروئه به عنوان پنجمین رئیس جمهور آمریکا برگزیده شد وی با اعلام دکترین معروف خود، یکی از معروفترین و شناخته ترین روسای جمهور آمریکاست. دکترین مونروئه از چهار اصل تشکیل شده بود:

1- قاره آمریکا با توجه به آزادی و استقلالی که خود بدست آورد و از آن تا این زمان حفظ و حراست کرده است دیگر نمی تواند میدانی برای استعمار دول اروپائی باشد.

2- روش سیاسی کشورهای متفق اروپا با سیستم سیاسی آمریکا مغایرت کامل دارد ... . کشورهای آمریکا هر گونه اقدامی را که از طرف کشورهای اروپایی به منظور توسعه سیستم سیاسی خود به هر یک از نقاط این نیمکره به عمل آید برای آزادی و استقلال خود خطرناک می داند.

3- ما کشورهای آمریکایی در امور داخلی هیچ یک از مستعمرات کنونی اروپا در قاره آمریکا دخالتی نداشته و نخواهیم داشت.

4- ما در هیچ یک از جنگ های اروپائی بویژه در مسائلی که مربوط به خودشان است هرگز دخالتی نداشته و با روش ما نیز سازگاری ندارد که دخالتی داشته باشیم.

شروع مهاجرت به غرب

شرایط زندگی در سرتاسر کرانه های اقیانوس اطلس به گونه ای که مهاجرت به سوی غرب را ایجاب می کرد، خاک کوهپایه های منطقه نیوانگلند قدرت کافی برای کشت وزرع و قدرت رقابت با زمین های حاصلخیز و ارزاق قیمت غرب را نداشت. از این رو دیری نگذشت که سیلی از مردان و زنان مهاجر برای بدست آوردن زمین های قابل کشت، سرزمین های ساحل اقیانوس اطلس را رها کرده و به جانب سرزمین های بکر داخلی و دامنه های رشته کوه را کی روی آوردند.

گسترش به سمت غرب تا سال 1861 بی وقفه ادامه یافت به طوریکه از سال 1816 تا 1821 شش ایالت و از سال 1821 تا 1861 ده ایالت دیگر به اتحادیه ایالت ها پیوستند.

افزایش کشت پنبه در ایالت های جنوبی و گسترش برده داری

در سالهای اولیه پس از کسب استقلال که ایالت‏های شمالی مقدمات آزادی فوری یا تدریجی برده‏ها را فراهم می‏ساختند، بسیاری را عقیده بر این بود که بردگی بکلی در سراسر آمریکا از میان خواهد رفت. در سال 1786 جورج واشینگتن نوشت که آرزومند است نقشه‏ای اتخاذ شود که به مساله بردگی بوجهی آهسته و آرام، ولی مطمئن و بدون آن که توجهی را به خود جلب کند پایان داده شود.

اما بعدها جنوب به منطقه‏ای تبدیل گردید که مردم آن اکثراً طرفدار برده داری بودند. این تغییر عقیده ناشی از علل بسیاری بود. روح آزادی خواهی که در دوران انقلاب شعله ور بود بتدریج ضعیف شد و رو به خاموشی رفته بود و به مرور زمان یک نوع دشمنی و تضاد میان مهاجران نیوانگلندی و اهالی جنوب که از برده‏داری طرفداری می‏کردند به وجود آمده بود.

از سوی دیگر با توجه به آب و هوای مناسب و خاک حاصلخیر ایالت‏های جنوبی و تقاضای روز افزون پنبه و شکر، توسعه کشت این دو محصول در آن نواحی نیازمند نیروی کار بیشتری بود که این خود مهمترین عامل تشدید کننده برده داری در این منطقه محسوب می‏شد، به طوری ‏که از 700 هزار برده‏ای که در سال 1790 در آمریکا بودند حدود 94 درصد در ایالت‏های جنوبی و تنها 6 درصد در ایالت‏های شمالی ساکن بوده‏اند. تعداد برده‏های آمریکا در سال 1860 به چهار میلیون افزایش یافت.

جنگ داخلی آمریکا

با فرارسیدن انتخابات سال 1860 اختلافات بین شمال و جنوب به صورت منازعات سیاسی عیان گردید. آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوری خواه با توجه به حمایت ایالت های شمالی و غربی به شدت با مساله برده‏داری و رواج آن مخالفت می‏کرد. حزب مخالف به علت نداشتن تشکیلات منظم نتوانست در انتخابات نتایج مهمی کسب نماید و نامزد جمهوری خواهان پیروز شد.

بلافاصله پس از اعلام نتایج انتخابات، کنگره‏ای به دعوت کارولینای جنوبی تشکیل شد. در این کنگره عده‏ای از ایالت‏های جنوبی از اتحادیه ایالت‏ها خارج شده و در 8 فوریه 1861 اتحادیه جدیدی به نام (کنفدراسیون ایالت‏های آمریکا) تشکیل دادند. ابراهم لینکلن موضوع تجیزه ایالات متحد آمریکا را نپذیرفت و آن را از نظر قانون، غیر عملی خواند، اما کنفدراسیون به گفتار او توجهی نکرد و روز 12 آوریل با شلیک توپهای کنفدراسیون به بندر چارلستون، آتش جنگ داخلی بر افروخته شد.

از نقطه نظر بسیج منابع و ابزار مادی، شمال برتری نمایانی نسبت به جنوب داشت. نخستین و نمایان‏ترین اختلاف، عدم تناسب منابع و جمعیت بود. شمال دارای 22 میلیون جمعیت و سرزمینی بزرگتر بود حال آن‏ که جمعیت جنوب با احتساب برده‏ها از 10 میلیون نفر تجاوز نمی‏کرد، اما مساله تنها به عده نفرات منحصر نمی‏شد. اتحادیه از لحاظ فنی و تکنولوژیک از برتری مطلق برخوردار بود. به طور مثال، ایالت نیویورک در شمال به تنهایی معادل 300میلیون دلار کالاهای گوناگون تولید می‏کرد که این رقم تقریباً چهار برابر کل کالاهای گوناگون تولید شده در چهار ایالت؛ ویرجینیا، آلا باما، لوئیزیانا و می‏سی سی ‏پی بود. این اختلاف سرگیجه‏آور در شالوده اقتصادی دو طرف جنگ به طور پیگیر در کارایی نظامی آنها نمود می‏یافت.

سرانجام به دلیل محاصره جنوب، کنفدراسیون بخش عمده‏ای از درآمد خود را که از صادرات پنبه بدست می‏آمد از دست داد. در نتیجه با توجه به نامتوازن بودن ابعاد سرزمین، جمعیت و از طرفی توانایی تکنولوژیکی، جنوب به هیچ وجه قادر نبود بر شمال برتری یابد در چنین وضعی تسلیم تنها انتخاب واقع بینانه‏ای بود که باقی می‏ماند.

جنگ داخلی آمریکا در تاریخ 9 آوریل 1865 بعد از حدود 5 سال، با تسلیم شدن ژنرال لی فرمانده نیروهای کنفدراسیون پایان یافت. در جنگ داخلی حدود 600 هزار نفر از دو طرف کشته شدند که پرتلفات‏ترین منازعه در تاریخ قاره آمریکا تا آن زمان بود. از لحاظ اقتصادی نیز جنگ داخلی بیش از 15 میلیارد دلار خسارت بر آمریکا وارد کرد؛ اما پیروزی شمال در جنگ داخلی به دنبال خود تحولات سیاسی عمده‏ای را به همراه آورد. این تحولات را می‏توان چنین خلاصه کرد:

1- پیروزی سرمایه‏داری صنعتی بر سرمایه‏داری زمین‏دار و پیشرفت وسیع آمریکا در زمینه‏های صنعتی، تجاری و کشاورزی

2- حفظ وحدت و یکپارچگی آمریکا

3- لغو برده‏داری در ایالت‏های طرفدار برده‏داری

4- تحکیم و تثبیت نظام دموکراسی

5- پیروزی و گسترش اندیشه آزادی و برابری حقوقی

دوران باز سازی

پس از جنگ داخلی، ایالات متحد آمریکا به سبب فراوانی منابع طبیعی، جمعیت فراوان و کوشا، رونق صنعت، کشاورزی و بازرگانی با سرعت شگرف پیشرفت کرد و به زودی رقیب کشورهای بزرگ اروپا گردید. به طور مثال، تا پیش از جنگ داخلی ایالات متحد آمریکا به طور سنتی مواد خام ( بخصوص پنبه) صادر می کرد ولی جهش صنعتی پس از جنگ داخلی این الگو را تغییر داد. ایالات متحد آمریکا که با سرعتی شتابان به صورت بزرگترین تولید کننده مصنوعات کارخانه ای جهان در می آمد، صدور محصولات صنعتی خود به بازارهای جهان را نیز آغاز کرد. انقلاب حمل و نقل علاوه بر محصولات صنعتی، صدور محصولات کشاورزی آمریکا را نیز گسترش داد.

بین سالهای 1860 تا 1914 ایالات متحد آمریکا صادرات خود را بیش از هفت برابر کرد این در صورتی بود که واردات آمریکا در همین دوره زمانی به علت تدابیر حمایتی فقط پنج برابر شد.

ادامه مهاجرت به غرب

با تصویب قانون « سکونت» در سال 1862 مهاجرت به مناطق غربی سرعت گرفت و مهاجران به شکل سیل آسایی به مناطق غیر مسکونی غربی هجوم آوردند. بر اساس این قانون هر خانواده ای که در مناطق غربی ساکن می شد حدود 70 هکتار زمین دریافت می کرد. بر اساس این جنبش در فاصله سالهای 1865 تا 1912 کلیه سرزمینهای غربی به ایالتهای مستقل تبدیل و به اتحادیه ایالت ها پذیرفته شدند.

به این ترتیب کل سرزمین ایالات متحد آمریکا از اقیانوس اطلس تا اقیانوس آرام و از مرز مکزیک تا کانادا زیر حاکمیت دولت فدرال قرار گرفت.

ورود آمریکا به جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول در ماه اوت 1914 آغاز شد. ابتدا جنگ تنها در قاره اروپا جریان داشت اما به تدریج به سرزمین های همسایه اروپا نیز سرایت کرد. با به بن بست رسیدن جنگ در جبهه های شرقی و غربی، کشور آلمان اقدام به توسعه جنگ به هوا و دریا نمود. زیر دریایی های این کشور کشتی هایی را که برای متفقین کالا و مهمات حمل می نمود هدف قرار دادند. اما دو عامل در ورود آمریکا در جنگ نقش اساسی داشت.

1- حمله زیر دریایی های آلمان به کشتی های بازرگانی

2- دخالت آلمان در امور داخلی مکزیک

ورود آمریکا به جنگ بکلی سرنوشت جنگ را دگرگون کرد، هر چند ماهها سپری شد تا اینکه وزنه آمریکا محسوس گشت. سرانجام زیر فشار متفقین و بویژه آمریکا، آلمان در 29 سپتامبر 1918 تسلیم شد.

انتخابات سال 1932

مبارزات انتخابی سال 1932 در حقیقت برخورد دو راه حل برای رفع بحران اقتصادی حاکم بر ایالات متحد آمریکا بود. « هربرت هوور » رئیس جمهور سابق معتقد بود که اقتصاد آمریکا اصولاً سالم است منتهی در اثر بحران اقتصادی جهانی که بواسطه جنگ گریبانگیر همه شده آسیب دیده است. هوور ترجیح می داد که بهبود اوضاع خود بخود و به مرور زمان پدیدار گردد، در حالیکه« فرانکلین دلانو روزولت » که در آغاز بحران در مقام فرماندار نیویورک از محبوبیت بسیاری برخوردار بود در نظر داشت از قدرت دولت فدرال برای انجام کارهای تند و انقلابی بهره ببرد. در نتیجه روز ولت در انتخابات با اکثریت قاطع 8/22 میلیون رای در برابر 7/15 میلیون رای پیروز شد.

رئیس جمهور جدید مردم را نسبت به حل مشکلات مطمئن ساخت و به سرعت به اجرای برنامه های اصلاحی خود با نام « طرح نوین » پرداخت. روز ولت با اجرای طرح نوین، سیستم بانکی را اصلاح کرد، با تزریق پول به جامعه از طریق اعطای وام ها و تسهیلات اعتباری و همچنین به شکل دستمزد بار دیگر رونق را به اقتصاد بازگرداند. در زمینه کشاورزی نیز اصلاحات ژرف و دامنه داری صورت گرفت.

تأثیر این اقدام ها در زندگی مردم آمریکا به حدی بود که فرانکلین روزولت نخستین و آخرین رئیس جمهور آمریکا بود که از سوی مردم چهار بار به این سمت انتخاب شد. پیش از او تاکنون کسی چنین رکوردی بر جای نگذاشته است. پس از روز ولت، دولت با اضافه کردن اصلاحیه ای به قانون اساسی، تصویب کرد که هیچ رئیس جمهوری نمی تواند بیش از دوبار به این مقام انتخاب گردد.

ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم

با آغاز جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا، ابتدا سیاست بیطرفی پیشه کرد و همانند جنگ جهانی اول خود را نسبت به حوادث اروپا بی توجه نشان داد، با گسترش جنگ در اروپا بتدریج دامنه آن وسیعتر شد، تا بدانجا که می توان گفت یک جنگ اعلام نشده میان آلمان و آمریکا در اقیانوس اطلس در جریان بود.

صبح روز 7 دسامبر بمب افکنهای ژاپنی با بمباران پرل هاربور، درب ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم را باز کردند. در حملات ژاپن 2403 نفر آمریکایی کشته و 1178 نفر زخمی شدند، 7 ناو غرق شد و اکثر هواپیماهای نظامی مستقر فرودگاه « او آهو » نا بود و یا غیر قابل استفاده شدند.

با درگیر شدن آمریکا در جنگ همانند جنگ جهانی اول، موازنه به نفع نیروهای متفقین بر هم خورد. با افزایش قدرت متفقین به تدریج نیروهای آلمان و ایتالیا در اروپا عقب رانده شدند تا اینکه در ماه می 1945 ابتدا آلمان تسلیم شد و در 2 سپتامبر 1945 ژاپن پس از یک ایستادگی سر سختانه سر انجام با نابودی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در اثر انفجار بمب اتمی تسلیم شد و جنگ جهانی دوم خاتمه یافت.

جنگ ویتنام

پس از توافقهای بدست آمده در کنفرانس ژنو در 1954 و تقسیم ویتنام به دو بخش شمالی و جنوبی، نیروهای ویتنام شمالی به منظور تأمین وحدت و یکپارچگی ویتنام از طریق نظامی عملیات چریکی را در ویتنام جنوبی سازمان دادند.

در سال 1962 وزارت دفاع آمریکا گروهی از مستشاران نظامی را به ویتنام گسیل داشت تا همراه ارتش ویتنام جنوبی در سرکوب چریکهای ویتنام شمالی شرکت کنند. در میانه 1963، ایالات متحد آمریکا بیش از 10 هزار نفر آمریکایی را در ویتنام مستقر کرده بود. اما بعد از اینکه آمریکا به این نتیجه رسید که حکومت وقف ویتنام جنوبی توانایی اداره امور را از دست داده است. در تابستان 1963،5 هزار سرباز آمریکایی دیگر وارد ویتنام شدند و آمریکا عملاً در جنگ ویتنام وارد شد.

لیندون جانسون جانشین کندی در زمینه سیاست خارجی همان اصول و عملکرد کندی را ادامه داد. در نتیجه نیروهای آمریکایی حاضر در ویتنام از 15 هزار نفر در تابستان 1963 به بیش از 500 هزار نفر در سال 1968 رسید.

در یک نگاه ساده می توان گفت، تمامی انرژی دولت جانسون در امور خارجی، مصروف جنگ ویتنام شد و نتیجه آن افزایش شدید مخالفت های داخلی و خارجی بود، به گونه ای که در سال 1967 جانسون وجهه سیاسی خود را از دست داد. این اوضاع موجب شکست حزب دموکرات در انتخابات 1968 و انتخاب ریچارد نیکسون از حزب جمهوری خواه به ریاست جمهوری آمریکا شد.

نیکسون تصمیم گرفت راه حل« ویتنامی کردن » جنگ را دنبال کند. وی اعلام کرد او به دنبال کاهش تلفات نیروهای آمریکایی و از طرفی حمایت های هوایی، دریایی و تسلیحاتی از ارتش ویتنام جنوبی است. در این راستا سقف نیروهای آمریکایی از 500 هزار نفر به 100 هزار نفر در سال 1970 کاهش داد.

خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام ادامه یافت و در ژانویه 1973، دو ماه پس از خروج آخرین سرباز آمریکایی از خاک ویتنام، صلح برقرار شد. اما جنگ در راستای سیاست ویتنامی کردن آن، در بین ویتنامی ها ادامه یافت. شرکت آمریکا در جنگ ویتنام، بیش از135 میلیارد دلار هزینه در برداشت. علاوه بر این، بیش از 57 هزار نفر از نیروهای آمریکا در این جنگ کشته و بیش از 300 هزار نفر زخمی شدند.

جنگ میان ویتنام شمالی و جنوبی تا سال 1975 ادامه یافت تا اینکه در ماه مه، نیروهای ویتنام شمالی بطور کامل بخش جنوبی را تصرف کردند جنگ ویتنام نخستین جنگی بود که ایالات متحد آمریکا آشکارا بازنده آن شده بود و اثر آن تا سالها در حکومت و ملت آمریکا قابل مشاهده بود.

تصویب قانون حقوق مدنی

در دهه 1950، نود سال پس از جنگ داخلی و وضع قوانینی در جهت برابری حقوق مدنی میان سیاهپوستان و سفید پوستان، جامعه آمریکا بار دیگر با بحرانها و مشکلات نژادی دست به گریبان شد. تعهدات زمان جنگ داخلی، مبنی بر تأمین برابری فرصتها برای سیاهان، عملاً به فراموشی سپرده شده بود و جامعه با مشکلات بسیاری در این زمینه دست به گریبان بود.

در چنین فضای اجتماعی، جنبش « حقوق مدنی سیاهپوستان » به رهبری « مارتین لوترکینگ » در پی یافتن جایگاه مناسب برای سیاهپوستان آمریکایی شدت گرفت. به دنبال فشار جنبش مدنی سیاهپوستان، در سال 1945 دیوان عالی کشور، به اتفاق آرا تصویب نمود جدایی مدارس سیاهپوستان از سفید پوستان عملی بر خلاف قانون اساسی است.

در سال 1961 آیزنهاور پس از دو دوره از ریاست جمهوری آمریکا کنار رفت و با رای مردم، کندی از حزب دموکرات به قدرت رسید. مهمترین مساله داخلی آمریکا در زمان کندی همچنان مساله تبعیض نژادی و روابط میان سفید پوستان و سیاهپوستان بود. در سال 1963 جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان به اوج خود رسید. بعد از تظاهرات گسترده و دامنه دار سیاهپوستان در شهر بیدمنگام ایالت آلاباما واقع در جنوب، رئیس جمهور کندی طی یک سخنرانی تلویزیونی به ملت آمریکا اعلام نمود که کسب برابری را برای همه آمریکائیهای سیاهپوست وظیفه اخلاقی خود می داند، سپس برای پایان دادن به هر گونه تبعیض در رای دادن، فرهنگ و آموزش، استخدام و فعالیتهای عمومی، لایحه ای به کنگره پیشنهاد کرد.

در سال 1965، مارتین لوترکینگ رهبر جنبش مدنی سیاهپوستان به پاس رهبری مبارزات صلح جویانه در برابر تبعیض نژادی موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد.

مهمترین اقدام داخلی آمریکا بعد از ترور کندی و ریاست جمهوری لیندون جانسون تصویب لایحه حقوق مدنی از سوی کنگره بود. براساس این لایحه دولت فدرال موظف می شد از منع تبعیض نژاد و اقداماتی که منجر به کاهش و نابودی آن در سطح جامعه آمریکا می شد، به شدت پشتیبانی کند. با وجود تصویب قانون حقوق مدنی در سال 1964 اما در برخی ایالت ها تبعیض هایی در مورد حق رای سیاهپوستان وجود داشت. برای رفع این نابرابریها کنگره قانون حق رای، آمریکائیهای سیاهپوستان را تصویب کرد.

در سال 1965 یکسال پس از تصویب قانون حقوق مدنی سیاهپوستان، سپاهان ناراضی از اجرای کند این قانون و سایر قوانین تصویب شده، به اعتراض هایی در منطقه سیاهپوست نشین واتس در لس آنجلس مبادرت کردند: طرف مدت 6 روز 35 نفر کشته و صدها نفر مجروح شدند و صدها ساختمان منهدم شد. در آوریل 1968 دکتر مارتین لوترکینگ، رهبر جنبش حقوق مدنی توسط تندروهای سفیدپوست به قتل رسید و به تلافی آن، مرکز دادوستد پایتخت آمریکا دستخوش اغتشاش و آتش سوزی و غارت شد. دو ماه بعد از قتل لوترکینگ، سناتور رابرت کندی برادر جان اف کندی در حین مبارزات انتخاباتی خود به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در یکی از محله های شهر لس آنجلس هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.

اما پس از این حوادث بود که سیاهپوستان برای نمایندگی در مجلس سنا و سمت شهرداری بعضی از شهرهای بزرگ انتخاب و برای اولین بار در کابینه ایالات متحده منصوب شدند. در دهه های 1970 تا 1980 درصد آمریکایی های سیاهپوست که تحصیلات دانشگاهی را دنبال می کردند و از نظر اقتصادی در طبقه متوسط جای داشتند، رشد افزونی پیدا کرد.

بحران « واترگیت »

ریچارد نیکسون در دوره دوم ریاست جمهوری خود که از ابتدا سال 1973 شروع شده بود فکر اجرای رشته ای از اصلاحات بلند پروازانه را در سر می پروراند تا بتواند به اصلاحات اجرایی اساسی دست بزند، به سلطه دموکراتها بر کنگره و قدرت بروکراسی در رسانه های همگانی پایان دهد و حزب جمهوریخواه را به عنوان حزب اکثریت تثبیت کند. اما تمام این آرزوها با بحران « واترگیت » در فاصله سالهای 1973 تا 1974 نقش برآب شد.

بر اساس تحقیقات انجام شده معلوم شد که عده ای از مقامهای عالی رتبه دولت فدرال در شب 17 جولای1972 به مرکز انتخاباتی حزب دموکرات در واترگیت واشینگتن وارد شدند و با سرقت مدرک ها و پرونده ها و نصب میکروفون مخفی و استراق سمع غیر قانونی علیه آن حزب پرداختند.

در ابتدا اتهام دخالت نیکسون در قضیه واترگیت کاملاً آشکار نبود اما زمانی که رئیس دیوان عالی کشور از نیکسون خواست که نوارهای حاوی مذاکره های مربوط به قضیه واترگیت را که در دفتر رئیس جمهور پر شده است را در اختیار بازپرس قرار دهد. معلوم شد نیکسون بیشتر از قضایا آگاه بوده است. بدین ترتیب در تاریخ 19 اوت 1974 نیکسون که از سوی کنگره در مورد قضیه واترگیت استیضاح شده بود، چاره ای جز استعفا ندید.

وی نخستین رئیس جمهور آمریکا است که از مقام خود استعفا داد.

رسوایی واترگیت در پی خروج آمریکا از ویتنام، در یک دوران رکورد فراگیر اقتصادی، ضربه سختی به غرور ملی و اعتبار ریاست جمهوری وارد کرد.

جنگ سرد ؛ رقابت جهانی بین شرق و غرب

بعد از جنگ جهانی دوم ، اتحاد جماهیر شوروی سربازانش را در کشورهایی که از زیر سلطه نازی ها آزاد شده بودند، نگه داشت. در شرق اروپا که توسط نیروهای شوروی اشغال شده بود، دولت های سوسیالیستی ایجاد شده بود. به علاوه، روسیه کشورهای دیگر را تشویق می کرد تا دولت های سوسیالیستی طرفدار شوروی تشکیل دهند. در واقع، متحد قبلی آمریکا، یک شبه به بزرگترین رقیب او در صحنه بین المللی تبدیل شده بود.

ایالات متحد آمریکا و متحدان اروپایی اش در سال 1949، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو ) را با هدف دفاع چند جانبه در برابر گسترش اتحاد شوروی و تهاجم بالقوه آن تأ سیس کردند. پس از این اقدام آمریکا، شوروی نیز به همراه متحدانش در اروپای شرقی، پیمان ورشو را در مقابل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، امضا کردند.

مقابله جهانی ایالات متحد آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی که به صورت غیر مستقیم و از طریق مانورهای سیاسی، دیپلماتیک و نظامی جریان داشت و به شکل نظامی بین دو ابر قدرت هسته ای نبود تا زمان فروپاشی شوروی در سال 1992 طول کشید. این مقابله جنگ سرد نامیده می شود.

حمله به عراق؛ آزاد سازی کویت

در ماه اوت 1990 صدام حسین رئیس جمهور عراق، با حمله به کویت این کشور را تصرف و به خاک عراق ضمیمه کرد. پس از آن آمریکا سازماندهی یک ائتلاف بین المللی برای بیرون راندن عراق از کویت را آغاز کرد. در نوامبر 1990 شورای امنیت سخت ترین مجازاتهای اقتصادی را که تا آن زمان سابقه نداشت درباره عراق اعمال کرد و دوازده قطعنامه را که متضمن خروج عراق از کویت بود، به تصویب رساند. بوش یک نیروی بزرگ 700 هزار نفری که از ائتلاف 28 کشور پدید آمده بود را سازماندهی کرد و به عراق مهلت داد 15 ژانویه 1991 از کویت خارج شود.

عراق قطعنامه های شورای امنیت را رد کرد و در 16 ژانویه 1991، هیجده ساعت پس از سپری شدن مهلت زمانی سازمان ملل متحد، عملیات سپد صحرا به صورت عملیات طوفان صحرا در آمد.

جنگ ابتدا با انجام بمباران شدید هوایی مواضع عراق در کویت آغاز شد و خسارات سنگینی به نیروهای عراق و تأسیسات نظامی و شهرهای آن کشور وارد شد. عملیات زمینی 45 روز پس از عملیات هوایی آغاز شد و منجر به اخراج عراق از کویت شد.

مدیریت بوش در ایجاد یک ائتلاف جنگی علیه عراق، منزلت بوش را در داخل و خارج آمریکا بالا برد.

حادثه 11 سپتامبر و پی آمدهای آن

در نخستین سال زمامداری جورج بوش، حوادث 11 سپتامبر 2001 میلادی به وقوع پیوست و صحنه های داخلی آمریکا و بین المللی را از جهات عدیده تحت تاثیر شدید قرار داد.

در این حوادث، چهار هواپیما که از فرودگاههای لوگان اینترنشنال، دالاس اینترنشنال و نیوآرک به مقصد کالیفرنیا در پرواز بودند در 11 سپتامبر 2001 ربوده شدند و ساعتی بعد، دو فروند به ساختمان های مرکز تجارت جهانی ، یک فروند با ساختمان پنتاگون برخورد و دیگری در پنسیلوانیا سقوط کرد. در این حوادث 2992 نفر کشته شدند. بعد از تحقیقات انجام شده مشخص شد که تیم عملیاتی حادثه 11 سپتامبر تماما عرب و عضو سازمان القاعده بودند. در نتیجه نگاه دولت جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا به نقطه ای به نام خاورمیانه متمرکز شد.

* جنگ در افغانستان و سرنگونی طالبان

اولین جنگ پس از 11 سپتامبر، در راستای تحقق شعار مبارزه با تروریسم، دستگیری یا کشتن اسامه بن لادن(متهم اصلی حادثه 11 سپتامبر) و متلاشی کردن شبکه القاعده در افغانستان بود.

به دنبال عدم تسلیم بن لادن به آمریکا از سوی طالبان، ایلات متحد آمریکا فرمان حمله به افغانستان را در روز 7 اکتبر 2001 صادر کرد. تقریبا یک ماه بعد، حکومت طالبان سقوط کرد و با برگزاری کنفرانس بن، حامد کرزی، رئیس جمهور موقت افغانستان گردید. هماکنون حدود 32 هزار نیروی آمریکایی در افغانستان حضور دارد.

* جنگ عراق و سرنگونی صدام

در ادامه مبارزه با تروریسم، آمریکا باشعار از بین بردن سلاحهای کشتار جمعی با تهاجم سازمان یافته نظامی و با اجرای برنامه اطلاعاتی، جنگ عراق راآغاز کرد. نیروهای اصلی ائتلاف در سرنگونی حکومت صدام را ارتش کشورهای ایالات متحد آمریکا، انگلستان، و لهستان تشکیل می دادند. اما 29 کشور دیگر نیز از جمله؛ ژاپن، کره جنوبی، اسپانیا، ایتالیا و ... با فرستادن بخشی از نیروهای نظامی و لجستیکی خود به همراهی با نیروهای اصلی ائتلاف پرداختند. پس از پیروزی گسترده و سریع السیر نیروهای ائتلاف در سرنگون کردن حکومت صدام، انتقال بخشی از قدرت در اداره امور عراق به دولت موقت عراق محول شد.

اما حضور نظامیان امریکایی در افغانستان و از طرفی تداوم وضعیت نامشخص عراق، موجب نارضایتی بسیاری از مردم و سیاستمداران، به خصوص دموکراتها در آمریکا شده است.

بالا رفتن نرخ بیکاری، افزایش بهای نفت و درنتیجه افزایش فوق العاده کسری بودجه بر این نگرانی ها افزوده است.

 

آینده ارتش آمریکا/محمد باقر نبوی

هفت سال از یازده سپتامبر گذشته است و هم اکنون ارتش آمریکا در بحران به سر می برد. ارتش ایالات متحده بالاخص نیروی زمینی آن زیر فشار جنگ در عراق و افغانستان است و از سویی جذب نیروی انسانی جدید و جایگزینی تجهیرات نظامی مستقر در  این کشورها با مشکلاتی روبرو است.

ارتش آمریکا، که بخش اصلی عملیات ها را در خاور میانه اجرا می کند، اعلام کرده است که در صورت بروز درگیری بیشتر، ارتش از لحاظ امکانات، تجهیزات، و نیروی انسانی جوابگو نخواهد بود. نیروی دریایی نیز اعلام داشته که در صورت بروز درگیری، دچار همین کمبود ها است و آمادگی لازم را نخواهد داشت. حتی نیروی هوایی و ناوگان ایالت متحده که فعالیت کمتری از نیروی زمینی داشته است امکان دارد همانقدر که در روزهای اوج درگیری در ویتنام آسیب دیده بود، دچار آسیب شود. این همه در مقابل کمبود بودجه های احتمالی که با آن روبرو هستند باعث می شوند تجهیزات از این هم ضعیف تر شوند.

این نوشته جست و جویی است پیرامون زمان و چگونگی خروج نیرو های آمریکا از این جنگ ها و در ضمن توجه ویژه ای نیز به موقعیت و شرایط ارتش هنگام بازگشت شده است. با احتساب هزینه های مالی- انسانی مدیران بخش های مختلف، پروژه های مدرن نظامی خود را از مسیر خود خارج شده خواهند یافت. سوال مهم در این جا این است که این هزینه ها ومخارج چگونه تامین شوند تا به نوعی گویای چشم انداز ها و سیاست های ایالات متحده در مقابل تهدیدها باشند.

ارتش آمریکا

ارتش آمریکا از هر نظر بیشترین غرامت را در جنگ های افغانستان و عراق می پردازد. طبق آمار منتشره، در سپتامبر 2007 تعداد 122 هزار نیروی آمریکایی در عراق حضور داشتند و 18 هزار نیروی آمریکایی دیگر در کنار نیروهای ناتو در افغانستان خدمت می کردند.

پس از 11 سپتامبر 2001 تاکنون، حدود 1.4 میلیون پرسنل فعال و ذخیره در عملیات های ارتش آمریکا در عراق و افغانستان شرکت کرده اند. در آوریل 2007 پنتاگون فشار بیشتری به ارتش وارد کرد تا دوره خدمت نظام از 12 ماه به 15 ماه افزایش دهد. این طرح از طرف وزیر دفاع رابرت گیتز، تحت عنوان مدیریت محتاطانه ارائه شد تا از موج فزاینده سربازانی که تمایلی برای تمدید مدت خدمت خود نداشتند کاسته شود. طرح مذکور برای اندازه گیری توان رزمی سرویس ها و همچنین افزودن تعداد 65 هزار سرباز تا بهار سال 2010 و طولانی کردن زمان استقرار نیرو ها از یک سال به دوسال برنامه ریزی شده بود.ارتش همچنین برای افسران جوان جایزه نقدی نیز پیشنهاد نمود تا در یونیفرم نظامی خود بمانند. سلامت سربازانی که به خانه باز می گردند نیز به یکی از نگرانی های دراز مدت بدل شده است. دفتر بودجه و برنامه کنگره اعلام کرده است نزدیک 35 هزار سرباز در سال 2001 طی عملیات های مختلف زخمی شده اند و هزینه ی نگهداری و بازگرداندن سلامت آنها طی دهه ی آتی به 9 میلیارد دلار می رسد. مسئله ی پرسنل و نیروی نظامی تنها مسئله درد سر ساز ارتش نیست. در سال 2006 مرکز برنامه ریزی انیستیتو لکسینگتون گزارشی منتشر کرد که در آن به بررسی اوضاع وخیم تجهیزات مستقر در عراق در اثر کارکرد بیش از حد و شرایط نامساعد آب و هوایی پرداخته شده بود. طبق این گزارش بروز شرایط مذکور از آمادگی و توانایی عملیاتی نیروها به شکل قابل ملاحظه کاسته بود. بعنوان مثال تانک های آبرهام ام یک، 6 بار بیشتر از زمان صلح مورد استفاده قرار گرفته بودند . این در حالی است که کامیون ها تقریباً ده برابر بیشتر از میزان پیش بینی شده کار کرده بودند. این در حالی است که ارتش حدود 13 و نیم میلیارد دلار را برای تعمیرات ادوات نظامی کارکرده خود تخمین زده است.

بمنظور پاسخگویی به نیازهای بلند مدت خود، ارتش آمریکا در ساختار سازمانی خود تغییراتی ایجاد کرده است. این اقدام به ارتش آمریکا امکان داده است با تشکیل دسته های نظامی کوچک، در عملیات نظامی با انعطاف بیشتری عمل کند. با این حال پرسش برخی کارشناسان آن است، آیا تغییرات مذکور از قدرت عمل ارتش آمریکا در عملیات ها نخواهد کاست؟

نیروی دریایی

فشار ناشی از کمبود پرسنل و تجهیزات نیروی دریایی آمریکا را نیز بی نصیب نگذاشته است. در آگوست 2006، مرکز پیشرفت آمریکا (CAP) و انیستیتو لکسینگتون گزارش دادند نیروی دریایی هم مانند ارتش به سوی بحران پیش می رود که می تواند برای عملیات های نظامی آینده خطر ساز باشد. نیمی از سرویس های نظامی و عملیاتی ارتش به عراق اعزام شده اند، در حالی که بیشتر آنها مصدوم یا در جریان عملیات در عراق دچار جراحت شده اند. .

40% از تجهیزات نیروی دریایی آمریکا اروپا قرار دارد. از این میان بیشتر تجهیزات ترابری و مهمات جنگی وضعیت چندان مساعدی نداشته و انتظار نمی رود در صورت وقوع شرایط جنگی جدید پاسخگوی نیازهای عملیات جنگی باشد. برخی از مقامات رسمی ارتش با اذعان به کمبودهای تجهیزاتی آنرا بخشی از "چرخه مرگ" نامیده اند که استراتژی های ذخیره تجهیزات و مهمات را تهدید می کند. جایگزینی و تعمیر 17 میلیارد دلار هزینه داشته و هرچه به جلو پیش می رویم نیروی دریایی شرایط خوبی را تجربه نمی کند.

در حال حاضر 25 هزار سرباز در عراق حضور دارند. نیروی دریایی نیز مانند ارتش در حال برنامه ریزی برای اضافه کردن پرسنل و کاهش زمان میان استقرارها در آینده است. همه اینها در حالی است که نیروی دریایی زیادی در افغانستان وجود ندارد.

ناوگان آمریکا

پس از حادثه 11 سپتامبر نقش ناوگان آمریکا در سایه ی نیروی دریایی و ارتش کمرنگ تر بوده است. از زمان انجام اولین حمله موشکی در جنگ عراق ، ناوگان آمریکا از طریق کمک های پزشکی و حمایت زیربنایی به یگان های نیروی دریایی در جنگ شرکت کرده است. از این حمایت ها همچین می توان به نگهبانی و محافظت از اموال آمریکا و اعزام گروه هایی از ملوانان برجسته جهت یافتن تروریست ها در سطح جهان توسط نیروی ناوگان اشاره نمود. در سال 2007 حدود 17 هزار نفر از ملوانان نیروی ناوگان آمریکا در منطقه برای پشتیبانی عملیاتی در عراق و افغانستان حضور داشتند.

ناوگان آمریکا برای آنکه بتواند برای طولانی مدت دوام بیاورد نیازمند آن است توانایی خود را در جنگ های جهانی باز تعریف کند. در هر حال باید گفت افزایش سرسام آور هزینه ها مشکلات عدیده ای را موجب شده است.

نیروی هوایی

علاوه بر آنچه پیرامون مشکلات نیروی دریایی و ارتش آمریکا برشمردیم نیروی هوایی نیز با مشکلات خاص خود دست و پنجه نرم می کند. از سال 1991 هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا وظیفه گشت زنی در مناطق پرواز ممنوع عراق را بر عهده داشته اند. این در حالی است که اکنون وظایف این در مقایسه با گذشته دو چندان شده و در حال حاضر نیروی هوایی وظیفه پشتیبانی از نیروهای زمینی پشتیبانی نیروی دریایی و موارد بسیار دیگری را در عراق بر عهده دارد.

از ابتدای سال 2007 نیروی هوایی 30 هزار تن از نیروهای خود را در نقاط اصلی عملیاتی آمریکا شامل عراق و افغانستان مستقر کرده است.

در حال حاضر نیز جنگ آمریکا برای نیروی هوایی شامل از دست دادن خلبان ها و تجهیزات و تلفات سنگین می شود. بر اساس گزارش وضعیت نیروی هوایی آمریکا در سال 2007 تعداد 60 هزار هواپیمای جنگی آمریکایی مستعمل، زیر فشار جنگ بوده و این در حالی است که عمرشان رو به پایان است. مثلاً عمر متوسط بمب افکن ها مورد استفاده بیش از 30 سال است. در نتیجه توانایی این سرویس برای انجام عملیات های آینده یک سؤال اساسی خواهد بود.

پیشرفت کندی که در هواپیماهای تازه نیروی هوایی وجود دارد این ناامیدی را بیشتر می کند. به عنوان مثال، تست هواپیمای "F-35 Joint Strike Fighter" که به نیروهای جنگنده ملحق شده به خاطر اشکال الکتریکی به تعویق افتاد یا مثلا کارشناسان، F-22 Raptor را که یکی دیگر از هواپیماهای ضد رادار است، سنگین و تنبل ارزیابی نموده اند.

آینده جنگ

احتمال اینکه پنتاگون ممکن است وارد چه نوع جنگهای دیگری شود بسیار متنوع است. در حال حاضر تمرکز اصلی روی جنگهای کوچک یا همان ضد-شوروشی است. این را می توان چهارمین نسل از جنگهایی در نظر گرفت که ورای خط و ستون اسلحه ها و توپخانه و تانک ها و هواپیما ها، نیاز به حضور سربازان فراوان درمقابل توده کوچکی از جنگنده ها دارند. وزیر دفاع در جایی گفته بود که رویای آینده ای را دارد که جنگ های غیر متعارف مدل پایدار جنگهای امروزی باشند.

هنوز هم بسیاری از کارشناسان نظامی معتقدند که ایالات متحده به حیطه ی عمل قابل درکی نیاز دارد تا بتواند خواستگاه خود را معلوم نماید. بعضی نیز نگران بازگشت دوباره ی پنتاگون به جنگ نظامی پس از جنگ در عراق و افغانستان هستند، مانند آنچه که در ویتنام رخ داد.

دریادار مایکل مولن، رئیس ستاد مشترک نیروها، نگرانی دیگری دارد. او نگران این است که تمرکز بر جنگ عراق ممکن است منجر به انصراف مردم و ملت آمریکا از اینکه آمریکا مسئولیهای جهانی دارد شود. اما بحث در مورد ارتش همچنان ادامه دارد. گیتز نیز معتقد است که ارتش می بایست توانایی هایش را برای حفظ ارتش های دیگر کشور ها افزایش داده و آماده ی بازسازی ساختارهایش و جذب کمک های مردمی باشد. این نگاه، در واقع تلاش های رونالد رامسفلد را که به دنبال ساخت ارتشی کوچک با یگان های فنی بود (بدون دخالت در فرایند ملت سازی) به چالش می کشد.

پرداخت و تامین هزینه

ورای بحث هایی از قبیل آمادگی دفاعی و تمرکز بر جنگ، نزاع بودجه ای بزرگ در حال نمودار شدن است.

برنامه ریزان ارتش رویای جهانی را در سر می پرورانند که مملو از جنگ باشد جایی که حضور نظامی کاملاً حیاتی است. ادعای ارتش این است که بیش از اینها استحقاق بودجه را دارد. از سوی دیگر نیروی دریایی و هوایی امید دارند که به جنگ های قدیمی جهانی بازگردند که در آن کشورهایی مانند جمهوری خلق چین و روسیه خطر جدی امنیت ملی بودند. استیون مکسپاک کریک تحلیل گر مسائل دفاعی در مرکز ارزیابی بودجه و استراتژی، که یک مرکز تحقیقاتی مستقل است، می گوید: "سؤال بزرگ این است که در آینده تهدیدهای بلند مدت آمریکا چه خواهند بود؟"

بودجه ی وزارت دفاع در حال حاضر 483 میلیارد دلار است که چیزی دوبرابر آن چیزی است که در اواسط دهه ی نود بود. این بودجه تقریباً معادل 9/3 درصد از تولیدات ناخالص داخلی آمریکا (GDP) است . اگر چه مخارج اضافی نیز این عدد را بزرگتر می کند. برای مثال بر اساس گزارش پنتاگون در طول جنگ ویتنام این رقم به 3/9 درصد ازGDP رسید. اما پیش بینی می شود فشار های داخلی سیاستمداران را وادار کند تا زمانی که درگیری ها رو به کاهش هستند هزینه ها را مانند بعد از جنگ سرد کاهش دهند. رهبران ارتش با آگاهی از بحث هایی که برای بودجه وجود دارد، شروع به حدس زدن کرده اند. فرمانده نیروی هوایی آمریکا مایکل دبلیو وین در سپتامبر 2007 عنوان کرده بود که نیروی های او به بودجه ی مکمل 100 میلیارد دلاری در عرض پنج سال برای حفظ آمادگی در آینده نیاز خواهد داشت. اما این مباحث برای نیروی ناوگان آمریکا بیشتر پیرامون ارزش عملیاتی نیروها خواهد بود. در آوریل 2007 سرویس های تحقیقاتی کنگره در گزارشی این سوال را در کنگره مطرح کردند که آیا فعالیت های ناوگان به انگیزه ی تلاش در جهت اهداف اصلی آمریکا بوده است یا فقط به خاطر حفظ بودجه خود بوده است.

دریادار مولن نیز کنگره را برای حفظ بودجه فعلی، که مبلغ بالایی است، تحت فشار قرار داده است. در اکتبر 2007 او در International Herald Tribune اعلام کرد مالیات دهندگان در آمریکا باید برای اختصاص بیشتر منابع مالی برای امنیت ملی که صرف تجهیزات و بازسازی نیروها میشود، آمادگی داشته باشند.

البته همه موافق این نظر نیستند. ریچارد کی بتس می گوید بودجه ارتش تاکنون تا حد زیادی خارج از واقعیت شده است. او می گوید ساختار دفاعی ارتش برای زمان صلح، هم اکنون در مقایسه با زمان جنگ سرد بسیار گسترده بوده و آمریکا در حال حاضر خواسته ای قابل توجه در مقایسه با آنچه در زمان جنگ سرد وجود داشته، ندارد.

پی نوشت: شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکا

1387 گروه مطالعات آمریکا

ناگفته‌های جنگ 33 روزه لبنان

ناگفته‌های جنگ 33 روزه لبنان

خبرگزاری فارس: یک کارشناس آشنا به مسائل لبنان بعد از گذشت یکسال از جنگ 33 روزه این کشور در گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس ناگفته‌هایی از این جنگ را بازگو کرد.

 

سعدالله زارعی یک کارشناس آشنا به مسائل لبنان در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس به ارائه ناگفته‌هایی از جنگ 33 روزه لبنان پرداخت و در این باره تصریح کرد: تابستان سال گذشته (21 تیرماه) بین رژیم صهیونیستی و حزب‌الله لبنان جنگی اتفاق افتاد که تفاوت‌های اساسی در دو طرف جنگ به چشم می‌خوردحزب‌الله نیروهای انسانی و توانایی‌های نظامی خود را بر مبنای جنگ نامنظم و یا همان جنگ‌ چریکی، سازماندهی کرده بود و رژیم صهیونیستی بر مبنای جنگکلاسیک با حزب‌الله درگیر شد
وی با بیان اینکه این نوع جنگ پدیده شناخته شده‌ای در دنیا است، اظهار داشت: استفاده فراوان از نیروی هوایی به عنوان مقدمه عملیات زمینی بخشی از تاکتیک و استراتژی نظامی اسرائیل بود. نیروی دریایی رژیم صهیونیستی تلاش کرد بر طبق روش‌های شناخته شده نظامی سواحل لبنان را به محاصره درآورد و تحرک حزب‌الله را در شهرهای ساحلی لبنان دچار اخلال کند و تقریبا متجاوز از 50 ناو و ناوچه‌های خود را در نزدیکی‌های سواحل لبنان مستقر کرد و با استفاده از نیروی نظامی که چیزی بین 30 تا 50 هزار نفر بود و بهره‌گیری از برتری نیروی جنگی، تلاش کرد حریف را از پای درآورد ضمن اینکه در کنار آن از روش‌های تبلیغاتی برای روحیه دادن به نیروهای خود و از بین بردن روحیه حزب‌الله استفاده می‌کرد
این کارشناس مسائل لبنان افزود: در همین راستا اسامی برخی از چهره‌های شاخص حزب‌الله از جمله سید حسن نصرالله دبیر کل آن را مطرح و مدعی شد که در حمله هوایی کشته شدند. روز سیزدهم جنگ بود که اسرائیل ادعا کرد شهر بنت جبیل در هشت کیلومتری مرز لبنان و فلسطین اشغالی را به تصرف در‌ آورده و بعد از این شهر به عنوان عاصمه (پایتخت حزب الله) نام برد و از این طریق می‌خواست القا کند که کار حزب الله تمام شده و سقوط کرده است
زارعی با بیان اینکه حزب‌الله در ابعادی از جنگ کلاسیک توانایی‌هایی دارد اما در این جنگ از این روش بهره نجست و جنگ را بر مبنای روش‌های غیر متعارف یا نامتقارن اداره کرد، ادامه داد: حزب‌الله در حقیقت با استفاده از تکنیک‌های خاص خود به دشمن پاسخ داد و میدان جنگ را حزب‌الله تعیین کرد به این شکل که رژیم صهیونیستی هنگامیکه به مرزهای لبنان نزدیک شد و یکارتش 30 هزار نفره را در یک مدار و محیط تقریبا 3 کیلومتری مستقر کرد، حزب‌الله به جای دادن پاسخ اصلی در آن میدان مرزی، با استفاده از موشک‌ پشت نیروهای مهاجم را مورد حمله قرار داد و به عمق 40 تا 50 کیلومتری رژیم صهیونیستی حمله کرد
وی اظهار داشت: حزب‌الله به جای تلاش برای از محاصره در آوردن روستای محاصره شده، به شهر صنعتی و سیاحتی حیفا حمله کرد. در موردی دیگر حزب‌الله پادگان حساسی مانند پادگان "صفد" در شمال شرقی فلسطین را مورد هدف قرار داد و عملا میدان درگیری را تعیین کرد و اینگونه نشان داد که به دام رژیم صهیونیستی نخواهد افتاد. حزب‌الله اعلام می‌کرد نیروی چریکی وظیفه حفظ خاک را بر عهده ندارد بلکه می‌بایست بر مبنای گرفتن میدان مبارزه را مشخص کند
این کارشناس مسائل لبنان با اشاره به اینکه حزب‌الله این فضای ذهنی را برای مخاطبان آماده کرد تا آنها روند جنگ را نه بر اساس محاصره یک روستا و شهرک بلکه بر مبنای تخریبی که متوجه حریف بود، ارزیابی کنند، عنوان کرد: هدف در اینجا وارد کردن حداکثر تلفات به دشمن و جلوگیری ازتلفات نیروی خودی بود. تا پایان جنگ گرچه آتش اسرائیل شدید بود اما تلفات آنها بیشتر بود. میزان تلفات اسرائیل که اعلام می‌شد بسیار کمتر از آن چیزی بود که در صحنه وجود داشت و آنها عمدا آمار غیر واقعی منعکس می‌کردند.آنها اعلام کردند که کشته‌‌های ارتش اسرائیل 120 نفر است،‌ اما بر اساس بررسی حزب‌الله که برخی از استنادهای آن مربوط به روزنامه‌های اسرائیلی است، صدها نفر از آنان کشته شدند
زارعی افزود: کشته‌های حزب‌الله به نسبت کشته‌های نظامیان اسرائیلی کمتر بودند و برای اولین بار معادله کشته معکوس شد. در برابر هر یک شهید حزب‌الله حداقل سه نفر از نظامیان اسرائیلی کشته شدند که تجربه‌ای جدید بود و دلیل آن هم تاکتیک حزب‌الله در استفاده از جنگ چریکی کارآمد بود
وی یادآور شد: حزب‌الله خیلی برنامه‌ریزی شده از مهمات خود استفاده می‌کرد و تلاش می‌کرد برتری خود را در مقابله با آتش اسرائیل حفظ کند و اسیر برنامه‌های رژیم صهیونیستی نشد و با یک فرمول مشخص جنگ را مدیریت کرد، به گونه‌ای که اگر جنگ چندین ماه هم ادامه پیدا می‌کرد حزب‌الله از نظر توانایی آتش و مبادله آتش می‌توانست مقاومت کند و بلکه تا چند سال جنگ را اداره کند و مشکلی پیش نیاید
این کارشناس مسائل لبنان با بیان اینکه رژیم صهیونیستی بی محابا در این جنگ از مهمات خود استفاده کرد به طوریکه در اواخر جنگ گفته شد که دچار کمبود تسلیحات شد و برای جبران وضعیت آمریکا تسلیحات خود را از پایگاه اینجرلیک در ترکیه و پایگاهی در قطر به اسرائیل روانه کرد، اظهار داشتنکته بسیار مهم دیگر در تاکتیک حزب‌الله این بود که حزب الله در برابر افکار عمومی و خواسته‌هایی که متوجه او مبنی بر حمله به تل‌آویو بود،‌ نه بر اساس خواسته‌های احساسی بلکه بر اساس تاکتیک کارآمد جنگی مدیریت عمل کرد
زارعی گفت: تل‌آویو گروگان حزب‌الله بود و اگر رژیم صهیونیستی گامی را در راستای فشار به حزب الله برمی‌داشت از سوی حزب الله تهدید می‌شد که اگر به این کار ادامه دهد تل‌آویو را زیر آتش می‌گیرد و رژیم صهیونیستی ناچار بود در بسیاری موارد با محدودیت‌هایی در جنگ وارد شود
وی با اشاره به اینکه اسرائیل پایتخت لبنان را هدف قرار نداد و حتی بخش وسیعی از لبنان از تیر راس دور بود و تنها 4000 کیلومتر مربع مورد هجوم اسرائیل بود، تصریح کرد: در حدود 6 هزار و 400 کیلومتر مربع عملا امن بود و حزب‌الله توانسته بود فشار جنگ را محدود کند و آوارگان لبنانی درداخل خود لبنان مورد پذیرایی قرار گیرند و در محیط امن باشند.این یکی از نقاط درخشان حزب‌الله بود که با گروگان گرفتن تل‌‌آویو بخش وسیعی از لبنان از تیر راس حملات اسرائیل دور نگه داشته شد
این کارشناس مسائل لبنان یکی دیگر از موضوعاتی را که سبب شد اسرائیل در جنگ دچار وحشت شود قدرت و سیستم نشانه‌روی حزب‌الله عنوان کرد و ادامه داد: اسرائیلی‌ها گمان می‌کردند حزب‌الله دارای موشک‌هایی است که از دقت کافی برخوردار نیست و فرودهایی هدفمند ندارند.در جنگ حزب‌الله دست به اقداماتی زد که این تصور را بر هم زد
زارعی اظهار داشت: غروب روز چهارم جنگ سید حسن نصرالله تصمیم گرفت با لبنانی‌ها صحبت کند، چون اسرائیل اعلام کرده بود وی را به شهادت رسانده‌اند.نصرالله همچنین تصمیم گرفت هدیه شیرینی به مردم لبنان دهد. در اواخر مصاحبه با تلویزیون المنار که به طور همزمان از ده‌ها شبکه داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی پخش می‌شد، از آنها خواست ساحل را بنگرند و شاهد اصابت موشک حزب‌الله به یکی از ناوچه‌های پیشرفته اسرائیل باشند و بسیاری از مردم به سمت ساحل دویدند و به چشم شاهد اصابت موشک به ناو "صاعر 5 " بودند که از کمر به دو نیم تقسیم شد و در آب‌های بیروت فرو رفت و 34 نظامی اسرائیلی کشته شدند
وی گفت: از دیگر کارهای خاصی که بر خلاف تبلیغات رژیم صهیونیستی حزب الله موفق به انجام آن شد، حمله به قلب قطار شهری حیفا بود.یک روز استاندار حیفا با حضور در تلویزیون خطاب به مردم حیفا اعلام کرد که از تهدیدات موشکی حزب‌الله نهراسند زیرا اسرائیل توانایی دفع حملات هوایی وموشک‌های حزب‌الله را قبل از رسیدن به حیفا دارد چرا که این شهر مجهز به سیستم دفاع هوایی است
این کارشناس مسائل لبنان بیان کرد: دو ساعت پس از این مصاحبه، موشک‌های حزب‌الله یکی بعد از دیگری در حیفا فرود آمدند و یک فروند که به طور دقیق برای از کار انداختن مترو حیفا روانه شده بود، مترو را از کار انداخت. بعد از آن استاندار حیفا در تلویزیون ظاهر و با عذرخواهی از مردماسرائیل گفت که سیستم دفاعی شهر توانایی مقابله با موشک‌های بالستیک را دارد و دلیل اصابت موشک‌های حزب‌الله این است که موشک‌های حزب‌الله از این نوع نیست. وی برای توجیه ضعف سیستم‌های دفاعی اسرائیل تصریح کرد که موشک‌های حزب‌الله چون در برد پایین و سطح کم از زمین شلیک می شوند اینگونه به هدف‌ها برخورد می‌کنند
زارعی ادامه داد: این افتضاحی بود که برای اسرائیلی‌ها به وجود آمد زیرا طی پنج سال 10 میلیارد دلار برای سیستم دفاع موشکی هزینه کرده و مدعی بودند کلیه تجهیزات اسرائیل از هجوم موشک‌ها و راکت‌ها ایمن هستند
وی با بیان اینکه حمله حزب‌الله به پایگاه هوایی "صفد" از دیگر اقدامات حزب‌الله بود، گفت: اسرائیل همواره بر روی قدرت این پایگاه مانور می داد. این پایگاه در حدود 25 تا 30 کیلومتری مرز لبنان واقع شده استموشک‌های حزب‌الله، این برترین پادگان رژیم صهیونیستی را مورد هدف قرار داده و به سیستم آن آسیب‌های جدی وارد کردند و اسرائیلی‌ها برای رسوا نشدن اعلام کردند که سیستم این پادگان دچار نقص فنی شده است
این کارشناس آشنا به مسائل لبنان در مورد جنگ‌ زمینی نیز عنوان کردآنچه در زمین اتفاق می‌افتاد جنگ تن به تن و تن با تانک بود. اسرائیل برای حفظ نیروهای خود برای هر نیرو یک تانک مرکاوا پیش بینی کرده بود که با حزب‌الله نفر به نفر درگیر بودند. نیروهای حزب‌الله با استفاده ازتاکتیک‌های چریکی که خود طراحی کرده بودند به طور برق آسا آنها را با امکانات مختلف موشکی منفجر می‌کردند، هنگامیکه تعداد تانک‌های منفجر شده به 10 تا 12 می‌رسید اسرائیلی‌ها مبادرت به عقب نشینی می‌کردند.در منطقه بنت الجبیل، الطیبه، مارون راس و ... بارها این صحنه تکرار شد
زارعی تصریح کرد: اساسا حزب‌الله یک نیروی نظامی جدا از مردم نیست و بخشی از مردم لبنان است. نیروهای حزب‌الله قبل از جنگ مشغول کار کشاورزی بودند یا کارگر، معلم و دانش‌آموز و اقشار مختلف مردم بودند. به محض شروع جنگ تبدیل به نیروهای چریکی شدند. از قبل آموزش دیدند و اساسا این خود مردم بودند. یکی از مشکلات بزرگ اسرائیل همین بود که نمی‌دانست چه کسانی چریک هستند و چه کسانی نیستند
وی اظهار داشت: حزب‌الله به یک نیروی لایزال مردمی متصل بود. اگر تمامی چریک‌های در صحنه شهید می شدند می‌توانست ظرف یک ساعت نیروی تازه نفس وارد صحنه کند.یک چریک حزب‌الله به لحاظ روحیه بالا، توانایی رژیم با 100 نظامی اسرائیلی برابری می‌کرد. این در صحنه واقعا اتفاق افتاد. مثلا در روستای "عیتا الشعب" تعداد چریک‌های مدافع در هفته پایانی جنگ شاید از 30 نفر تجاوز نمی‌کرد و در هما جا ما شاهد بودیم اسرائیل با حدود دو هزار نیرو تلاش می‌کردند روستا را تصرف کنند و تا آخر جنگ هم موفق نشدند
کارشناس مسائل لبنان یادآور شد: در تصرف بنت جبیل اسرائیل تبلیغ می‌کرد که 5 هزار چریک حزب‌الله آن را محافظت می‌کنند و ناتوانی خود را اینگونه توجیه می‌کرد.اما تعداد آنها بسیار کمتر بود.اسرائیل تا پایان جنگ هیچ گاه نتوانست وارد شهری و یا حتی روستایی شود و گرچه روستاها را محاصره می‌کرد ولی از ترس چریک‌ها جرات ورود به آنها را نداشت
زارعی تاکید کرد: اعتقاد نیروی حزب‌الله به مهدویت، قیامت و خدای متعال و وظیفه و رسالت آنان بسیار تعیین کننده بود و آموزش‌های اعتقادی و توسل آنها به اهل بیت در پیروزی آنها موثر بود.

 

جنگ 33 روزه؛ عملیات نامتقارن حزب الله علیه اسرائیل و ویژگی‌ آن

تا قبل از ژوئن 2006 کلیه جنگ‌های اعراب و اسرائیل کمتر از هفت روز و در عملیات خوشه‌های خشم 16 روز ادامه داشت.زیرا در استراتژی جنگی اسرائیل به علت عمق استراتژیک محدود و حساسیت تلفات نیروی انسانی، ارتش این کشور، در کلیه جنگ‌های خود به دبنال وارد آوردن ضربات برق آسا و سریع در کمتر از یک هفته و سپس آغاز مذاکرات با طرف مقابل بوده است. اما در جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله لبنان سرنوشت جنگ به گونه‌ای دیگر رقم خورد. به نحوی که حزب الله برای اولین بار در جنگ‌های نوین و کلاسیک با استفاده از جنگ نامتقارن توانست حریف مقتدر و تا به دندان مسلح خود را شکست دهد. حال به بررسی آن می‌پردازیم. 

*الف ) تعریف جنگ متقارن و نامتقارن 
1- جنگ متقارن: 
تقارن بر وزن تفاعل است و به معنی قرین شدن می‌باشد و جنگ متقارن به نبردی اطلاق می‌شود که طرفین درگیر آرایش مشابه با یکدیگر داشته و با روش‌های معمول و متداول نظامی در نبرد با یکدیگر می‌پردازند. 
طرفین درگیر از امکانات و تجهیزات،‌نفرات معادل و مشابه علیه هم استفاده می‌کنند و به صورت کلاسیک به جنگ می‌پردازند. 
2- جنگ نامتقارن : 
جنگ نامتقارن به نبردی اطلاق می‌شود که یک طرف از جنگ از روش‌های خاص و منحصر به خود علیه حریف نیرومند خود بهره می‌گیرد. عدم توازن در قوا، عدم تناسب در شرایط توانائی‌ها و امکانات وجود دارد. 
نشریه 
Jaint strategic surrey در سال 1999 در تعریف عدم تقارن می‌نویسد: رهیافت نامتقارن تلاش‌هائی در راستای دور زدن یا تحت الشعاع قرار دادن توانائی‌های ایالات متحده آمریکا و قدرت هژمون در عین بهره‌گیری از ضعف‌های آن و سودجوئی از روش‌هایی است که تا حد زیادی با روش‌های مورد انتظار این کشور تفاوت دارند. 
این رهیافت‌ها بیشتر در پی ایجاد تاثیر روانشناختی عمده‌ای مانند ایجاد شوک، اخلال و آشفتگی بر ابتکار،آزادی عمل و اراده طرف مقابل هستند. روش‌های نامتقارن مستلزم افزایش نقاط ضعف و گستره آسیب‌پذیری‌های حریف می‌باشند که اغلب، از فناوری‌ها تاکتیک‌ها و سلاح‌های ابتکاری و غیررسمی بهره‌ می‌برند و می‌توانند در سطوح مختلف جنگ، اعم از استراتژیک عملیاتی و تاکتیکی در سراسر سطوح عملیات نظامی کاربرد داشته باشند. روش‌های نامتقارن عملیات چریکی، جنگ درازمدت فرسایشی، نبرد سیاسی و عملیات روانی و تمایل به شهادت طلبی و ایثارگری متکی بوده است. در جنگ نامتقارن ضعفا می‌کوشند تا حداکثر استفاده را از آسیب‌پذیری طرف نیرومند ببرند. 

*ب. ویژگی‌های جنگ نامتقارن 
جنگ نامتقارن طبق تعاریفی که ذکر شد ویژگی‌های خاص خود را دارد که این ویژگی‌ها عبارتند از :
1. استفاده از روش‌های نامعمول و نامتجانس 
2. جنگ نامتقارن فقط در سطح نظامی نیست بلکه در سطح استراتژیک کاربرد دارد که استفاده از جنگ رسانه‌ای، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اطلاعات و روانی از جمله آنهاست. 
3. انگیزه و روحیه بالای شهادت طلبی جهت از بین بردن نفرات و ادوات دشمن . 
4. سرعت عمل بالا، از بین بردن اراده طرف مقابل، شوک بهت، نامرئی بودن و عدمت تشخیص ضربات وارده توسط حریف نیرومند از دیگر ویژگی‌های جنگ نامتقارن است. 

*ج. جنگ 33 روزه و عدم تقارن 
مهمترین ارزش و حیاتی‌ترین مسئله یک کشور، امنیت ملی آن است. دولت غاصب صهیونیستی در 60 سال حیات نامشروع خود همواره به دنبال امنیت ملی بوده است. ماهیت نظامی، امنیتی اسرائیل و محاصره آن توسط کشورهای عربی که موجودیت آن را به رسمیت نمی‌شناسند، امنیت ملی این کشور مصنوعی را مورد تهدید قرار داده است. 
برای حل این معضل امنیتی، رژیم صهیونیستی جهت رفع تهدیدات نظامی خارجی به قدرت نظامی و ارتش کلاسیک خود تکیه کرده به نحوی که در طول 60 سال گذشته 6 بار با همسایگان خود جنگیده است. 
ششمین جنگ اسرائیل با اعراب در 12 ژوئن 2006 با تهاجم گسترده و همه جانبه اسرائیل به لبنان به منظور نابودی حزب الله جهت دستیابی به منافع استراتژیک در جنوب لبنان به وقوع پیوست . نبردی تمام عیار که 33 روز به طول انجامید و با صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت، مبنی بر ترک مخاصمه پایان پذیرفت . 
جنگ حزب الله و اسرائیل نبردی نابرابر و نامتجانس و از نوع نامتقارن محسوب می‌گردد. زیرا عدم تقارن، همه جانبه بر دو طرف جنگ حاکم بود. از یک طرف یک حزب و گروه سیاسی به نام حزب الله و طرف دیگر دولت غاصب اسرائیل قرار داشت وکمترین تقارن بین توان ، ابزارها ، راهبردها ، تاکتیک‌ها ، اهداف، عناصر قدرت، سازماندهی ، فرماندهی حزب الله و رژیم غاصب اسرائیل وجود داشت. 
شکست سریع و کم هزینه دشمن از جمله اهداف عالیه نظامی است که استراتژیست‌های نظامی همواره درصدد دستیابی بدان بوده‌اند. تاثیرگذاری بر اراده، درک و برداشت دشمن برای پاسخگویی، ایجاد شوک و بهت از ایجاد یک شکست سریع به دست می آید. به قول «کلاتیز ویتس» هدف از یک جنگ سریع، از بین بردن اراده دشمن است. 
ارتش مجهز و اسطوره‌ای رژیم صهیونیستی که از ابتدای پیدایش در هیچ جنگی از اعراب شکست نخورده بود، تا قبل از جنگ 33 روزه و حتی جنگ 16 روزه خوشه‌های خشم، کلیه جنگ های اعراب و اسرائیل کمتر از هفت روز بوده است. استفاده از سلطه سریع عملیات برق آسا به جهت عمق استراتژیک محدود و حساسیت تلفات نیروی انسانی در جامعه، از رئوس استراتژی جنگی رژیم صهیونیست می باشد. 
نکته قابل توجه، تحمیل شکست برطرف مقابل و سپس آغاز مذاکره جهت دستیابی به اهداف سیاسی از سیاست‌های جنگ اسرائیل در طول 60 سال گذشته بوده است. اما استفاده از جنگ نامتقارن علیه استراتژی سلطه سریع رژیم صهیونیستی توسط حزب الله لبنان توانست پنجمین ارتش قدرتمند دنیا را با تمامی تجهیزات پیشرفته در هم بکوبد. 
رژیم صهیونیستی بنا بود در این جنگ طبق عملیات باران‌های تابستانی ظرف یک هفته کار حزب الله را تمام کند اما سرنوشت جنگ به گونه‌ای دیگر رقم خورد. 

*د. ویژگی‌های جنگ 33 روزه و پیروزی حزب الله 
همانطور که قبلا اشاره شد رویکرد نامتقارن ویژگی‌های خاص خود را داشته و جنگ حزب الله و رژیم صهیونیستی با این رویکرد مطابقت دارد و اثراتی که این جنگ در سطوح مختلف بر دو طرف تخاصم بر جا ماند. ویژگی‌های خاص خود را دارد که به آن می‌پردازیم. 
1. اولین ویژگی مهم جنگ نامتقارن حزب الله علیه اسرائیل استفاده از اصل غافلگیری است . غفلت یک طرف متخاصم سبب استفاده از اصل غافلگیری طرف دیگر می‌شود. ابتدا حزب الله با حمله به نیروهای اسرایئلی در روز 12 ژوئیه 2006 در آغاز عملیات نسبت به اسرائیل پیش دستی کرد این پیش دستی، ارتش اسرائیل را که از ماه‌ها قبل تهاجم به لبنان و حزب الله را طراحی کرده بود کاملا غافلگیر کرد اقدامش یک شوک و بهت شدیدی بر ارتش اسرائیل وارد نمود. 
یک مقام ارشد نظامی رژیم صهیونیستی در گفتگو با هاآرتص در رابطه با غفلت این رژیم در مورد حزب الله می گوید:« پس از عقب‌نشینی ارتش ما از جنوب لبنان در سال 2000 فرصت طلائی 6 ساله‌ای در اختیار نیروی حزب الله گذاشتیم و از آن غافل شدیم تا با فراغ بال، استحکامات و تجهیزات نظامی پیشرفته خود را در این منطقه سوق‌الجیشی (جنوب لبنان)‌، مستقر نماید و اینک آن به دژی تسخیر ناپذیر تبدیل شده است. 
2. دومین ویژگی جنگ نامتقارن حزب الله علیه رژیم صهیونیستی از بین بردن اراده دشمن برای ادامه جنگ بود. جنگ فرسایشی در عملیات نامتقارن به مانند خرید وقت و زمان، به منظور ضربه زدن به دشمن در فرصت‌های مناسب است و همین امر سبب گردید تا رژیم صهیونیستی در جایگاه، زمان و اهداف جنگ سیطره نداشته باشد و عملیات برق‌‌آسا و استراتژی ضربه اول با ناکامی روبرو گردید. 
پس از پایان دو هفته از جنگ 33 روزه در هفته سوم وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به صراحت اعلام کرد که ما توان مقابله با حزب الله را نداریم. 
جنگ فرسایشی حزب الله علیه این رژیم توانست توان ارتش را به تحلیل ببرد. 
3. سومین ویژگی استفاده از «دفاع متحرک همه جانبه» حزب الله علیه ارتش رژیم صهیونیستی است. با توجه به نامتقارن بودن این جنگ، حزب الله از لحاظ استعداد نیروی نظامی نسبت به ارتش اسرائیل در اقلیت به سر می‌برد. 
اصل تحرک، حزب الله را قادر ساخت که کمبود نیروی نظامی خود را جبران نماید و با فشار بر نقاط ضعف و آسیب‌پذیر اسرائیل حریف قوی خود را به زمین بزند. 
حزب الله با این توانایی محدود خود در نیروی انسانی و با استفاده از دفاع متحرک در قالب جنگ چریکی و ضربات برق آسا و نامرئی توانست عملکردی از خود بروز دهد که در طول تاریخ جنگ رژیم صهیونیستی بی‌سابقه بوده است. 
4. استفاده از جنگ روانی علیه رژیم صهیونیستی توسط حزب الله در این جنگ نامتقارن در طول 33 روز جنگ مشهود بود. به قول یکی از استراتژیست‌های غرب «این جنگ نسل چهارم جنگ‌های نامتقارن بوده است.» 
تمایل شهادت طلبانه و ایثارگری، هدفمند بودن انگیزه رزمندگان حزب الله در بعد درونی پیروزی را برای آنان در برابر روحیه پایین ارتش اسرائیل به ارمغان آورد. تعهد انسانی، ایمانی و اخلاقی رزمندگان حزب الله سبب بیرون راندن اشغالگران صهیونیست گردید. آزاد کردن اسراء لبنان، حفظ جان و مال مردم لبنان و در هدف کلان آزادی قدس شریف از دست صهیونیست‌های اشغالگر است. 
منابع پزشکی رژیم صهیونیستی اعلام کردند که 245 نظامی اسرائیلی بر اثر صدمه روحی جنگ علیه لبنان در تابستان 1385 گذشته دچار بیماری روانی شدند. که این حاکی از بی‌انگیزگی ارتش اسرائیل در جنگ با حزب الله بوده است و همین امر، شکست روانی ارتش اسرائیل را به همراه داشته است. 
5. یکی از مهمترین ویژگی‌های جنگ 33 روزه که آن را از سایر جنگ‌های چریکی و کلاسیک متمایز می‌سازد، کسب، حفاظت و ضد اطلاعات نظامی از سوی حزب الله می باشد. سیستم اطلاعاتی و ضد جاسوسی پیشرفته و پیچیده، حزب الله را قادر ساخت در عین حفظ اسرار نظامی خود، اطلاعات فوق سری را از ارتش و اهداف اسرائیل به دست آورد؛ به نحوی که یکی از دلایل ناکامی ارتش اسرائیل را عدم اطلاعات دقیق و کافی از تجهیزات، تسلیحات، مهارت‌های جنگی و رزمی نیروهای حزب الله از یک سو و دسترسی حزب الله به اطلاعات فوق سری ارتش اسراییل از سوی دیگر می َدانند. 
به نحوی که در حال حاضر استفاده از موبایل در ارتش اسرائیل ممنوع شده است(11) و این نشان از قدرت اطلاعاتی حزب الله می‌باشد. 
در مورد قدرت اطلاعاتی حزب‌الله می‌توان اشاره کرد که حزب‌الله به دور از سیستم اطلاعاتی اسرائیل پیش از وقوع جنگ در یک زمان مناسب موفق شده بود که تونل‌هائی را در عمق خاک اسرائیل و لبنان حفر کند به نحوی که در این تونل‌ها از برد تخریبی بمب‌های خوشه‌ای اسرائیل بیشتر بود. در نتیجه جنگجویان حزب‌الله در زمان جنگ 33 روزه در مناطق امن قرار داشتند از طرفی دیگر نیروهای مهاجم در معرض دید رزمندگان حزب‌الله قرار داشته‌اند. 
در مورد حفاظت اطلاعات و ارزش جنگی چریکی و نامتقارن علیه اسرائیل، سید حسن نصرالله به مناسبت هفتمین سالگرد مقاومت و عقب‌نشینی ارتش اشغالگر از جنوب لبنان در سال 2000 می‌گوید: «درست است که ما عاشق شهادت هستیم، اما درست نیست که خود را در معرض نابودی قرار دهیم، اگر عملیاتی را می‌توان با دو شهید انجام داد نباید در آن عملیات سه نفر کشته شوند.»(12) 
این نشان از اهمیت حفاظت اطلاعات در میان رزمندگان حزب‌الله لبنان و دبیر کل این حزب سید حسن نصرالله می‌باشد. چرا که با رعایت حفاظت اطلاعات و ضد جاسوسی از تلفات نیروی نظامی در جنگ می‌کاهد. 
مطابق آمار تایید شده حزب‌الله در این جنگ 74 شهید از میان جنگجویان خود تقدیم کرد در مقابل اسرائیل 117 سرباز و افسر عالیرتبه کشته داد که در طول جنگ‌های رژیم صهیونیستی این آمار بی‌سابقه بوده است. (13) در حالی که در جنگ 6 روزه 1967 ارتش رژیم صهیونیستی فقط 16 کشته داد. (14) 
6 ویژگی دیگر این جنگ استفاده از ضربات از راه دور سریع و مهلک بر ارتش اسرائیل و ساختار اقتصادی و جمعیتی این رژیم اشغالگر، توسط حزب‌الله لبنان بوده است. 
استفاده از حملات موشکی با دقت بالا از عناصر پیشرفته در جنگ‌های نامتقارن است. حزب‌الله بیش از 2500 موشک به شهرهای شمالی اسرائیل و تاسیسات اقتصادی و نظامی فرود آورد. از طرفی در نبرد نزدیک به موشک‌های دست‌ساز و کوتاه برد 30 دستگاه تانک ضد گلوله «مرکاوا» و چندین دستگاه بلدوزر نظامی ارتش رژیم صهیونیستی منهدم شد.(15) 
حزب‌الله با استفاده از این تاکتیک پیچیده و موثر توانست در جنگ زمینی ارتش اسرائیل خصوصا تیپ ویژه «گولانی» را در مثلث مارون‌الراس، نبت، الجلیل و عبترون زمین گیر کند و آنان را مجبور به عقب‌نشینی از خاک لبنان نماید.‌(16) 
نتیجه‌گیری: 
اصولا ارتش‌های دنیا و کلاسیک با فرمول‌های نظامی معین و مشخصی کار می‌کنند و برای هر موقعیت جنگی فرمولی ثابت و روشن دارند که خارج از آن عمل نمی‌کنند. در طی سه دهه اخیر موضوع جنگ‌های پارتیزانی، نامنظم و نامتقارن از موضوع‌های داغ و در عین حال خاص مورد بحث قرار گرفته است. 
همسایگان فلسطین اشغالی در طی 60 سال گذشته همواره مورد تهدید ارتش کلاسیک رژیم صهیونیستی بودند و لبنان نیز از این مورد بی‌نصیب نبوده است. حزب‌الله لبنان یک حزب شناخته شده لبنانی در طول 30 سال گذشته در جنوب این کشور است که دارای فعالیت‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و نظامی بوده است. 
حزب‌الله لبنان پس از عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان در سال 2000 میلادی توانست خود را در لبنان به عنوان یک حزب شیعی - اسلامی ملی معرفی نماید و به فعالیت‌های خود ادامه دهد. پس از عملیات «باران‌های تابستانی» اسرائیل به نوار غزه و سپس ربودن دوسرباز اسرائیلی توسط حزب‌الله رژیم صهیونیستی حملات همه جانبه خود را بر جنوب لبنان انجام داد و برای اولین بار دو طرف از کنترل خارج شده و خارج از مرزهای خود در یک نبردی سنگین با یکدیگر روبرو شدند و در طی 33 روز حزب‌الله توانست شکست سنگینی بر رژیم صهیونیستی تحمیل کند و به قول «اوبگیدور لیبرمن» وزیر مقابله با تهدیدات استراتژیک کابینه ایهود المرت، شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه یک شکست استراتژیک بود که در ابعاد سیاسی، روانی، اقتصادی و نظامی اسرائیل را با شکست روبرو کرد و ساختار تهاجمی ارتش را متزلزل ساخت.(17) 
این برای اولین بار در طول تاریخ موجودیت اسرائیل بود که موشک‌های فراوانی به اعماق خاک اسرائیل شلیک شد که خساراتی بیش از 10 میلیارد دلار بر اقتصاد اسرائیل وارد کرد و حیفا، بندر تجاری اقتصادی رژیم صهیونیستی، را به شهر مردگان تبدیل کرد.(18) 
حزب‌الله با جنگ نامتقارن توانست صهیونیست را به ذلت و خواری بکشد و در میان جنبش‌های اسلامی الگوی مناسبی برای دولت‌های عرب منطقه باشد. 


منبع:پیام انقلاب-12

جنگ 33 روزه و ایران

فرضیه آغاز جنگ از سوی حزب الله برای بازداشتن توجهات از برنامه هسته‌ای ایران فرضیه‌ای خیالی و واهی است، اما این که از بین رفتن حزب الله باعث تضعیف ایران می شود منطقی به نظر می آید.

نتایج جنگ اخیر در بین کشورهای منطقه بیش از همه بر ایران آثار مثبتی داشت نه فقط به این علت که این کشور از سال 1982 و پس از تجاوز اسراییل به لبنان در شکل گیری حزب الله به عنوان یک جنبش مقاومت و حمایت از آن نقش داشت بلکه بدین دلیل که طرح آمریکا و اسراییل برای از بین بردن حزب الله در چارچوب طرح رویارویی آمریکا و ایران قرار دارد و ایران در آن حلقه اساسی اختلاف با ایالات متحده آمریکا محسوب می شود. اختلاف موجود بین واشنگتن و تهران به قبل از اشغال عراق و به آنچه دولت آمریکا آن را «حمایت از تروریسم» در لبنان و فلسطین می نامد بازمی‌گردد

قطع روابط بین دو کشور از سال 1979 با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد و از آن تاریخ ایالات متحده مجازات‌های اقتصادی، تجاری و تسلیحاتی بر ایران وضع کرده است. همزمان با پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران در چند سال اخیر اختلاف بین این کشور و غرب افزایش یافته است. غربیها ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای متهم می کنند در حالی که این کشور تأکید می‌کند که قصد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دارد. به رغم اینکه در سه سال گذشته کانال مذاکره اروپا (آلمان، فرانسه و انگلستان) وجود داشته هیچ اعتمادی بین ایران و «جامعه بین الملل» در خصوص برنامه‌ هسته‌ای ایران وجود ندارد.

در این مدت به کارگیری گزینه نظامی از سوی ایالات متحده به عنوان سناریوی احتمالی برای جلوگیری از ادامه برنامه هسته‌ای ایران وجود داشته همچنان که فشارهای آمریکا برای ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و وضع مجازات‌هایی علیه این کشور هیچگاه قطع نشده است. این مسئله خود مقدمه‌ای برای استفاده از گزینه نظامی است که رئیس جمهور آمریکا هیچگاه آن را به طور کامل کنار نگذاشت و در این میان برخی محافل سیاسی و استراتژیک ایالات متحده نیز او را به این کار تشویق می‌کردند. در اوج جنگ علیه لبنان شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 1696 را صادر و پایان اگوست سال 2006 را به عنوان پایان ضرب العجل توقف غنی سازی اورانیوم در ایران مشخص کرد.

در واقع جنگ33 روزه باعث نشد تا «جامعه بین الملل» پرونده هسته ای ایران را فراموش کند و جلسات آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای،‌شورای امنیت و دیدارهای آمریکا و اروپا متوقف شود بلکه آنها با پیگیری این پرونده قطعنامه 1696 را صادر کردند. بنابراین فرضیه آغاز جنگ از سوی حزب الله برای بازداشتن توجهات از برنامه هسته‌ای ایران فرضیه‌ای خیالی و واهی است، زیرا نگرانی‌های غرب از این برنامه و فشارهایی که برای متوقف کردن آن وارد می کند از چند سال قبل آغاز شده در جریان جنگ هم ادامه داشته و پس از توقف جنگ نیز همچنان دنبال خواهد شد.

اما فرضیه دیگری که می‌گوید از بین رفتن حزب الله باعث تضعیف ایران می شود منطقی به نظر می آید، ‌زیرا ایران یکی از قوی‌ترین هم پیمانانش را در منطقه از دست خواهد داد و آمریکا می‌تواند بدون هیچ نگرانی نسبت به اقدام حزب الله علیه اسراییل، برای انجام دادن اقدامی نظامی علیه ایران آ‌ماده شود. بر این اساس طبیعی بود که ایران نیز خود را پیروز جنگ احساس کند، هر چند همانند بشار اسد این مسئله را اعلام نکرد.

اما شکست اسراییل و طرح آمریکا برای «خاورمیانه جدید» در لبنان نه تنها به این معناست که این کشور مانع از انجام این طرح بوده بلکه قدرت و نفوذ این کشور نیز پذیرفته شده است. در همین راستا فیلیپ دوست بلازی، وزیر خارجه فرانسه برای بررسی چگونگی تهیه قطعنامه‌ای بین المللی برای پایان دادن جنگ به سفارت ایران در بیروت رفت تا با منوچهر متکی همتای ایرانی خود دیدار کند. همچنین پس از جنگ کوفی عنان،‌ دبیر کل [سابق] سازمان ملل متحد به تهران سفر کرد. عقب نشینی اروپا از موضع خود در زمینه وضع مجازاتها علیه ایران و حتی ارسال پرونده هسته‌ای آن به شورای امنیت نیز جالب توجه بود.

پس از پایان ماه آگوست، خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، مذاکرات خود را با علی لاریجانی، مسئول پرونده هسته‌ای ایران، از سر گرفت؛ بدون اینکه ایران غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه، نیز خواستار عدم تعجیل در وضع مجازاتها علیه ایران و بررسی پرونده هسته ای آن در شورای امنیت شده و ایتالیا هم خواسته است در مذاکرات اروپا با ایران شرکت داشته باشد.

پس از آنکه حمله آ‌مریکا و اسراییل علیه حزب الله هم‌پیمان ایران، برای از بین بردن این جنبش با شکست پایان یافته ایران قدرتمندتر از پیش در حالی که بیش از پیش نفوذش مورد پذیرش قرار گرفته بود از جنگ خارج شد. ایران به عنوان یکی از مهمترین کشورهای منطقه که از جنگ اسراییل علیه لبنان بیشترین نفع را برد این سوال را در اذهان ایجاد کرد که سلاح‌های آمریکایی در دست اسراییل که نتوانست باعث بازدارندگی قدرت موشکی حزب الله شود چگونه می‌تواند از قدرت موشکی ایران جلوگیری کند که از برد بیشتر و قدرت تخریب بالاتری برخوردار است؟ به عبارت دیگر اسراییل و آمریکا قبل از اینکه بخواهند در فکر اقدامی نظامی علیه ایران باشند باید مسائل بسیاری را در نظر بگیرند.

با وجود این، به رغم وجود تفاوت نسبی بین سیاست‌های اروپا و امریکا، ایران به هیچ وجه نباید احساس آرامش کند؛ زیرا دولت آمریکا هم چنان به وارد کردن فشار برای وضع تحریم‌ها علیه ایران ادامه می‌دهد و هم‌چنان اعلام می‌کند که گزینه نظامی یکی از احتمالات موجود است: به ویژه پس از ‌آنکه رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد به جنگ خود بر ضد «فاشیستم اسلامی» - که در آن، بین « تروریسم سنی و ترورییسم شیعی» هیچ فرقی وجود ندارد- ادامه خواهد داد.

بنابراین، اگر رابطه بین ایران آمریکا در خصوص پرونده هسته‌ای ایران به سمت مذاکره یا راه حل‌های نظامی سوق یابد، تاثیر مستقیمی بر تمام مسائل مهم و حساس منطقه خاورمیانه - از لبنان و فلسطین گرفته تا عراق - خواهد داشت.

دکتر «طلال عتریسی»
خبرگزاری فارس

 

علوم نظامی

ناگفته‌هایی از تأسیس حزب‌الله

ادامه نوشته

تاکتیک های جنگ روانی

جنگ روانی از واژه‌هایی است که تاکنون تعاریف متنوع و گوناگونی بر اساس شرایط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش امریکا در مارس 1955 در آیین‌نامه رزمی خود تعریفی جالب از جنگ روانی در عرصه بین‌المللی ارائه کرد؛ جنگ روانی در آیین‌نامه یاد شده این گونه تعریف شده است: «جنگ روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی‌طرف و یا گروه دوست است به نحوی که پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی باشد».

ادامه نوشته

تاریخچه و سیر پیدایش و تحول جنگ روانى

نویسنده ا ع س ساصد   

بـراسـاس اطـلاعـات مـوجـود در مـنـابـع تـاریـخـى ، جـنـگ روانـى از کهنسال ترین زمان تمدن بشرى مورد استفاده واقع مى شده است . لاین برگر استفاده از وحشت و هـراس تـوسـط کـیـدون در جـدال هـاى او در بـرابـر مـیـدیـانـیـت هـا (Midianies) حـوالى سـال 1254 قـبل از میلاد ذکر مى کند

تـاریـخ بـشـرى بـا شـروع جـنـگ هـاى ابـتـدایـى ، شـبـه نـظـامـى و کـنـش هـاى متقابل خصومت آمیز میان افراد شروع شده است . تقریبا تمام تمدن هاى جدید زاییده جنگ و همچنیناضمحلال تمامى تمدن هاى معروف قبلى ، بر اثر جنگ بوده است . 
ایـن پـدیـده بـا تـحـولات اقـتـصـادى ، اجـتـمـاعى ، تکنولوژیکى و نیز دگرگونى در شرایط ایدئولوژیک و سیاسى ، انگیزه ها، اهداف و اشکال مختلفى همراه بوده است . بنابراین ، سخن از جنگ روانى مضمون جدیدى براى اندیشه اى قدیمى بوده که فرایند پرفراز و نشیب و پیچیده اى دارد. ایـن فـرایـنـد مـوظـف اسـت به طور دائم از تجاربى که در مقیاس فراملّى و بین المللى گرد هم مى آید نیرو بگیرد و در جهانى که در گیرودار انقلاب ها و تحولات عظیم علمى و فنى و اطـلاعـاتـى و فرهنگى و معنوى ، مى باشد هر آینه این فرایند پیچیده تر مى شود. کوشش و تـلاش در زمـیـنه شناساندن جنگ روانى و تحولات آن براساس شواهد تاریخى و اسناد موجود نـیـازمـند یک مؤ سسه تحقیقاتى با امکانات فراوان است . 

ادوار جنگ روانى 

جنگ روانى را از نظر تاریخى مى توان به سه دوره تقسیم نمود
جنگ روانى در عصر باستان ؛ 
جنگ روانى در عصر میانه ؛ 
جنگ روانى در عصر جدید
این سه دوره به ترتیب زیر مورد بحث قرار مى گیرد
ـ 1 ـ جنگ روانى در عصر باستان 

بـراسـاس اطـلاعـات مـوجـود در مـنـابـع تـاریـخـى ، جـنـگ روانـى از کهنسال ترین زمان تمدن بشرى مورد استفاده واقع مى شده است . لاین برگر استفاده از وحشت و هـراس تـوسـط کـیـدون در جـدال هـاى او در بـرابـر مـیـدیـانـیـت هـا (Midianies) حـوالى سـال 1254 قـبل از میلاد ذکر مى کنداستفاده از (اسب تراوا) توسط یونانیان براى تصرف تراوا، یکى از مشهورترین نمونه هاى تاریخى این شیوه مى باشد
سون تزو، متفکر ارتش چین در سال 500 قبل از میلاد مسیح ، در کتاب خود با نام (هنر جنگ ) مى گوید
(
در جـنـگ هـا با استفاده از صداى طبل ها و افراشتن پرچم ها و متاءثر کردن اذهان نیروهاى دشمن بـا اسـتـفـاده از جـاسـوسـان بـایـد آنـچـنـان وضـعـیـتـى را بـه وجـود آورد که موجب شکست دشمن گردد.) 
وى همچنین در مورد دستیابى به اطلاعات به هنگام جنگ مى گوید
(
اگـر از نـیـروى دشـمـن و از نـیـروى خـودى اطلاع کافى داشته باشى ، صدها جنگ نباید ترابـتـرسـانـد. اگـر خـودى را بـشـنـاسـى امـا دشـمـن را نـشـنـاسـى ، در مقابل هر پیروزى یک شکست را متحمل خواهى شد. اگرنه خودى و نه دشمن را بشناسى ، یک احمق بیش نیستى و در هر جنگى شکست خواهى خورد.) 
اندرزهاى (سون تزو) پس از قرن ها هنوز هم در جنگ هاى روانى عصر حاضر به کار مى رود؛ زیرا انجام جنگ روانى در تمامى سطوح به اطلاعات نیازمند است . این (اطلاعات به سه منظور در جنگ روانى مورد استفاده قرار مى گیرد
الف ) بـراى ایـن کـه بـرنـامـه ریـزان بـتـوانـنـد طـرح هـاى واقـعـى و قابل اجرا را براساس نقطه ضعف هاى روانى هدف مورد نظر تدوین نمایند؛ 
ب ) بـراى تـهـیـه موادى که برنامه ریزان باید در تهیه محصولات تبلیغاتى از آنها استفاده کنند؛ 
ج ) بـراى ایـنـکـه بـرنامه ریزان بتوانند میزان تاءثیر عملیات تبلیغاتى قبلى را ارزیابى کنند.) 
کـوتـیـلیـا، نـویـسـنـده هـنـدى ، در کـتـاب خـود بـه نـام (آرتـا سـاسـتـرا) کـه بـیـن سال هاى 321 تا 296 قبل از میلاد منتشر ساخت مى نویسد
(
منجمین و کیهان شناسان با توجه به حرکت اختران آسمانى باید چنان روحیه اى در نظامیان و لشـکـریـان پـادشـاه بـه وجـود آورنـد کـه فـکـر هـرگـونـه احـتـمـال شکستى را در ذهن آنان از بین ببرند و جاى هیچ گونه شک و تردیدى در مورد پیروزى نـهـایـى آنـهـا بـاقـى نـگـذارد. هـمـچـنـیـن وى تـوصـیـه مـى نـمـایـد کـه عـوامـل مـخفى و امنیتى پادشاه باید به نحوى در سطوح مختلف ارتش دشمن نفوذ نموده و درباره شکست قریب الوقوع قواى آنها به شایعه پراکنى بپردازند و از این طریق سربازان خصم را تضعیف کرده و در داخل خاک رقیب دسته اى را علیه دسته دیگر بشورانند.) 
جان گونتر، نویسنده کتاب (جولیوس سزار) مى نویسد: پس از تصرف رُم و اسپانیا، نوبت آن فـرا رسیده بود که سزار خود را براى مقابله با پومپیوس در یونان مهیا سازدسزار هنوز هم به پومپیوس ارج مى نهاد و او را به عنوان یک انسان دوست مى داشت . اما به محض این که از وضـعـیـت ارتـش او آگـاهـى یـافـت درصـدد حـمـله بـه یـونـان افـتـاد. او قـبـل از شـروع جـنـگ ، بـه رجـزخـوانـى و تـضـعـیـف روحـیـه دشـمـن پـرداخـت . او قبل از جنگ مى گفت : 
(
مـن در اسـپـانـیـا ارتـشـى بـدون فـرمـانـده را شـکـسـت داده ام و حال مى روم فرماندهى بدون ارتش را شکست دهم .) 
او قـبـل از شـب نـبـرد براى بالا بردن روحیه ارتش خود و تضعیف روحیه دشمن از منجمین و کیهان شناسان نیز سود برد و از شهابى درخشان که در آسمان بر فراز اردوگاه سزار پدیدار شد و سـپـس در اردوگـاه پـومـپـیـوس افـتـاد نـهـایـت اسـتـفـاده را بـه عـمـل آورد. او از طـالع بـیـنـان خـواسـت تا این واقعه را تعبیر کنند. آنان این امر را به پیروزى سـزار تـعـبـیر کردند و سبب دلگرمى بیشتر سربازان او شدند و بدین ترتیب ، سزار در این جنگ بر پومپیوس پادشاه یونان غلبه کرد
ـ 1 ـ جنگ روانى در عصر میانه 
در نـیـمه اول سده هفتم میلادى با پیدایش اسلام و تعالیم حضرت محمد(ص )،دگرگونى عمیقى کـه از لحـاظ بـیـن المـللى اهـمـیت فراوانى داشت در سرنوشت کشورهاى کناره مدیترانه و آسیاى غـربـى پـدیـد آمد، که از لحاظ بین المللى اهمیت فراوانى داشت . در این ایام بخصوص از زمان شـروع مبارزه پیامبر(ص )با نظام فکرى ، ارزشى و اجتماعى حاکم بر حجاز، بزرگان قریش و سـایـر دشـمـنـان آن حضرت که تعلیمات وى را در جهت از بین بردن منافع خود مى دیدند با تـوسـل بـه انـواع و اقسام روش ها از جمله تمسخر، استهزاء و ایجاد ترس و وحشت با شکنجه و آزار و ارعاب مردم علیه پیامبر به جنگ روانى پرداختند
از جـمـله شـیـوه هـاى مؤ ثرى که بزرگان قریش در جنگ اُحُد با پیامبر به کار بردند، شایعه کـشـتـه شـدن رسـول اکـرم (ص )بـود که در این موقع تمام مسلمین پا به فرار گذاشتند؛ حتى هنگامى که از کنار رسول اکرم (ص )مى گذشتند وى آنها را فرا مى خواند ولى آنها بدون اعتنا از کنار وى مىگذشتند!) 
نـکـتـه قـابـل تـوجـه ایـن کـه حـضـرت رسـول اکـرم (ص )نـیـز در مـقـابله با دشمن ، مرعوب و مـسـتـاءصـل سـاخـتـن آنـهـا را بر کشتن ترجیح مى دادند و در این راه از شیوه ها و تاکتیک هاى جنگ روانى استفاده مى کردند
یـکـى از روش هـاى جنگ روانى که رسول اکرم (ص )براى تضعیف روحیه و ارعاب مخالفان به کـار مـى بـردنـد از بـیـن بردن بلندگوهاى تبلیغاتى دشمن بود، که بطور علنى و عملى با پـخـششـایـعـاتى باعث تضعیف روحیه مسلمین مى شدند؛ از جمله کشتن عصماء دختر مروان از قبیله بنى امیه و کشته شدن ابو عفک که مردم را علیه اسلام تحریک مى نمودند
نمونه هاى زیادى از بهره گیرى از شیوه هاى جنگ روانى در تاریخ صدر اسلام موجود است . از جمله داستان جاویدانى است مربوط به یکى از رهبران سپاه مسلمین که به وسیله تاءثیر روانى کـلام تـوانـست حیثیت وطن ، شرافت سپاه و سرنوشت امت خود را نجات دهداو طارق بن زیاد است . هـنگامى که بر قله هاى (ابان ) در اندلس ایستاد و مشاهده کرد که تعداد صد هزار نفر از سپاه دشـمـن آمـاده دفـاع اسـت . در حـالیکه کلیه سپاه او فقط دوازده هزار نفر بودند، با شناخت عظمت مـسـئولیـت خـود چـاره اى نـدیـد جـز آن کـه کـشـتـى هـایـى را کـه از شمال آفریقا به اندلس آورده بود به آتش بکشد! سپس به سپاهیان اندک خود رو کرد و گفت : (اى سـپـاهـیـان ، دشمن در مقابل شماست و دریا پشت سر شما. به خدا سوگند راهى جز مرگ یا پـیـروزى نـداریـد هـیـچ چـیـز شـما را به این امر نمى رساند مگر این که از دست دشمن خلاصى یابید.) پس از این سخنان سپاه طارق بن زیاد با پایدارى و مقاومت جنگید تا این کـه پـیـروز شد. این جنگ نمونه اى از جنگ روانى مثبت بود که به پیروزى منجر شد. از نمونه هاى دیگرى که مى توان اشاره کرد، جنگ روانى معاویه علیه حضرت على (ع ) بود
در آن زمـان تبلیغات سوئى که علیه حضرت على (ع ) مى شد به حدى بود که پس از شهادت آن حضرت در محراب ، عده اى مى پرسیدند: مگر حضرت على نماز مى خواند که در محراب شهید شده است ؟! تبلیغات علیه حضرت على (ع ) حتى پس از شهادت وى نیز از طرف دستگاه معاویه ادامه یافت و سعى داشتند که وى را به صورت منفورترین مردم در اسلام درآورند.... 
شیوه هاى جنگ روانى در تاریخ اسلام در فصل سوّم که اختصاص به جنگ روانى در اسلام پیدا کرده است مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت . 

ـ 1 ـ جنگ روانى در عصر جدید 

در اواخـر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم ، اروپا شاهد دگرگونى هاى عمیق درعرصه هاى مذهب ، سیاست ، اقتصاد و صنعت و تکنولوژى بوده است . درست در چنین وضعیتى صنعت چاپ پدید آمـد. بـا پـیـدایـش اوّلیـن روزنـامـه در سـال 1615 مـیـلادى تـحـت عـنـوان (فـرانـکـفـورتـر ژُرنـال ) کـه بـه طـور هـفـتـگـى در شـهر فرانکفورت آلمان منتشر مى شد، شرایط مناسب ترى بـراى حـکـام و دولت هـاى وقـت بـه وجـود آمـد تـا تـحـت آن شـرایـط، بـه افـکـار عـمـومـى کنترل و جهت و شکل دادن به آن دست پیدا کنند
از اوایـل قـرن هـفـدهـم ، با اشاعه عقاید دینى توسط میسیونرهاى مسیحى و قرار گرفتن هنر در خـدمت اهداف استعمارى سلاطین و سران مسیحى ، شاعران و نقّاشان نیز اقدام به سرودن اشعار و تـرسـیـم تـابلوهایى براى نشان دادن عظمت آنها و تحکیم حکومت هاى کلیسایى قدمهاى اساسى برداشتند
انـقـلاب کـبـیـر فـرانـسـه در سـال 1789 میلادى تاءثیر بسزایى در حیات مادى و معنوى جامعه اروپایى به ویژه فرانسه داشت و موجب تحولات عظیم در صنعت چاپ و مطبوعات گردید و افق هـاى تـازه اى در عـرصـه تـبـلیـغات ایجاد کرد. در این ایام ، مطبوعات فرانسه نقش مهمى را در اجراى جنگ روانى ایفا نمودند و این مساءله کمک شایانى را براى به کارگیرى جنگ روانى به وسیله ناپلئون بناپارت در جنگ ها به دنبال داشت . ناپلئون در هنگام حمله به مصر براى این کـه اهـالى مـصـر را وادار بـه اطـاعـت کـنـد، از شـیـوه هـاى مـخـتلف جنگ روانى استفاده کرد براى مثال ، وى لقب (حامى اسلام ) را بر خود نهاد
اگـر بـه مـتـن نامه ها و اطلاعیه هایى که ناپلئون هنگام حمله به مصر و خطاب به مردم ، علما، بـزرگـان و شـیـوخ مـصـر نـوشته ، توجه شود معلوم مى شود از روش هاى زیر جهت ایجاد جنگ روانى بهره جسته است : 
ـ نیرنگ و فریب از طریق ایجاد تردید و توهم ؛ 
ـ ایجاد اضطراب و وحشت از طریق کاربرد وسایل ناماءنوس ؛ 
ـ دشنام ؛ 
ـ بررسى ادعاهاى دشمن و مسائلى که به خاطر آنها مى جنگیدند؛ 
ـ ایجاد یک نیروى مسالمت جو؛ 
ـ ایجاد جو رعب و وحشت از طریق پخش شایعات ؛ 
ـ تهدید تسلیحاتى ؛ 
ـ کوچک شمردن نیروى دشمن ؛ 
ـ فریب دادن ، گمراه ساختن و دادن وعد و وعید؛ 
10 
ـ بهره گیرى از اختلافات دینى و عقیدتى . 
با بررسى و مقایسه این روش ها با روش هاى جدید جنگ روانى مى بینیم که این روش ها فاقداسـتـفـاده از ابـزار و وسـایـل برنامه ریزى شده و فنى جدید در سطح وسیع و بین المللى مى باشد
در 1918 جـنـگ روانـى انـگـلیـس عـلیـه آلمـان و اطـریـش ، مـوجـب پـیـروزى در طـول جـنـگ جـهـانـى اول شـد. در ایـن ایـام ، مـیـلیـون هـا اعلامیه تبلیغاتى به وسیله هواپیماهاى امـریـکـایـى در جـبـهـه هـاى جـنـگ آلمـانـى هـا ریـخـتـه شـد. در سـرى اول ایـن اعـلامیه ها ادعا مى شد که هدف متفقین از بین بردن و نابود ساختن مردم آلمان نیست بلکه امریکایى ها براى نابودى پروس گرایى آمده اند
اعـلامـیـه هـاى سرى دوم ، مربوط به تصمیم متفقین براى ایستادگى تا پایان جنگ بود که این امر نوعى القاى ترس در میان آلمانى ها به شمار مى رفت . و سرى سوم اعلامیه ها مربوط به تشویق سربازان آلمانى بود تا اسلحه هایشان را به سوى افسران خود نشانه بگیرند و یک دولت انـقـلابـى در آلمـان تـشـکـیـل دهـنـد. نـتایج این جنگ روانى هنگامى آشکار شد که متفقین حمله بزرگ نظامى خود را در ژوئیه 1918 میلادى آغاز کردند
در ایـن هـنگام ، آلمانى ها متوجه شدند که اعلامیه هاى قبلى در مورد تلفات انسانى و کمبود مواد غـذایـى و غـیـره واقـعـیـت داشـتـه است ، و در نتیجه ، اثر روانى آن موجب آسیب پذیرى لشکرهاى آلمانى شد
در مـقـابـل ، تبلیغات آلمان به علت عدم وجود نیروهاى متخصص و ماهر در تبلیغات و خشک و بى روح بـودن تـبـلیـغـات ، مـوفـق نـشـد کـشـورهـاى بـیـطـرف را جـذب نـمـایـد. حـال آن کـه متفقین در جنگ جهانى اول از جنگ روانى به صورت تبلیغات موفق جهت تضعیف روحیه نظامیان و غیرنظامیانآلمان و نیز جلب حمایت کشورهاى بیطرف استفاده کردند
هـمـچنین اصول چهارده گانه اى که پرزیدنت ویلسن اعلام کرد، یک پیروزى روانى براى متفقین بـود و روحـیـه آنـهـا را بـالا بـرد. گـذشـته از آن ، این اعلامیه ، به آنها که در قلب اروپا مى جـنـگـیـدنـد امـیـد بـه یـک صـلح عـادلانـه را قـوت بـخـشـیـد؛ بـه ویـژه کـه اصـول مـزبـور، آزادى تـعـیـیـن سـرنـوشـت را بـراى هـمـه کـشـورهـا از کوچک و بزرگ و همچنین استقلال سیاسى آنها را تاءمین مى نمود
در هـم شـکـسـتـن روحـیـه آلمـانـى ها در ماه هاى آخر 1918، به کشورهاى بزرگ نشان داد که جنگ روانى ، سلاحى مؤ ثرتر و ارزان تر نسبت به سلاح هاى جنگى بوده است . 
اعـتـقـاد بـر ایـن اسـت کـه فـُولِر مـورّخ و تـحـلیـل گـر نـظـامى بریتانیایى ، اوّلین کسى بود که اصطلاح جنگ روانى را در 1920 به کار برد. هرچند که اقدامات نهفته در دل این اصطلاح سابقهباستانى دارد. در بحثى پیرامون نـتـایـج حـاصـل از پـیـشـرفـت هـاى تـکـنـولوژى نـظـامـى در جـنـگ جـهـانـى اول ، فُولِر ادعا مى کند که وسایل سنتى جنگ ممکن است جاى خود را به جنگ روانى ناب بدهد که در آن بـه جـاى اسـتـفـاده از سـلاح از اقـدامـاتـى نـظـیـر زایـل کـردن فـرد انـسـانـى ، مـغـشـوش کـردن هـوش انـسـانـى و مـضـمـحـل کـردن حـیـات مـعـنـوى و اخـلاقى یک ملت به وسیله نفوذ در اراده آنها بهره گرفته مى شود.) 
در ژانـویـه 1940، اصـطلاح جنگ روانى براى اولین بار وارد ادبیات امریکا شد و بعد از یک سال ، کمیته روحیه ملى ، کتابى با همین عنوان منتشر کرد
جـنـگ روانـى در طـى جـنـگ جـهـانـى دوم از چـنـان اهـمـیـتـى برخوردار گشت که طرفین جنگ در به کـارگـیـرى آن بـراى رسیدن به اهداف خود، با یکدیگر به رقابت پرداختند. این تلاش ، جنگ روانى یا جنگ اعصاب نامیده شد. به این ترتیب ، بعد از این دوره اهمیت جنگ روانى به اندازه جنگ مـسـلحـانـه و حـتـى در مـواردى بیش از آن گردید، به طورى که جنگ مسلحانه در خدمت جنگ روانى درآمد
جـنـگ جـهـانـى دوم (1945 ـ 1939) فـرصـتـى بـراى تـحـول بـخـشیدن به جنگ روانى به عنوان سلاحى تبلیغاتى و نظامى به منظور در هم شکستن روحیه سربازان دشمن و فلج کردن اراده مقاومت مردم کشور متخاصم فراهم آورد
عـلاوه بـر ایـن ، جـنـگ خـود بـه عـنـوان سـلاحـى دفـاعـى بـراى حـفـظ نـیـروهـاى خـودى در مقابل جنگ روانى دشمن به شمار مى رفت . 
در ایـن ایـام ، نـقش جنگ روانى در رهنمودها و فرامین مشترکى که از سوى سازمان هاى تبلیغاتى مـتـفقین صادر مى شد به روشنى متجلى بود. در این رهنمودها آمده بود که جنگ روانى نمى تواند یـک جـایگزین سحرآمیز براى جنگ عملى باشد بلکه تنها نقش پشتیبانى عملیات را دارد. و هدف اساسى آن ، کاهش هزینه هاى جنگ و تسهیل در برخورد با دشمن پس از تسلیم اوست . 
در جـنـگ جـهانى دوم ، سیاست جنگ روانى آلمان در داخل بر مبناى متحد ساختن مردم آلمان زیر لواى اندیشه واحد و ثابت استقرار گردیده و هدف جنگ روانى علیه کشورهاى متفق عبارت بود از ایجاد تفرقه ، ایجاد هرج و مرج ، تحریک پذیر ساختن و استفاده از تضادهاى داخلى جوامع خارجى در جـهـت افزایش تضادهاى نژادى و عدم اعتماد به دولت ها و تشویق به هر مساءله اى که منجر به بـرهم زدن وحدت ملى شود، تقویت تنفّر مذهبى میان یک کشور و پشتیبانى از هر حرکتى که مانع تحقق وحدت اراده در کشورهاى مورد نظر گردد
در جـهـان امـروز، جـنـگ روانـى جـزئى از فـعـالیـت هـاى سـیـاسـى ، نظامى ، اقتصادى و اجتماعى کـشـورهـاى اسـتـعـمـارى اسـت که تحت پوشش سازمان هاى اطلاعاتى در سطح ملّى و بین المللى داراى کارکردهاى گوناگون مى باشد. براى مثال ، سازمان مرکزى اطلاعاتى امریکا (سیا) در حال حاضر با استفاده از شیوه هاى روانى ، کنترل افکار عمومى امریکا و سایر نقاط جهان را در دست دارد
سازمان سیا کار خود را در سال 1947 ابتدا با هدف ارائه خدمات یک سازمان اطلاعاتى معمولى شـروع کـرد ولى بعد از چندى فعالیت هایش گسترش یافته و به شبکه مخفى وسیع و پیچیده تـبـدیـل شـد. یـکـى از فـعالیت هاى مهم سیا در کشورهاى مختلف گذشته از تاءثیرگذارى ، در اخـتـیـار گـرفـتـن مـطبوعات و رسانه هاى گروهى به ویژه روزنامه ها مى باشد؛ در کشورهاى جـهـان سوم ، این سازمان سعى نموده روزنامه هاى مورد نظر را به عضویت اتحادیه مطبوعاتى آمریکا (یاپا) که تحت نفوذ سیا است ، درآورد
ایـن اتحادیه با نفوذ در روزنامه و مطبوعات کشورهاى جهان سوم ، از طریق فرستادن ماءمورین خـود تحت عنوان ماءمورین فنّى و اخراج نویسندگان روزنامه و تغییر در کمیت و کیفیت آن اخبار را طورى منعکس مى کند که هدفش بى اعتبار کردن دولت ها (انقلابى و مخالف آمریکا) و ایجاد نفاق بین مردم مى باشد
بـه طـور کـلى سـیا با انجام هرج و مرج اقتصادى از طریق قطع کمک هاى خارجى و ایجاد هرج و مـرج اجتماعى به وسیله روزنامه ها که صفحه اول خود را با عبارات ، تجاوز، تخلف ، آشوب ، بـحران ، حوادث غیرطبیعى ، بلاى آسمانى ، کمبود مواد غذایى ، مرگ و... پر مى کنند و نیز با ایـجـاد شـرایـط بـحـرانـى روانـى کـه تقصیرات را به گردن دولت مى اندازند باعث تضعیف دولت و بى اعتبار کردن رهبران و اختلاف در بین مردم مى گردند
سـیـا بـا گـذاردن عـکـس هـایى از رهبران کشورها در کنار عنوان هاى تند و ساختگى و جمله بندى هـایى از قبل تنظیم شده ، تبلیغات گمراه کننده را صورت داده به ترور شخصیت هاىسیاسى این کشورها مى پردازد؛ به طور مثال : روزنامه لاپرنسا در دسامبر 1980 عکسى از رهبر جبهه آزادیبخش ساندنیست نیکاراگوئه (هومبرتو ارتگا) را در کنار یک جسد متلاشى شده قرار داده بود
یا در مبارزه انتخاباتى سال 1980 در جامائیکا، روزنامه دیلى گلینر ، عکس سه تـن از وزراى کـابـینه را بالاى تیترى ، تحت عنوان (23 مرد یک دختر 15 ساله را مورد تجاوز قـرار دادنـد)، گـذاردند. وقتى داستان خوانده مى شود، معلوم مى گردد عکس ها هیچ ارتباطى با داستان ندارد؛ ولى به هر حال اثرى روانى بر روى خواننده به جاى مى گذارد
یـا مـثـلا عـکـس (آنـتـونـى اسـپـالدنـیـک ) وزیـر مـسـکـن جـامـائیـکـا را در کـنـار خـانـه اى در حال سوختن ، گذاشته بود
در روزنـامـه (ال یـرکـو ریـو) مـورخ دوم سپتامبر 1970، عکس سالوادور آلنده در کنار داستان غـیـرمـربـوط (نـفـوذ شـوروى در شـیـلى ) قـرار داده شده بود و نیز همین روزنامه با عکسى از سـالوادور آلنـده در کـنـار خـبـرى مربوط به زیردریایى اتمى شوروى درج کرده و تلاش در سرنگونى وى مى نماید. وقتى متوجه مى شود نظامیان تمایلى ندارند علیه آلنده اقدام نمایند سندى جعل کرد به این معنى که توطئه قتلى از طرف چپ گرایان علیه رهبران نظامى چیده شده بـود. خـبـر کـشـف ایـن تـوطـئه توسط رسانه هاى دست نشانده سیا اعلام و شایع گردید و به دنبال آن آلنده برکنار و سپس به قتل مى رسد
تـبـلیـغات از مهم ترین شیوه هاى سیا براى ایجاد جنگ روانى است که جهت ایجاد نفاق و تفرقه بـیـن مردم کشورهاى مورد نظر انجام مى دهد. این سازمان از تبلیغات فریب آمیز به منظور ایجاد هرج و مرج استفاده کرده و براى بروز اختلاف در کشورها، گروه هاى سیاسى ، مذهبى ، قومى ، اقتصادى و... را علیه یکدیگر مى شوراند
نـمـونـه بـارز استفاده از جنگ روانى امریکا، جنگ ویتنام است ؛ که (فقط در ماه مه 1968 سیصد میلیون جزوه روى سر مردم ویتنام ریخته شده است که هدف از آنها تضعیف روحیه مردم بوده است.) 

در جـنـگ هـاى مـعـاصـر، بـراى جـنـگ روانـى از روش هـاى روانشناختى استفاده مى شود؛ به عنوان مـثال در جنگ ویتنام طورى عمل نموده بودند که وقتى دهکده اى در ویتنام به وسیله امریکا با خاک یـکـسـان شـد، مـردم آمـریـکـا بـى تـفـاوت بـودنـد در حـالى کـه وقـتـى روانـشـناسان جهت آزمون روانشناسى مردم سر کبوترى را در جلو کلیسا از تنش جدا مى نمایند، با اعتراض شدیدمردم و رسانه هاى گروهى کشور روبرو مى گردند
بـا بـررسـى تـحـولات جـنـگ روانـى ، ارتـش امـریـکـا در اوایـل جـنـگ کـُره اداره ریاست جنگ روانى(OCPW ) را به عنوان یک بخش ستادى ویـژه ایـجـاد مـى نـمـایـد. بـا تـاءسـیـس دفـتر ریاست جنگ روانى علاقه به این پدیده در میان نـیـروهـاى مـسـلح امـریـکـا نـیـز گـسـتـرش یـافـت و بـا تـحـولات در صـحـنـه عـمل دکترین جدید ظاهر شد و براساس آن جنگ روانى جاى خود را به عملیات روانىPSYOPS و اقدامات روانى داد و عملیات روانى به عنوان فعالیتى تعریف شـد کـه عـبـارت بـود از: (اقدامات سیاسى ، نظامى ، اقتصادى و ایدئولوژیک که براى ایجاد احساسات ، نگرش ها یا رفتار مطلوب در گروه هاى دوست ، دشمن ، بیطرف و مخالف به منظور تاءمین مقاصد ملى طراحى و اجرا مى شد.) 
از سـویـى تـحولات جنگ روانى باعث تحول مفهوم آن گردید و امروزه جنگ روانى در کلى ترینمـعـنـاى آن بـه عنوان یکى از چهار عنصر اصلى قدرت تعریف مى شود که در دوران جنگ و صلح بـراى ارائه حـداکـثـر پـشـتـیـبـانـى از سـیـاسـت هـا بـه مـنـظـور افـزایـش احتمال پیروزى و نتایج مطلوب آن ، و کاهش امکان شکست به کار گرفته مى شود . 
از سـوى دیـگـر، پـیشرفت هاى تکنولوژیک در علم ارتباطات ، امکاناتى را در اختیار جنگ روانى قـرار داده اسـت . ایـن امـکـانـات یـعـنـى گـیرنده ها و فرستنده هاى رادیویى موج کوتاه ، فیلم ، گـسـتـرش گـیـرنـده هـاى تـلویـزیـونـى ـ مـاهـواره و ازدیـاد مـطـبـوعـات مـوجـب شـده انـد تـا احتمال در معرض قرار گرفتن مخاطبان جنگ روانى افزایش یابد
پیشرفت هاى حاصل در روش هاى سنجش افکار عمومى ، نمونه گیرى مخاطبان مصاحبه گروهى ، تـحـلیـل اطـلاعـات ، ارزیابى خصائص فرهنگى و روانى گروه هاى خارجى نیز امکانات لازم را براى اعمال جنگ روانى جدید با پیش بینى و کنترل بیشتر فراهم آورده است . 

دیدگاه ها و دکترین هاى موجود درباره جنگ روانى 

ـ دیـدگـاه اوّل : عـمـلیـات روانـى به اقداماتى گفته مى شود که براى تاءثیرگذارى بر عقاید و عواطف دشمن جهت تغییر، تخریب و تضعیف روحیه او برنامه ریزى مى شود تا هدف هایى را کـه از طریق عملیات نظامى تعقیب مى شود، پشتیبانى نمایدطرفداران این نگرش تبلیغات را جزء اصلى و اساسى جنگ روانى مى دانند
ـ دیدگاه دوم : عملیات روانى پدیده است که تمام افراد جامعه را تحت تاءثیر قرار مى دهد و طیف وسیعى از فعالیت ها نظیر ترور شخصیت و جاسوسى ، براندازى و آدم کشى ، تروریزم وسـانـسـور را در بـر مـى گـیرد و با دامن زدن به تنش ها و ناهنجارى هاى اجتماعى و بحران هاى مـتوالى جامعه را به سمت خاصى سوق مى دهد. در جنگ روانى ، دشمن با شناخت کافى از انگیزه و تـفـکرات مردم با امکانات و تکنیک ها و ابزار مناسب جنگ روانى ، تلاش مى کند تا تعارضات روانـى و اجـتـمـاعـى را تـشـدیـد کـرده و از تـنـش هاى ایجاد شده نهایت بهره بردارى سیاسى ، اقتصادى و نظامى را کرده باشد
ـ دیـدگـاه سـوم : ایـن گـروه ، عـمـلیـات روانـى را شـامـل طیفى از فعالیت هاى سیاسى ، نظامى ، جنگ هاى چریکى و اقدامات شبه نظامى مى دانند و مـعـتقدند که هدف جنگ روانى چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ حمایت و پشتیبانى از عملکردهاى سیاسى و نظامى دولت ها بوده است . 
بـا تـوجـه بـه مطالب بالا مى توان چنین نتیجه گیرى کرد که دیدگاه هاى گوناگون ارائه شده در مورد مفهوم جنگ روانى ، در تضاد و تناقض با هم نیستند و هرکدام جنبه هاى خاصى از جنگ روانـى را بـررسـى نـمـوده و به طور کلى مکمل یکدیگرند. لذا با توجه به این نگرش ها مى توان تعریفى جامع و مانع از جنگ روانى به شرح زیر ارائه داد
(
جنگ روانى عبارت است از انجام اقدامات و عملیات براى تحت الشعاع قرار دادن طرز تفکرات و عـقـایـد افـراد یـک جـامـعـه و ایـجـاد بـحران و تنش هاى روانى و اجتماعى با استفاده از تکنیک ها، تـاکـتـیـک ها و شیوه هاى روانى و تبلیغاتى (ترور، فریبکارى ، سانسور، جاسوسى و خشونت هـاى سـیاسى و نظامى ) براى رسیدن به اهداف سیاسى ، اجتماعى ، اقتصادى و نظامى ، بدون رویارویى نظامى ). 
دیدگاه هاى شخصیت هاى سیاسى (دکترین ها) درباره جنگ روانى : 
در زمـینه تاءثیر جنگ روانى بر دشمن و گروه هاى خاص و مخاطب ، نگرش هاى گوناگونى ازجـانـب شـخـصـیت هاى سیاسى به عمل آمده است که در زیر به برخى از این دیدگاه ها اشاره مى شود
ژنرال دوگل مى گوید
بـراى آن کـه دولتـى در جـنـگ پـیـروز شـود، بـایـسـتـى جـنـگ روانـى را قـبـل از حـرکـت نـیـروهـایـش بـه سـمـت میدان هاى نبرد آغاز نماید و تا انجام عملیات رزمى براى پشتیبانى نیروهایش ادامه دهد
وینستون چرچیل در این زمینه مى گوید
چـه بـسـیـار اتـفـاق افـتـاده کـه جـنـگ روانى مسیر تاریخ را تغییر داده است ، در تاریخ جنگ ها، مثال هاى افزون بر شمارش در این باره یافت مى شود و نیز از پیروزى هایى که ماشین جنگى دشـمن را از کار انداخته ، امّا نتوانسته است ، روحیه معنوى نیروهایش را از پاى درآورد و به همیندلیـل ایـن پـیـروزى هـاى نـاقـص کـمـى دوام آورده و پـس از آن نیروى غالب شکست خورده و جناح مقابل پیروزى خود را تثبیت کرده است .) 

عوامل مؤ ثر در جنگ روانى 

بـراى ایـن کـه جـنـگ روانى در یک جامعه مؤ ثر واقع شود، شناخت کافى و صحیح از ارزش ها و ساختار فرهنگى جامعه ، اجزاء و عوامل تشکیل دهنده آن ضرورى است ، و هرچه آشنایى با فرهنگ و نـظـام اعـتقادى بیشتر باشد بهتر مى تواند دست اندرکاران جنگ روانى را یارى دهد. در این جا بـه بـررسى تاءثیر عوامل ذهنى و عینى جنگ روانى و نیز شرایط مؤ ثر در پذیرش پیام جنگ روانى مى پردازیم : 
ـ 3 ـ عوامل ذهنى 
- 1 - 3 - 
شناخت ذهنى افراد مخاطب :براى شناسایى رفتار انسان باید ویژگى هاى فکرى ، روانـى و اعـتقاد شخصى وى شناخته شود. شناخت ویژگى هاى فرد و خصوصیات روانى افراد در یک جامعه ضرورى است ؛ زیرا بدون شناخت کافى از رفتار، ویژگى هاى روانى ، اعتقادى و فرهنگى ، اعمال جنگ روانى مؤ ثر واقع نمى شود، این ویژگى هاى روانى و ذهنى عبارتند از
انـگـیـزه هـاى فـردى : امروزه در تبلیغات بازرگانى به منظور دستیابى به اهداف مورد نظر خـود، از ایـن خـصـوصـیـات انـسان ، حداکثر استفاده را مى برند؛ مثلا با به کارگیرى جملات و عـباراتى نظیر (براى راحتى شما)، (براى رفاه شما) و... بیشترین تاءثیر را بر مخاطبین مى گذارند
گرایش هاى روانى : گرایش هاى روانى عوامل مؤ ثر دیگرى در رفتار افراد هستند
ایـن گرایش ها نسبتا ثابت بوده ، و نوعى آمادگى روانى در افراد ایجاد مى کنند که براساس آن ، فـرد نـسـبـت بـه مـسـائل گـونـاگون واکنش مثبت یا منفى نشان مى دهد. گرایش هاى روانى ودرونى افراد اکتسابى است ؛ بنابراین ، براى ایجاد گرایشات خاص در افراد، باید فرد را از کـودکـى تـحـت شـرایـط مـنـاسـب قـرار داد تـا در قـالب آن شـرایـط شکل گرفته و رفتار مورد نظر را بروز دهد.
امـروز قـدرت هـاى بـزرگ بـراى حـفـظ سـلطـه خـویـش با استفاده از شیوه هاى علمى به شناخت وسـیعى از بافت فرهنگى ، ارزش ها و عقاید و اعتقادات افراد جامعه مى پردازند و با تغییر در نگرش آنها، عکس العمل ها و واکنش هاى مطلوب خود را در افراد آن کشور ایجاد مى کنند
ـ 1 ـ 3 ـ شناخت محیط پیرامون مخاطب 
تـحـقـیـقات انجام شده در این زمینه ، نشان مى دهد، که علاوه بر بررسى ویژگى هاى روانى و شـخـصـیـتـى افـراد، باید شناخت عمیق و اطلاعات کافى از محیط و فضاى زندگى جوامع داشته بـاشـیـم ؛ زیرا در بررسى و تحقیقات (علم رفتار) رفتار انسان متاءثر از محیط زیست است ، بـدیـن مـعـنى که انسان با توجه به نیازها و ارزش ها، محیط خود را دگرگون کرده و خود نیز تـحـت تـاءثـیـر مـحـیـط دگـرگـون شـده قرار مى گیرد. (کورت لوین )، یکى از محقّقان مکتب گشتالت ، در این زمینه مى گوید
رفـتـار مـتـقابل تابع عواملى است که از یک سو از افراد و از سوى دیگر از محیط سرچشمه مى گیرند
وى براى بیان پدیده حاصله از تاءثیر متقابل عوامل فرد و محیط، از مفهوم (فضاى زیست ) استفاده مى کند
خـصـوصـیـات گـونـاگـون هـر جـامـعه از لحاظ فکرى ، رفتارى ، اعتقادى ، سابقه تاریخى و مـوقـعـیـت جغرافیایى در ایجاد وضعیت فرهنگ و ظرفیت فکرى خاص افراد آن جامعه مؤ ثر بوده تفاوت افراد جوامع مختلف را موجب مى گردند، بر این اساس و با توجه به تعریف جنگ روانى ، کـارشـنـاسـان و افـراد ذى صـلاح ، داشتن اطلاعات کافى از اجزاء مختلف فرهنگى جامعه مورد هدف جنگ روانى را از شرایط اساسى و ضرورى براى ایجاد جنگ روانى دانسته اند
ـ 1 ـ 3 ـ ویژگى هاى کارگزاران جنگ روانى 
مـجـریـان جـنـگ روانـى بـراى موفقیت در اجراى مراحل جنگ روانى بایستى از مهارت ها و تخصص کـافـى بـرخـوردار بـوده اطـلاعـات دقـیـقـى در زمـیـنـه مـشخصات روانى ، آداب و رسوم ، بافت فـرهـنگى و سیاسى و اقتصادى جامعه مورد نظر داشته باشند. در این زمینه اصولا افرادى به کار گرفته مى شوند که داراى خصوصیات زیر باشند
الف ) از نزدیک با خصوصیات روانى و اجتماعى و روحیات افراد جامعه آشنایى داشته باشد
ب ) بـه زبـان آن جـامـعـه تسلط و احاطه کامل داشته باشد، تا بتواند ارتباط لازم را برقرار کند
ج ) از تحصیلات عالیه و دانشگاهى برخوردار باشد
د) افـراد انـتـخـاب شـده بـایـد صـاحـب فـکـرى خـلاق و نـیـز تحلیل گر مسائل سیاسى بوده و به عبارتى صاحب نظر در سیاست باشند
ـ 3 ـ عوامل عینى و محیطى 
هـر جـامـعـه اى از عـنـاصـر و اجـزاء پـیـچـیـده مـتـصـل بـه هـم تـشـکـیـل شـده و انـسـان کـه هدف نهایى جنگ روانى مى باشد، در بستر محیط، روان و شخصیتش شکل مى گیرد. بنابراین ،ارزش ها و اعتقادات و شرایط عینى و محیطى همانند دژ محکمى است که شخصیت فرد در آنپرورش یافته و او را در مقابل تهاجمات فرهنگى بیگانه و تبلیغات و جنگ روانـى مـقاوم مى سازد. از این رو، براى در هم شکستن مقاومت روانى افراد یک جامعه ، ابتدا باید عـوامـل عـیـنـى ، ذهـنـى و مـحـیـطـى آنـان را شـنـاخـت و بـا اسـتـفـاده از ایـن عـوامـل و جـهـت دادن بـه آن بـه پـیـشـرفـت و مـوفـقـیـت در جـنـگ روانـى نایل آمد
مـنظور از عوامل عینى و محیطى ، وجود قومیت ها، نژادها، طبقات و مذاهب مختلف است که به بررسى آنها مى پردازیم : 
الف ـ اخـتـلافـات مـذهـبى : استکبار جهانى براى رسیدن به اهداف اقتصادى ، سیاسى و روانى خـود، هـمـواره بـا دامـن زدن بـه اختلافات مذهبى در مقاطع مختلف زمانى ، مانند اختلافات شیعه و سـنـى و یـا اسـلام و مـسـیحیت و یهودیت ، نهایت بهره بردارى سیاسى و اجتماعى در این زمینه را کرده است . دامن زدن به اختلافات مذهبى بین ایرانیان و اعراب ، به ویژه بعد از انقلاب اسلامى ، یـکـى از شـیوه هاى جنگ روانى غرب علیه ایران بوده که تا حدودى توانسته سران کشورهاى عـرب بـه خـصوص حوزه خلیج فارس را در این امر متقاعد سازدنمونه آن تحریک عراق براى جـنـگ عـلیـه ایران یا مطرح کردن اختلافات مرزى جزایر سه گانه ایرانى ، (ابوموسى ، تنب بـزرگ و کـوچـک ) بـا امـارات مـتـحـده عربى در جهت اهداف امپریالیستى خود براى منزوى کردن ایران بوده است . 
ب ـ اخـتـلافـات قـومـى : کـشورهاى غربى و در راءس آنها ایالات متحده امریکا همواره از تحریک قومیت ها علیه دولت مرکزى ، به عنوان یکى از اهرم هاى فشار روانى علیه ایران استفاده کردهاسـت . بـراى مـثـال ؛ بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ، غرب از تحریک کردهاى ایران به عنوان یک اهرم روانى ، تبلیغاتى و سیاسى علیه جمهورى اسلامى ، استفاده کرده است . 
ج ـ اختلافات نژادى : طرح مسائل نژادى و یا ایجاد اختلافات نژادى از جمله حربه هاى مؤ ثرى اسـت کـه در تـبـلیـغـات سـیـاسـى و جـنـگ روانـى بـه کـار گـرفـتـه مـى شـود. دشـمـنـان در طـول جـنـگ تـحـمـیـلى ، بـا دسـتـاویـز قـرار دادن جنگ بین ایرانیان و اعراب و نیز با تحریک و برانگیختن حسّ ناسیونالیستى اعراب سعى در دامن زدن به اختلافات نژادى داشتند؛ به طورى کـه رادیـو امـریـکـا در تـاریـخ 9/6/65 از قـول سـردبـیـر سـیـاسـى لوپـوئن ایـن گـونـه نـقـل مـى کند: (دلیل اصلى این جنگ (عراق علیه ایران ) رویارویى دو ناسیونالیسم ، دو تمدن است و این جنگ ، جنگ پارس و اعراب است .) 
بـه طـور کـلى جـامـعـه شـنـاسـان و متخصصان مسائل نژادى در تعارضات میان ملّت ها براى این گـونـه مـسـائل نـسـبـت بـه تـعـارضـات دیـگـر، جـایـگـاه خـاصـى قـائل هـسـتـنـد و بـراى آن دو دلیـل عـمـده مـطـرح مـى کـنـنـداوّل آن کـه ، همبستگى و وابستگى ملّى (ناسیونالیزم ) بسیار عمیق تر و ریشه دارتر از سایر وابـستگى هاست و ثانیا: سازمان ها و نهادهاى سیاسى در درون ملت ها همواره سازمان یافته تر و مـنـسـجـم تـر از نـهـادهاى بین المللى است ، بنابراین ، تعارضات میان ملّت ها مى تواند موجب بـروز اخـتـلافـات و اغـتـشـاشـات سـیـاسى شدید شود وحتى به جنگ انجامد، از این رو است که پـرداخـتن به اختلافات نژادى همیشه مورد توجه مبلغان و مجریان جنگ روانى و تبلیغاتى قرار گرفته و از آن نهایت استفاده را در شرایط خاص و در مقاطع مختلف زمانى نموده اند
د ـ اخـتـلافـات طـبـقاتى : در تمام جوامع بشرى از همان ابتدا گروه ها و طبقات خاص و متمایزى وجـود داشـتـه و بـه گـفـتـه (سـوروکـیـن )، جـامـعـه شـنـاس فـرانـسـوى ، (کـلیـه گروه هاى مـتـشـکـل پـایـدار، مـبـتـنـى بـر اخـتـلافـات طـبـقـاتـى هـسـتـنـد و جـامـعـه یـکـدسـت کـهمـسـاوات کـامـل بین کلیه افراد آن برقرار باشد، تنها رویائى است که هرگز در تاریخ بشریت تحقق نیافته است .) 
بـنـا به اعتقاد جامعه شناسان ، طبقه بندى جامعه باعث مى شود که گروهى از افراد در رده هاى مـخـتـلف قـرار گـرفـتـه و بـنـا بـه موقعیت و شرایط خاص خود در جایگاه و پایگاه خاصى از دیگران قرار گیرند. تمایز و اختلافات طبقاتى در اغلب جوامع وجود دارد و در مواقع حساس مى تـوانـد مـنـشـاء درگـیـرى و حـتـى جـنگ روانى گردد، به طورى که هم در مقطع پیروزى انقلاب اسـلامى و هم در مقطع جنگ تحمیلى دشمنان اسلام همواره با به راه انداختن و پافشارى بر مسئله اخـتـلافـات طـبـقـاتـى ، جـنـگ روانـى ایـجـاد مـى کـردنـد؛ بـه عـنـوان مـثـال : در یـکـى از بـرنـامـه هـاى رادیـو بـى .بـى .سـى (C.B.B) مـورخ 18/10/65 در مـورد داوطلبان جبهه ، این نکته قابل فهم است : 
(
طبقاتى که بیش از بقیه از جنگ صدمه دیده اند، عمدتا طبقاتى بودند که از رژیم طرفدارى مى کردند و از جمله فقیران شهرها و دهات و مردم بى سواد و بى کار مى باشند.) 
در خـاتـمـه در یـک جـمـع بـنـدى مـى تـوان گـفـت کـه عـلل و عـوامـل زیـادى مـى تـواند در کاربرد جنگ روانى تاءثیر داشته باشد. از آنچه که در بحث هاى قـبـلى گـذشـت مـتـوجـه شـدیـم کـه ، کـشـورهـاى غـربـى بـا اسـتـفـاده از عـوامـل ذهـنـى و عینى و با داشتن اطلاعات و شناخت کافى از ارزش ها و باورهاى دینى و فرهنگى بـا دامـن زدن بـه اختلافات مذهبى ، طبقاتى ، نژادى و قومى از این امر بهره بردارى سیاسى و روانـى کـرده و به جنگ روانى و تبلیغات علیه یک نظام و ملّت مى پردازند؛ تا به اهداف شوم اسـتـکـبـارى خـود نـایـل آیند. در اینجا مهمترین دستاویزى که مى تواند تاءثیر تبلیغات و جنگ روانـى علیه افراد یک جامعه را خنثى سازد، اعتقادات و ایمان و باورهاى دینى است که همواره در نظام مقدس اسلام به عنوان عامل مقاومت و رکن اساسى در تقویت روحیه و روان بشرى بوده است . 
ـ 2 ـ 3 ـ شرایط مؤ ثر در پذیرش پیام در جنگ روانى 
الف ـ دورى جـسـتـن از حـرف هـاى انـتزاعى و کلى : براى این که عملیات روانى در دشمن مؤ ثرواقـع شـود، لازم اسـت از طـرح بـحـث هـاى انتزاعى مانند مباحث سیاسى و ایدئولوژیکى خوددارى کـرد؛ زیرا افق دید سربازان در میدان هاى نبرد محدود بوده و به جاى این بحث ها مى توان به مـوضـوعـات سـاده و طـبـیـعـى کـه جـزئى از مـحـیـط عـمـلیـاتـى سـربـاز را تشکیل مى دهد، پرداخت . 
ب ـ ادغـام نـمـودن عـمـلیات روانى در طرح هاى کلى عملیات نظامى : تبلیغات به تنهایى نمى تواند در میدان نبرد مؤ ثر واقع شود، لذا براى تحت تاءثیر قرار دادن دشمن ، باید تبلیغات بـا عـمـلیـات روانـى عـجـیـن گـردد، تـا مـفـیـد واقـع شـود. ایـن اصل در بسیارى از جنگ هاى منطقه اى حتى در جنگ بین المللى مؤ ثر افتاده است . 
ج ـ گفتن حقیقت : این جمله که (حقیقت پیروز است ) به معناى آن نیست که تبلیغاتچى ، در همه جا و بـه هـمـه کـس ، حقیقت را به طور کامل بگوید، بلکه فن انجام جنگ روانى به ایجاد تدریجى حالت پذیرش در مخاطب بستگى دارد، از این رو حقیقت مهم ترین جزء برنامه است . 
د ـ داشتن شرایط لازم براى پذیرش پیام توسط مخاطب در عملیات روانى که عبارتند از
پـیـام ارسـالى بـایـد جذاب باشد به نحوى که بتواند به راحتى مؤ ثر و مورد پذیرش واقـع شـود؛ زیـرا تـبـلیغات پیشرفته دشمن مانع از رسیدن پیام معمولى مى گردد و نیروهاى زیادى در این زمینه در رسیدن پیام ایجاد اختلال مى کنند
پیام ارسالى بایستى قابل درک و به عبارتى با زبان مخاطب سازگارى داشته باشد. و از استفاده کردن پیام هاى خارج از درک مخاطب اجتناب نمود
3
پیام ارسالى نباید عقاید و عواطف مخاطب را تحت تاخت و تاز قرار دهد؛ زیرا در این صورت پذیرش پیام به سختى انجام خواهد گرفت . 
لازم است پیام ، احساسات روانى مخاطب را تحریک کند
پیام ارسالى در عملیات روانى باید درصدد پاسخگویى به نیازهاى مخاطب برآید؛ زیرا نـظـام ارزشـى و فـرهـنـگـى و اعـتـقـادى دشـمـن ، مـمـکـن اسـت رفـتـار افـراد خـود را کـنـتـرل کـنـد؛ لذا ارزش هاى فرهنگى و باورهاى دینى ، نقش مهمى در نحوه پاسخگویى او به پیام ارسالى دارد

مبانى روان شناختى جنگ روانى 

روان شـنـاختى همواره به عنوان یکى از مؤ ثرترین ابزارهاى جنگ روانى و یکى از فاکتورهاى موفقیت در جذب مخاطب ، مورد توجه مجریان جنگ روانى بوده است . مجرى جنگ روانى باید مخاطب خـود را از لحـاظ روانـى بـشـنـاسـد و روحـیات او را بداند و گرایش ها و حساسیت هاى گروهى ، سـنـّى و اجـتـمـاعـى را بـه دقـت مـورد بررسى قرار بدهد. روان شناسى فردى و روان شناسى اجـتماعى امروزه در تاءثیر کاربرى جنگ روانى نقش تعیین کننده داشته و دولت ها وسازمان هاى اجـراکـنـنـده جنگ روانى قبل از تبلیغات ، مباحث و قلمرو این دو حوزه علمى ـ روانى را بررسى مى کـنـنـد و بـه صـحـنـه جـنگ روانى وارد مى شوند و از متخصصان این رشته علمى مدد مى جویند و تبلیغات و جنگ روانى را براساس اصول روان شناسى فردى و اجتماعى پایه ریزى مى کنند
انـتـخـاب عـنـوان ، سـوژه ، ابـزار، شـیـوه ، شـعر، قصه ، داستان ، آهنگ ، موسیقى و... و یا حتى انـتـخـاب نـوع رنـگ هـاى تـابـلوهـاى تـبـلیـغـاتـى بـراسـاس اصول روان شناسى انجام مى گیرد
ـ 4 ـ رفتار انسانى 
دانشمندان رفتارهاى انسانى را به دو دسته تقسیم مى کنند
ـ غریزى 2 ـ اکتسابى 
از رفـتارهاى غریزى در روان شناسى عمومى و از رفتارهاى اکتسابى در روان شناسى اجتماعى بحث مى شود. تعریفى که روان شناسان اجتماعى از رفتارهاى اکتسابى کرده اند عبارت است از: (مطالعه فعالیت هاى فردى که از افراد دیگر متاءثر شده است .) 
تاءثیرات مى تواند به صورت مثبت یا منفى باشد؛ اگر اجتماع سالم باشد و فضاى اندیشه ها، از منطق و عقل و اخلاق متاءثر گردد، فرد در چنین جامعه اى از محیط پیرامون خود، تاءثیر مثبت مى پذیرد ولى اگر فضاى اجتماعى آلوده به جهل ، فساد، تعصب ، تقلیدهاى زیانبار و سایر آفـت هـاى فـکـرى و عـقـیـدتـى بـاشـد، طبیعى است که فرد از چنین فضایى تاءثیر منفى خواهد پـذیـرفـت ؛ بـه عـنـوان مـثـال ، چـون مـحـیـط مـکـه در صـدر اسـلام ، مـحـیـط کـفـر و جـهـل و بـیسوادى و بت پرستى و... بود، اصولا جنگ هاى روانى علیه پیامبر(ص ) در این راستا طرح ریزى مى شد
از آنـچـه گـذشـت ، مـیـزان کـارآیـى و تـاءثـیـر اسـتـفـاده از اصـول روان شـنـاسـى فـردى و اجـتـمـاعـى در جـنـگ روانـى ، مـشـخـص شـد. بـه کـار بـردن اصـول روان شـنـاسى در جنگ هاى روانى چه در زمان صدر اسلام و چه در جامعه کنونى ، همواره مـورد تـوجـه بـرنـامـه ریـزان جـنـگ روانـى بـوده اسـت ؛ چـراکـه شناخت روحیات و گرایش ها و خـصـوصـیـات روانى یک جامعه به نحو شایسته اى مى تواند در جنگ روانى علیه دشمن مؤ ثر واقع شود.

چه چیزی رسانه‌های غالب را به رسانه‌های غالب تبدیل کرده است؟

مطبوعات و به طور کلی جامعه اطلاع رسانی آمریکا، هر کدام به نحوی وابسته و یا متعلق به شرکت‌های بزرگ تجاری هستند. کسانی هم که در این رسانه‌ها به کار مشغول هستند، تحت امر این شرکت‌ها به حساب می‌آیند. این رسانه‌ها جریان غالب خبر و اطلاع رسانی را در کشور به عهده دارند. افرادی که در خدمت این رسانه‌ها هستند، باید دارای چارچوب ذهنی مشخصی باشند؛ چارچوبی که شرکت‌های تجاری بزرگ مشخص می‌کنند. نتیجه این می‌شود که خوراک فکری یک کشور را تعدادی شرکت تجاری بزرگ تأمین می‌کنند و به این ترتیب، این شرکت‌ها هر آنچه را که لازم می‌دانند عملی می‌سازند و کسی با آنها مخالفت نمی‌کند؛ چرا که این رسانه‌ها با مشغول ساختن مردم به امور بی فایده، آنها را از مسائل مهم منحرف ساخته اند.

محصولات رسانه‌ها هر روزه منتشر می‌شوند و شما می‌توانید کاوشی نظام مند را ترتیب دهید. می‌توانید مطالب منتشر شده روز قبل را با مطالب امروز مقایسه کنید. مدارک بسیاری در مورد اینکه چه مسئله ای مهم و چه مسئله ای غیر مهم جلوه داده شده اند وجود دارد. همچنین شما می‌توانید راه‌های ساخته شدن این مطالب را مشاهده کنید.

اگر شما می‌خواهید رسانه‌ها و یا هر نهاد دیگری را بشناسید، کار خود را با پرسیدن سؤال در مورد ساختار سازمان درونی و جایگاه اجتماعی آن نهاد شروع می‌کنید. چگونه این نهاد‌ها با دیگر مراجع قدرت در ارتباط هستند؟ اگر خوش شانس باشید، افرادی وجود دارند که در ارتباط با این مراجع قدرت هستند و به شما خواهند گفت که آنها قصد انجام چه کارهایی را دارند. سخنان این افراد مسائلی نیست که به همه مردم به عنوان کارکرد این مراجع گفته می‌شود، بلکه مسائلی است که افراد عضو مراجع قدرت در میان خود رد و بدل کرده و در مورد آنها تصمیم می‌گیرند. این گفته‌ها، حاوی اسناد و مدارک بسیار جالبی هستند. این افراد، منابع اطلاعاتی مهمی در مورد ماهیت رسانه‌ها می‌باشند. همانند یک دانشمند، هنگامی که می‌خواهد یک ملکول پیچیده را بررسی کند، شما نیز ابتدا ساختار این نهاد‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهید. سپس تصویری از محصولات رسانه‌ها، بر اساس ساختار آنها در ذهن خود می‌سازید. سپس محصولات رسانه ای را مورد کاوش قرار می‌دهید و میزان تطابق آن را با تصویر ذهنی خود می‌سنجید. در واقع، تمام کارهایی که در مورد تحلیل رسانه‌ها انجام می‌شود، مربوط به این قسمت آخر می‌باشد: تلاش برای فهم دقیق آنچه رسانه‌ها تولید می‌کنند. خوب، چه چیزی را خواهید یافت؟ پیش از هر چیزی، متوجه رسانه‌های مختلف با کارکرد‌های متفاوت خواهید شد. مثلاً، سرگرمی‌ها،‌ هالیوود، نمایش‌های تلویزیونی و رادیویی کم ارزش، و مواردی از این قبیل، به همراه بیشتر روزنامه‌های کشور که معطوف به مخاطبین جمعی می‌باشند، به جای آگاه ساختن مردم، آنها را منحرف می‌کنند.

«رسانه نخبگان»، بخش دیگری از رسانه‌ها می‌باشند که گاهی آنها را «رسانه‌ها ی تعیین کننده خط مشی» نیز می‌نامند، چرا که این رسانه‌ها از پشتیبان‌های بزرگی برخوردار هستند. آنها چار چوبی را تعیین می‌کنند که دیگر رسانه‌ها مطابق با آن عمل می‌کنند. «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست» و چند خبرگزاری دیگر، از این نوع رسانه‌ها می‌باشند. اکثر مخاطبین این روزنامه‌ها طبقه ممتاز جامعه می‌باشند. افرادی که روزنامه نیویورک تایمز را می‌خوانند، اغلب طبقه ثروتمند می‌باشند که گاهی اوقات آنها را طبقه سیاسی نیز می‌نامند. بسیاری از این افراد در روندی رو به رشد، عملاً در تصمیم گیری‌ها و هدایت جریان‌ها دخالت دارند و به طور عمده این کار را در نقش مدیر نهاد‌های مختلف تصمیم گیری، به انجام می‌رسانند. این افراد می‌توانند در نقش مدیران سیاسی، مدیران بازرگانی (مانند مدیران اجرایی)، مدیران نظری (مانند افراد بسیاری که در مدارس و دانشگاه‌ها مشغول هستند)، یا دیگر ژورنالیست‌ها باشند. کسانی که شیوه فکر کردن مردم را تعیین و به آنها می‌گویند، چگونه به مسائل نگاه کنند.

رسانه نخبگان چار چوبی را تعیین می‌کنند که دیگر رسانه‌ها باید در قالب آن عمل کنند. (برای اثبات این موضوع) به مدت چند سال «آسوشیتدپرس» را زیر نظر گرفتم. این خبرگزاری جریانی دائمی از خبر را تولید می‌کند. هر روز در ساعات میانی بعد از ظهر برنامه ای تلویزیونی پخش می‌شود که در آن این چنین اعلام می‌گردد :« قابل توجه سر دبیران: در شماره فردا، نیویورک تایمز مسائل ذیل را در صفحه اول خود به چاپ خواهد رساند.» منظور این پیام این است که، اگر شما سر دبیر یک روزنامه در شهر دایتون ایالت اوهایو هستید و منبعی برای استخراج اخبار ندارید و یا اگر نمی‌خواهید در مورد آن فکر کنید، این پیام به شما می‌گوید که اخبار فردا چیست اگر سردبیر یک روزنامه محلی هستید، نسبت به انجام این کار اجبار بیشتری دارید، چرا که دسترسی شما به منابع دیگر بسیار محدود است. اگر از مسیر تعیین شده خارج شوید و موضوعاتی را که رسانه نخبگان نمی‌پسندد تولید کنید، به زودی نتیجه کار خود را خواهید دید. اتفاقی که اخیراً برای روزنامه San Jose Mercury News افتاد (که در آن گری وب مقالاتی را تحت عنوان «اتحاد تاریک»، در مورد همدستی سازمان CIA در قاچاق مواد مخدر، منتشر ساخت)، مثالی غم انگیز در این مورد است. بنابراین راه‌های بسیاری وجود دارد که به وسیله آنها، دست اندر کاران قدرت شما را به مسیری که از آن خارج شده اید، باز می‌گردانند. اگر سعی کنید قالب‌ها را بشکنید، مدت زیادی دوام نخواهید آورد..

در واقع، رسانه‌های جمعی در پی منحرف ساختن مردم می‌باشند. «به مردم اجازه بدهید هر کاری که دوست دارند انجام دهند، ولی مزاحم ما نشوند (ما یعنی کسانی که اجرای نمایش را هدایت می‌کنند)». به عنوان مثال، اجازه دهید مردم سرگرم مسابقات ورزشی، رسوایی‌های جنسی، اشخاص معروف و مشکلات آنها و یا هر چیزی شبیه به این موارد شوند. هیچ چیز به این اندازه مهم نیست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در این باره مراقب هستیم».

رسانه‌های نخبه و یا رسانه‌هایی که خط مشی تعیین می‌کنند، کدام رسانه‌ها می‌باشند؟ به عنوان مثال می‌توان از نیویورک تایمز و «سی بی اس» نام برد. خوب، پیش از هر چیز، این رسانه‌ها شرکت‌هایی بزرگ و سود آور هستند.

به علاوه، بیشتر آنها با شرکت‌های بسیار بزرگ تری در ارتباط و یا کاملاً متعلق به این شرکت‌ها می‌باشند. شرکت‌هایی چون «جنرال الکتریک»، «وستینگ هاوس» و غیره. این شرکت‌ها در حال صعود به قله قدرت نظام اقتصاد خصوصی، که نظامی ظالمانه می‌باشد، هستند. شرکت‌هایی سلسله مراتبی، که یک گروه اقلیت آنها را کنترل می‌کنند. اگر کاری که ایشان انجام می‌دهند را نمی‌پسندید، باید از آنها فاصله بگیرید. این رسانه‌های بزرگ، بخشی از این سیستم مستبد می‌باشند.

جایگاه نهادی این رسانه‌ها چگونه است؟ خوب، این جایگاه نیز کما بیش شبیه مسائل گفته شده است. تعامل و ارتباط این رسانه‌ها با دیگر مراکز عمده قدرت، یعنی حکومت، دیگر شرکت‌ها و دانشگاه‌ها چگونه است؟ از آنجا که رسانه‌ها به عنوان نظامی نظری، عملکردی ویژه دارند، تعاملی نزدیک با دانشگاه‌ها برقرار کرده اند. فرض کنید شما خبرنگاری هستید که در مورد مسائل جنوب شرقی آسیا یا آفریقا و یا چیزی شبیه به اینها می‌نویسید. شما موظفید به اولین دانشگاه ممکن یا نهادهایی این چنین مانند مؤسسه Brookings یا مؤسسه American Enterprise سری بزنید و متخصصی در این زمینه‌ها را ببینید تا او به شما بگوید، چه بنویسید. آنها نسخه ای ترجیحی از آن چیزی که در حال جریان است را به شما خواهند گفت. این نهاد‌های خارجی برای رسانه‌ها بسیار آشنا هستند.

دانشگاه‌ها نیز نهاد‌هایی مستقل نیستند. با اینکه افراد مستقلی وجود دارند که در این مکان‌ها پراکنده هستند، اما این مسئله در مورد رسانه‌ها هم صدق می‌کند. این منابع حامی، مانند سرمایه داران خصوصی، شرکت‌های بزرگ صاحب امتیاز، و حکومت (که عمیقاً با مراکز قدرت پیوند خورده است و شما به وضوح می‌توانید این امر را تشخیص دهید)، ضرورتاً نظامی را تشکیل داده اند که دانشگاه‌ها در میان آن قرار می‌گیرند.

افرادی که در این نهاد‌ها خود را با ساختار تطابق نمی‌دهند و آن را نمی‌پذیرند و درونی نمی‌سازند (چرا که شما واقعاً نمی‌توانید در این نهاد‌ها فعالیت کنید مگر این که ساختار آن را درونی ساخته و آن را باور کنید)، احتمالاً در ادامه کار کنار گذاشته می‌شوند و باید کار خود را از صفر شروع کنند. ابزار‌های مختلفی برای تصفیه کردن افرادی که مزاحم هستند و مستقل فکر می‌کنند، وجود دارد.

آن دسته از شما که در کالج بوده اند، می‌دانند که نظام آموزشی این نهاد‌ها، به شدت با ترویج همنوایی و فرمانبرداری موافق می‌باشد. اگر شما با این نظام هماهنگ نبودید، یک دردسر ساز به حساب می‌آمدید. بنابراین، این نظام نوعی ابزار تصفیه کردن می‌باشد که به کار افرادی که لازم می‌بیند، پایان می‌دهد؛ افرادی که صادقانه چارچوب اعتقادات و نگرش‌های سیستم جاری قدرت در جامعه را درونی نمی‌سازند. مؤسسات نخبه ای چون «هاروارد» و «پرینستون» و کالج‌های لوکس کوچک، برای اجتماعی کردن افراد، بسیار مؤثرند. اگر شما به مکانی مانند ‌هاروارد بروید، متوجه خواهید شد، بسیاری از کار‌هایی که در آنجا صورت می‌گیرد، نوعی اجتماعی سازی است: به شما آموزش داده می‌شود که هر یک از شما به عنوان اعضای طبقه پایین دست جامعه، چگونه رفتار کنید؛ چگونه در مورد «افکار درست»، فکر کنید، و غیره.

مطمئنم داستان «قلعه حیوانات» را خوانده اید. این داستان توسط جرج اورول در اواسط دهه 1940 نوشته شده است. در این کتاب نگاه دقیقی به دولت مستبد شوروی شده است. این کتاب اثر بزرگی است و همه آن را دوست دارند. اخیراً معلوم شده است که وی مقدمه ای برای قلعه حیوانات نوشته بود که انتشار نیافته است. این مقدمه دقیقاً 30 سال بعد از نوشتن کتاب، در میان نوشته‌های وی پیدا شد. مقدمه کتاب قلعه حیوانات در مورد «سانسور ادبی در انگلستان» بود و چیزی که در آن ذکر شده این بود که این کتاب مشخصاً شوروی و ساختار مستبدانه آن را مسخره می‌کند ولی انگلستان آزاد نیز تفاوتی با این کشور ندارد. ما در کشور خود سازمان KGB نداریم ولی نتیجه در هر دو کشور یکسان است. افرادی که ایده‌های مستقل دارند یا در مورد «تفکرات غلط» می‌اندیشند، طرد خواهند شد.

اورول در این زمینه تنها دو جمله در مورد ساختار نهادی ذکر می‌کند. او می‌پرسد: چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ اول به این دلیل که خبرگزاری‌ها متعلق به افراد سرمایه داری هستند که می‌خواهند فقط مسائل مشخصی به آگاهی مردم برسد. دلیل دوم این است که وقتی شما در یک نظام آموزشی نخبه قرار می‌گیرید، یعنی وقتی که به آموزشگاه‌های خاصی می‌روید (مانند آکسفورد و غیره)، در آنجا یاد می‌گیرید که مسائل خاص و مشخصی هستند که شایسته نیست بگویید و افکاری وجود دارند که شایسته نیست در ذهن خود نگاه دارید. این فرایند، نقش اجتماعی سازی نهاد‌های نخبه می‌باشد، اگر شما این مسئله را نپذیرید، حذف خواهید شد. این دو جمله کما بیش تمام داستان را بیان می‌کنند.

وقتی رسانه‌ها را نقد می‌کنید و دیگران را متوجه این مسئله می‌سازید که مثلاً آنتونی لویس یا شخص دیگری مطلبی را نوشته است که مطابق خواسته‌ها و مورد حمایت سیستم قدرت است؛ این کار شما نویسنده‌های مذکور را بسیار عصبانی می‌کند. آنها کاملاً حق به جانب می‌گویند: «هرگز کسی به من نمی‌گوید که چه چیزی بنویسم. من هر چیزی که دوست داشته باشم می‌نویسم. تمام این مطالب در مورد فشار و محدودیت‌ها، بی معنی به نظر می‌رسد، چرا که من هیچ گاه زیر فشار نبوده ام.» این مطلب کاملاً درست است، اما نکته این است که نیازی به حضور فشار و محدودیت نیست چرا که قبلاً نویسنده‌ها توجیه شده اند. آنها خود از قواعد پیروی خواهند کرد. اگر آنان می‌خواستند موضوعاتی را که نباید، بنویسند، هرگز به این جایگاه نمی‌رسیدند؛ جایگاهی که اکنون می‌توانند از آنجا، مسائلی را که می‌خواهند، مطرح کنند. این مسئله در مورد اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها و روش‌های ایدئولوژیک تر آنها نیز به طور گسترده ای صدق می‌کند.

چه آشکار باشد و چه نباشد، در مسیری که این رسانه‌ها را منحرف ساخته اند، محصولات رسانه‌ها، در واقع، بازتاب منافع نهادهای مربوطه و سیستم قدرتی که آنها را فراگرفته است، می‌باشند. اگر حادثه ای غیر از این محقق شود، نوعی معجزه رخ داده است.

مسئله بعدی که به آن پی می‌برید این است که موضوع مورد بحث ما مسئله ای است که نزدیک شدن به آن ممنوع است. اگر شما به اداره گروه آموزشی رسانه درKennedy School Government یا Stanford و یا هر جای دیگر بروید و در آنجا به مطالعات ژورنالیسم، ارتباطات، علوم سیاسی و یا ... بپردازید، احتمالاً چنین سؤالاتی پیش نیاید. به عبارت دیگر، فرض‌هایی که هر کسی، بدون این که حتی چیزی در باره آنها بداند، ممکن است با آنها برخورد کند، به ندرت توضیح داده شده اند و مدارکی که در مورد آنها ارائه می‌شوند، به ندرت مورد بحث قرار گرفته اند. چرا آنها باید به تحلیل‌های منتقدانه از کار‌هایشان اجازه انتشار دهند؟ پاسخ این است: دلیلی برای این کارشان وجود ندارد، در حقیقت آنها اصلاً دلیلی ندارند.

این نوعی سانسور هدفمند نیست. این فقط به این معنی است که اگر شما ارزش‌ها و دکترین‌های مشخصی را درونی نسازید، هرگز به چنین جایگاهی نمی‌رسید. این مسئله هم «جناح چپ» و هم «جناح راست» را شامل می‌شود. در واقع، در گفتمان جریان غالب رسانه ای، نیویورک تایمز، «چپ غالب» نامیده می‌شود. شما هرگز به رأس قدرت نخواهید رسید مگر اینکه کاملاً اجتماعی و آموزش دیده باشید و بعضی افکار خاص را نداشته باشید؛ چرا که اگر چنین افکاری را در سر داشته باشید، در آن جایگاه قرار نخواهید گرفت. بنابراین پیش بینی دوم شما این خواهد شد که، کسانی را که مطابق با پیش بینی اول یافتید، هرگز به این گفتمان راه پیدا نخواهند کرد.

آخرین چیزی که باید به آن توجه کرد، چارچوب دکترینی است که این فرایند از آن ناشی می‌شود. افرادی که در سطوح بالای نظام اطلاعاتی، شامل رسانه‌ها، تبلیغات، علوم سیاسی آکادمیک و ... قرار دارند، هنگامی که برای یکدیگر مطلبی را می‌نویسند (نه زمانی که سخنرانی فارغ التحصیلی خود را می‌کنند)، آیا تصویری از آنچه که باید اتفاق بیافتد را در ذهن خود دارند؟ در سخنرانی فارغ التحصیلی، فقط یک سری مطالب بیهوده را سر هم می‌کنید. اما مهم زمانی است که این افراد برای یکدیگر مطلبی می‌نویسند.چه چیزی بین این افراد رد و بدل می‌شود؟

مقوله‌های متعددی برای بررسی کردن وجود دارد. یکی از آنها صنعت روابط عمومی است، همان طور که می‌دانید، آن را تجارت اصلی صنعت تبلیغات نیز می‌نامند. موضوع این است، چه صحبت‌هایی در میان رهبران اصلی صنعت روابط عمومی رد و بدل می‌شود؟ دومین مسئله ای که باید مورد بررسی قرار گیرد، چیزی است که آن را «روشنفکران عمومی» و یا «متفکرین بزرگ» می‌نامند. افرادی که در صفحه دوم روزنامه‌ها مطالب خود را می‌نویسند. کسانی که کتاب‌های تحریک کننده ای در مورد ماهیت دموکراسی و اینگونه مسائل می‌نویسند. آنها چه می‌گویند؟ مورد سوم که باید مورد بررسی قرار گیرد، بخش آکادمیک می‌باشد. به ویژه آن بخشی که با علوم ارتباطاتی و اطلاعاتی مرتبط است. بخشی که سال‌ها، شاخه ای از علوم سیاسی بوده است.

به این مقوله‌ها خوب نگاه کنید و آن چیزی که این چهره‌های شاخص در مورد اینگونه مسائل می‌نویسند را مشاهده کنید. خط مشی اصلی (که تقریباً در حال توضیح آن هستم)، این است که عامه مردم «بیگانگانی جاهل و مداخله گر» هستند. ما بایستی ایشان را از عرصه عمومی دور نگاه داریم، چرا که اگر آنها در امور داخل شوند، فقط دردسر ساز هستند. آنها فقط «تماشاگر» و نه «مشارکت کننده»،هستند. آنها فقط اجازه دارند هر چند وقت یک بار پای صندوق‌های رأی بروند و یکی از ما افراد باهوش را انتخاب کنند. اما پس از این کار باید به خانه‌های خود بروند و به تماشای مسابقات فوتبال و از این قبیل برنامه‌ها بپردازند. «بیگانگان جاهل و مداخله گر» فقط باید تماشاچی و نه مشارکت کننده باشند. مشارکت کنندگان کسانی هستند که آنان را «مردان متعهد» می‌نامند. و البته، نویسندگان همیشه در این دسته قرار می‌گیرند. شما هرگز این سؤال را نمی‌پرسید که چرا من یک «مرد متعهد» هستم و شخص دیگری، مثلاً Eugene Debs در زندان به سر می‌برد؟ پاسخ بسیار روشن است. زیرا شما مطیع و تحت الامر قدرت می‌باشید و شخص مذکور چنین وضعیتی ندارد و مستقل عمل می‌کند.

البته شما این سؤال را نمی‌پرسید. افراد باهوشی حضور دارند که باید نمایش را اجرا کنند و مابقی آنها باید خارج از صحنه قرار گیرند. ما نیز نباید (این مطلب را از یک مقاله آکادمیک نقل می‌کنم) در مقابل «دگماتیست های دموکراتیک که می‌گویند، خود انسان بهترین کسی است که می‌تواند در مورد منافعش قضاوت کند»، سر فرود آوریم. زیرا انسان‌ها چنین شایستگی را ندارند. آنها بدترین کسانی هستند که می‌توانند در مورد منافعشان قضاوت کنند. بنابراین ما موظفیم برای حفظ منافع آنها، این کار را انجام دهیم.

در واقع این کار بسیار شبیه لنینیسم است. ما به نفع شما انجام وظیفه می‌کنیم و در واقع، به نفع هر کسی در حال انجام وظیفه می‌باشیم. من گمان می‌کنم این مسئله، بخشی از دلیل مردم است که در طول تاریخ به راحتی دست از علاقه مندی‌های خود نسبت به استالین برداشته و به حامیانی جدی برای قدرت ایالات متحده تبدیل شدند. مردم به سرعت از یک موقعیت به موقعیت دیگری تغییر موضع می‌دهند. به نظر من، تمام این موقعیت‌ها شبیه به یکدیگر می‌باشند. شما یک تغییر موقعیت کامل انجام نمی‌دهید، فقط ارزیابی متفاوتی از محل وجود قدرت می‌کنید. یک مسئله در اینجا و مسئله دیگر در آنجا، توجه شما را به خود جلب می‌کند. در هر صورت، شما موقعیت مشابهی را اتخاذ کرده اید.

چگونه این مسائل بروز می‌یابند؟ جواب این سؤال تاریخچه ای هیجان انگیز دارد. بخش اعظمی از این جواب در جنگ جهانی اول نهفته است که مسئله ای بسیار پیچیده می‌باشد. این جنگ به طور قابل ملاحظه ای موقعیت آمریکا را در جهان تغییر داد. در قرن هجدهم، ایالات متحده غنی ترین سرزمین در تمام دنیا بود و این در حالی بود که تا اوایل قرن بیستم، کیفیت مناسب زندگی، بهداشت و امید به زندگی، حتی در میان طبقات بالای جامعه انگلستان هم هنوز به دست نیامده بود و آمریکا از این کشور پیش افتاده بود. ایالات متحده بسیار ثروتمند و مالک منابع و منافع فراوان بود و در پایان قرن نوزدهم، بزرگ ترین اقتصاد دنیا را در اختیار داشت. اما در صحنه بین المللی بازیگر نبود.

در جریان جنگ جهانی اول، مناسبات تغییر کرد. این مناسبات در جریان جنگ جهانی دوم به طور شگفت انگیزی، تغییرات بیشتری را متحمل شدند. بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا تسلطی نسبی بر دنیا پیدا کرد. در حالی که پس از جنگ جهانی دوم، تنها یک تغییر ایجاد شد. ایالات متحده از یک بدهکار به یک طلبکار تغییر موقعیت داد. آمریکا مانند بریتانیا در عرصه بین الملل یک بازیگر بزرگ نبود، اما برای اولین بار به قدرتی قابل توجه در دنیا تبدیل شد. این فقط یکی از تغییرات بود، تغییرات دیگری نیز رخ داد.

برای اولین بار در جریان جنگ جهانی اول، نهاد‌های تبلیغاتی و بسیار تخصصی شکل گرفتند. بریتانیا وزارت اطلاعاتی را رهبری می‌کرد که نیاز مبرمی به آن داشت؛ چرا که باید آمریکا و دیگر کشور‌هایی را که در موقعیت بدی قرار داشتند، وارد جنگ می‌کرد. وظیفه اصلی این وزارت، ارسال تبلیغات بود، که شامل دروغ‌های فراوانی در مورد «Hun»‌ها و دیگر موارد این چنینی بود. آنها روشنفکران آمریکایی را مورد هدف تبلیغات خود قرار داده بودند. آنها پنداشتی مستدل داشتند که این افراد ساده لوح ترین و محتمل ترین افرادی هستند که این تبلیغات را باور می‌کنند. همچنین آنها مطمئن بودند که این افراد تبلیغات آنها را در سیستم خود منتشر می‌سازند. بنابر این، تبلیغات بیشتر متوجه روشنفکران آمریکایی بوده است، که به خوبی هم کار می‌کرد. اسناد وزارت اطلاعات بریتانیا (که بخش گسترده ای از آن منتشر شده است) هدف آنها را نشان می‌دهد. آنها می‌خواستند افکار تمام مردم دنیا و خصوصاً مردم ایالات متحده را کنترل کنند که این فقط هدف کوچک آنها بود. آنها در مورد افکار مردم هند زیاد نگران نبودند. اما این وزارت خانه در مورد اغفال کردن روشنفکران ایالات متحده جدی و در نتیجه بسیار موفق بود و به این کار خود افتخار می‌کرد. البته این تلاش‌ها زندگی آنها را نجات داد، چرا که در غیر این صورت، ممکن بود در جنگ جهانی اول شکست بخورند.

در ایالات متحده هم نقطه مقابلی وجود داشت. وودرد ویلسون با ارائه خط مشی ضد جنگ خود، در سال 1916 در انتخابات پیروز شد. ایالات متحده کشوری بسیار صلح طلب بود، و همیشه چنین بوده است. مردم هرگز نمی‌خواهند در جنگ‌های خارجی شرکت کنند. مردم آمریکا با شرکت در جنگ جهانی اول نیز بسیار مخالف بودند و در واقع ویلسون چون موقعیت ضد جنگ را انتخاب کرد، انتخاب شد. شعار او این بود: «صلح بدون پیروزی». اما وی تصمیم گرفت به جنگ برود. بنابراین سؤالی که مطرح می‌شود این است: چگونه شما توانستید مردمی صلح طلب را تبدیل به دیوانگانی ضد آلمانی کنید که تصمیم گرفتند به جنگ آلمان‌ها بروند و آنها را به قتل برسانند؟ این کار نیاز به تبلیغات دارد. بنابراین آنها اولین و در واقع تنها آژانس اصلی تبلیغات دولتی در تاریخ ایالات متحده را بنا نهادند. این نهاد «کمیته اطلاعات عمومی» نام داشت. (نامی که جرج اورول نیز به خوبی از آن استفاده کرده است) همچنین «کمیته کریل» نام دیگر این نهاد می‌باشد. فردی که این کمیته را راه اندازی کرد کریل نام داشت. وظیفه این کمیته این بود که با تبلیغات خود مردم را به وطن پرستانی هیجان زده تبدیل کند. عمل این کمیته به طور شگفت انگیزی مؤثر واقع شد؛ به طوری که چند ماه بعد، ایالات متحده قادر بود به جنگ برود.

بسیاری از مردم تحت تأثیر قرار گرفتند. یکی از افرادی که تحت تأثیر قرار گرفت هیتلر بود و این مسئله نتایجی را برای آینده بار آورد. وی با کمی تأمل نتیجه گرفت که آلمان به دلیل شکست در جنگ تبلیغاتی، در جنگ جهانی اول شکست خورد. آلمان‌ها توانایی مقابله با تبلیغات بریتانیا و آمریکا را نداشتند، تبلیغاتی که آنها را کاملا ً پایمال کرده بود. وی عهد کرد، در نوبت بعدی آلمان‌ها سیستم تبلیغاتی خود را داشته باشند و این کار را در جنگ جهانی دوم عملی ساختند. چیزی که برای ما مهم است، این است که جامعه تجاری ایالات متحده نیز بسیار متأثر از این تبلیغات شد. در آن زمان آنها یک مشکل داشتند. کشور به طور رسمی در حال دموکراتیک تر شدن بود. بخش بیشتری از مردم قادر به رأی دادن بودند. کشور روز به روز غنی تر می‌شد و مهاجرت‌های تازه ای در حال رخ دادن بود و ... . خوب شما چه می‌کنید؟ انجام امور برای «انجمن خصوصی» روز به روز سخت تر می‌شد.

بنابراین واضح است که شما مجبورید افکار مردم را کنترل کنید. همواره متخصصین روابط عمومی وجود داشته اند ولی هرگز صنعت روابط عمومی وجود نداشت. به عنوان مثال، شخصی استخدام می‌شد تا تصویر راکفلر را زیباتر جلوه دهد. اما صنعت عظیم روابط عمومی که ابداعی آمریکایی و صنعتی غول پیکر بود، پس از جنگ جهانی اول به وجود آمد. چهره‌های پیشگام این صنعت، اعضای کمیته کریل بودند. در واقع، فرد اصلی در این صنعت، یعنی ادوارد برنیز، دقیقاً از کمیته کریل برخاسته است. پس از چند سال نیز کتاب وی با عنوان «تبلیغات» منتشر شد. این کتاب به نوعی دستور العمل برای صنعت رو به رشد روابط عمومی تبدیل و باعث شد وی به عنوان چهره ای برجسته شناخته شود. در آن روز‌ها واژه «تبلیغات» معنی منفی ای نداشت. در جریان جنگ جهانی دوم بود که این واژه معنای بدی پیدا کرد. چرا که با آلمان‌ها و دیگر امور ناخوشایند در ارتباط بود. در حال حاضر هم این واژه به معنای اطلاعات و مانند آن است.

ادوارد برنیز در اواخر دهه 1920 کتاب تبلیغات را نوشت. وی در این کتاب اموری را که در جریان جنگ جهانی اول آموخته است، شرح می‌دهد. او می‌گوید، سیستم جنگ جهانی اول به همراه کمیته مذکور، که خود عضو آن بود، نشان داد که «می توان ذهن مردم را به شکل بسیار دقیقی به نظم در آورد، بسیار دقیق تر از آن که ارتش می‌تواند افراد را منظم و مرتب سازد.» وی می‌گوید: این تکنیک‌های جدید مربوط به مرتب ساختن اذهان، بایستی توسط «اقلیت باهوش» به کار گرفته شود تا از قرار گرفتن افراد معمولی در مسیر صحیح، مطمئن شوند. ما نیز می‌توانیم این کار را انجام دهیم، چرا که این تکنیک‌های جدید را در اختیار داریم.

این دستور العملی مهم در صنعت روابط عمومی بود. برنیز یک معلم مذهبی بود. وی لیبرالی قابل اطمینان برای روزولت و کندی بود. وی همچنین تلاش روابط عمومی در کودتای گواتمالا را رهبری کرد. این کودتا که مورد حمایت ایالات متحده بود، برای سرنگون کردن حکومت دموکرات در این کشور انجام شد.

کودتای بزرگ برنیز، ترویج استعمال سیگار در میان زنان بود. کودتایی که وی را در اواخر دهه 1920 واقعاً مشهور ساخت. در آن روز‌ها زنان سیگار نمی‌کشیدند و او موفق شد رقابتی بزرگ را برای Chesterfield به راه بیندازد. شما همه تکنیک‌هایی را که وی به کار گرفت، می‌شناسید. استفاده از بازیگران معروف، زنانی که با بیرون دادن دود سیگار از دهانشان، یک زن آزاد، لیبرال و مترقی را به تصویر می‌کشیدند. وی برای این کار خود جایزه بسیار بزرگی را دریافت کرد. بنابراین به چهره ای سر شناس در این صنعت و کتاب او به دستور العملی مهم در این زمینه تبدیل شد.

والتر لیپمن، عضو دیگرِ کمیته کریل بود. کسی که برای تقریباً نیم قرن، برجسته ترین چهره ژورنالیسم آمریکا بود (منظورم ژورنالیسم و تفکرات جدی آمریکایی است). وی همچنین نویسنده «مقالات پیشرو در مورد دموکراسی» می‌باشد، که با توجه به پیشرفت‌های دهه 1920 نوشته شده اند. او نیز درس‌هایی را که از تبلیغات گرفته بود، به کار می‌بست. وی می‌گوید: هنر جدیدی در دموکراسی وجود دارد که آن را «تولید رضایت» می‌نامند. این عبارت از آنِ اوست. من و ادوارد هرمن این عبارت را برای کتابمان قرض گرفتیم، ولی در اصل این عبارت از آن لیپمن می‌باشد. بنابراین نظر وی چنین است: هنر جدیدی در اعمال دموکراسی وجود دارد و آن «تولید رضایت» است. با استفاده از تولید رضایت می‌توانید بر این حقیقت که بسیاری از مردم حق رأی دارند، غلبه کنید. ما می‌توانیم این امر را بی ربط جلوه دهیم. چرا که می‌توانیم رضایت را تولید کنیم و مطمئن شویم که انتخاب‌ها و نگرش‌های آنها بر اساس آن چیزی که ما به آنها می‌گوییم، شکل خواهد گرفت؛ حتی اگر آنها راهی رسمی و قانونی را برای شرکت خود در انتخابات داشته باشند. بنابر این ما به دموکراسی واقعی دست یافته ایم. این روند به خوبی کار می‌کند و این نتیجه به کار بستن درس‌هایی است که از آژانس تبلیغاتی نشأت می‌گیرد.

حزب‌های سیاسی نیز با الهام گیری از تجربیات جنگ جهانی اول، درس‌هایی از این جریان گرفتند؛ به خصوص حزب محافظه کار در انگلستان. اسناد مربوط به آن زمان که اخیراً انتشار یافته است، نشان می‌دهد که آنها نیز به دستاورد‌های وزارت اطلاعات بریتانیا پی بردند. آنها فهمیدند که کشور روز به روز دموکراتیزه تر می‌شود و این به تحقق «انجمن خصوصی مردان» نمی‌انجامد. نتیجه این شد که مجبور شدند، علوم سیاسی را به جنگ سیاسی تبدیل کنند و مکانیسم‌های تبلیغاتی را که به طور مشخص در طول جنگ جهانی اول برای کنترل افکار مردم استفاده می‌شد در این زمینه نیز به کار ببندند.

 

تبلیغات در خدمت عملیات روانی آمریکا

تبلیغات شامل استفاده ماهرانه از تصاویر شعارها و سمبل‌هایی است که با پیش داوری‌ها و احساسات ما بازی می‌کند. لذا در آن، پیام‌های مربوط به یک دیدگاه، با هدف نهایی پذیرش داوطلبانه آن از سوی مخاطب، به وی ارائه می‌گردد.
چکیده:

نویسنده، به بهانه افشای پرداخت رشوه از سوی یک موسسه پیمانکار ارتش آمریکا در عراق به روزنامه نگاران عراقی، به بررسی نقش تبلیغات روانی در سیاست‌های جنگ افروزانه دولت ایالات متحده پرداخته است. استفاده از روش‌هایی نظیر بر چسب‌زنی، هراس افکنی، طرح ادعاهای واهی، پرداخت رشوه به روزنامه‌ها و مجلات و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی برای ارائه اخبار و مطالب جهت دار، به همراه بهره گیری از کارشناسان و تبلیغاتچی‌های متخصص در فروش کالاهای مصرفی، تاریخچه‌ای پر فراز و نشیب در دهه‌های اخیر داشته است. در آستانه حمله آمریکا به خاک عراق، دولت این کشور که از پیروزی‌های خود در افغانستان به وجد آمده بود، با بهره گیری از انواع تبلیغات روانی، تلاش نمود تا زمینه این تجاوز را در جهان عرب به وجود آورد. البته نظر سنجی‌های مختلف نشان داده‌اند که امریکا هرگز نتوانسته در میان جامعه عرب به ویژه جوانان، به محبوبیت قابل توجهی دست یابد.

همان طور که آفیکیونادوز بازیگر فیلم «کازابلانکا» موذیانه به بازپرس فاسد پلیس «لوییس رینولت» می گوید: «من شوکه شدم»، کاخ سفید هم اعلام نمود، به دلیل اینکه یکی از موسسات طرف قرارداد پنتاگون با اعطای رشوه به روزنامه نگاران عراقی، به انتشار تبلیغات جهت دار در روزنامه‌های عراق پرداخته، شوکه شده است. اما سخنگوی کاخ سفید حاضر به افشای نام این موسسه آمریکایی نشد. البته شهروندان امریکایی نیز باید شوکه شوند، هنگامی که بفهمند، همین افراد، حداقل به دو روزنامه نگار امریکایی مبالغی پرداخته‌اند تا در نشریات خود مقالات و مطالبی در حمایت از دولت حاکم منتشر کنند و به علاوه، با حضور در برنامه‌های تلویزیونی چند شبکه محلی، به کاری که تبلیغات جهت دار خوانده می‌شود، بپردازند. البته کنگره و یا رسانه‌های ملی نباید در قبال استفاده از تکنیک‌های تبلیغاتی که سابقه کاربرد آن به دوره جنگ جهانی اول باز می‌گردد و از سوی دولت آمریکا و سایر دولت های دنیا از آغاز پیدایش رسانه‌های جمعی مدرن به کار گرفته شده است، شوکه شوند.

این حمایت‌ها در مقابل شکنجه زندانیان و یا استقراق سمع‌های غیرقانونی، بسیار کم اهمیت خواهد بود، به ویژه اینکه سوء استفاده از قدرت در این ملت (امریکا)، حقیقتی است که باید واقعا از آن ترسید.
مشکل اصلی در مورد اقدامات تبلیغاتی ناشیانه دولت ایالات متحده در عراق این است که آنان در منطقه‌ای از دنیا به فعالیت‌ مشغولند که تهدید و یا خرید روزنامه‌نگاران از سوی صاحبان قدرت، چندان سابقه‌ای ندارد. در این وضعیت، به سختی می‌توان ادعا کرد که فرماندهان ارتش امریکا در عراق نیز از همان قواعد استفاده شده در داخل ایالات متحده بهره می‌برند. اما روش‌های تبلیغاتی موفق گذشته اینک در عراق فاقد کارایی لازم هستند. نکته قابل تامل این است که دولت بوش در تبلیغات خود برای مردم امریکا، در برابر تبلیغات انجام گرفته برای اعراب، موفقیت بیشتری داشته است. سابقه تبلیغات گسترده و جهت دار به سال‌های جنگ جهانی اول باز می‌گردد. درس‌های آموخته شده از تبلیغات خام و ناپخته آن دوره، از سوی کارشناسان بخش‌های فنی الکترونیک در دنیای رسانه‌ها مطرح شده بود. با توجه به سوابق این امر، تبلیغات بیش از هر چیز بر احساسات تاثیر می‌گذارد و اغلب با نادیده گیری دلایل و واقعیت‌ها، به روان و اندیشه مخاطب می‌رسد. تبلیغات یک بازی فکری است و تبلیغاتچی‌های ماهر با احساسات عمیق شما بازی و از ترس‌ها و پیش داوری‌هایتان سوء استفاده می‌کنند.
دو پژوهشگر عرصه تبلیغات آنتونی پراتکانیس و الیوت آرونسون تبلیغات مدرن را «ارائه پیشنهادی‌های گسترده» و یا «تاثیرگذاری با استفاده از دست‌کاری سمبل‌ها و روان شناسی فرد» می‌خوانند.آنان می‌گویند:« تبلیغات شامل استفاده ماهرانه از تصاویر شعارها و سمبل‌هایی است که با پیش داوری‌ها و احساسات ما بازی می‌کند. لذا در آن، پیام‌های مربوط به یک دیدگاه، با هدف نهایی پذیرش داوطلبانه آن از سوی مخاطب، به وی ارائه می‌گردد.»
ترس بهترین اسلحه تبلیغاتچی‌هاست. ترس از وقوع یک حادثه دیگر از نوع آنچه در 11 سپتامبر به وقوع پیوست، تقریبا در تمام پیام‌های ارائه شده از سوی کاخ سفید وجود دارد. برچسب‌زنی، سلاح منتخب دیگری است که از سوی تبلیغاتچی‌های دولت ما استفاده می‌شود. آنها در سالهای جنگ جهانی اول، آلمانی‌ها را مردمان قبائل هون می‌خواندند. در دوره‌ جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام، برچسب‌هایی مثل انسان‌ هار و زردهای کثیف به رسانه‌های ما راه یافت و بر چسب‌ امروز «تروریست» است که به ندرت در سخنان سردامداران کاخ سفید، استفاده نمی‌شود.

در سال‌‌های جنگ جهانی اول، امریکایی‌‌های آلمانی تبار، شیطان خوانده می‌شدند و در جنگ دوم، آمریکایی‌های ژاپنی تبار، در اردوگاه‌هایی متمرکز اسکان داده شده بودند. شهروندان آمریکایی مسلمان نیز اغلب احساس می کنند که در کانون حمله رسانه‌های جمعی این کشور قرار گرفته‌اند.

تبلیغات در هنگام جنگ، به صورتی غیرقابل اجتناب بر سمبل‌ها و تصاویر متمرکز است. پرچم کشور به اهتراز در می‌آید، شجاعت در میدان‌های نبرد ستایش می‌شود و منتقدان جنگ به صورت افرادی که از وطن خویش و نیروهای نظامی میهن‌شان متنفرند، نشان داده می‌شوند. بر دین تاکیدی ویژه می‌شود و رسانه‌ها به گونه‌ای جذاب، بر حمایت پروردگار از کشورشان تاکید می‌کنند.

تبلیغات موفق از ابزارهایی مقدماتی نظیر برچسب‌زنی، ایجاد هراس، تکرار یک پیام ساده برای دفعات متعدد، تا هنگامی که در اذهان مخاطبان پیام رسوخ کند، بهره می‌گیرند؛ حتی هنگامی که درگیری‌ها فروکش می‌کند، آثار و نتایج این تبلیغات همچنان بر روی مخاطبان باقی می‌ماند. همان طور که هنوز هم میلیون‌ها نفر از مردم آمریکا معتقدند که عراق دارای سلاح‌های کشتار جمعی بوده، صدام حسین و گروه القاعده با هم همکاری داشته‌اند و بالاخره یک عراقی در میان تروریست‌های حادثه 11 سپتامبر بوده است.

در تبلیغات هنگام جنگ لازم است که همه کشور را در گیر نبرد نماییم و همچنین زنان و مردان جوان کشته شده را در مسیر درست قلمداد کنیم. ما به فرزندان خویش چنین می‌آموزیم: «تو هرگز نباید بمیری» اما در عمل به سربازان ارتش خود کشتن افراد را می‌آموزیم. حتی به سربازان حرفه‌ای هم باید آموخت که بر تردید خود در مورد کشتن انسان‌ها غلبه نمایند. بدین ترتیب، با تبلیغات می‌تواند به آنان و خانواده‌هایشان اطمینان خاطر بیشتری داد.
اما آیا این اقدامات نادرست است؟ آیا تبلیغات می‌تواند همیشه درست تلقی شود و یا اینکه باید تبلیغات را همواره یک نیروی روان شناختی شیطانی به شمار آوریم؟ هنگامی که فردی را تبلیغاتچی می‌خوانیم، تصاویر هیتلر و گوبلز [وزیر تبلیغات دولت هیتلر در آلمان نازی - مترجم] در اذهان ما شکل می‌گیرد. حتی در دوره جنگ جهانی دوم نیز که در آن تقریبا همه آمریکایی‌ها از مواضع دولتشان حمایت می‌کردند، ما از بمباران سنگین تبلیغات در داخل و خارج کشور خویش بهره بردیم و البته این اقدامات به بقای آزادی‌هایمان هم منجر شد.

درگیری‌های امروز دیگر نظیر جنگ دموکراسی غربی با نسل کشان آلمان نازی و یا ژاپنی‌های جنگ طلب، هویت مشخص و روشنی ندارد. جنگ ما علیه تروریسم (که بی‌تردید یک بر چسب تبلیغاتی است) علیه دشمنی نامریی با عناصری در سایه صورت می‌گیرد که هیچ یک از آنان ملت و یا ارتشی ندارد. این جنگ هیچ گاه پایان نمی‌یابد. (همان طور که هر گاه رئیس جمهور ما سخن از پیروزی به میان می‌آورد، روز بعد بمبی منفجر می‌شود.) کشوری که دائما خود را در خط مقدم جنگ قرار داده است، به صورت مداوم، بیشتر آنچه را که به او گفته می‌شود،می‌پذیرد؛تا اینکه دروغگو زمانی رسوا شود و مخاطبان هم دریابند که آنچه به آنان گفته می‌شده است، دروغ و یا نیمه درست بوده‌اند؛ حقیقتی که در اکثر تبلیغات ما روی می‌دهد.
دو روان شناس مورد بحث پراتکانیس و آرونسون، چهار ترفند زیر را برای ارائه تبلیغات روانی پیشنهاد می‌کنند:
الف) متقاعد نمودن مقدماتی و ایجاد جوی که در آن پیام باور پذیر گردد.

ب) اعتبار دهی به منبع که رسانه ما دوست داشتنی و یا معتبر شناخته شود.

ج) پیام ما بر اهدافی ساده و قابل دسترس متمرکز گردد.

د) برانگیختن احساسات و فراهم نمودن زمینه‌ دستیابی به پاسخ مورد نظر.

این حقه‌ها، دولت بوش را در خلال انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 میلادی یاری دارد؛ اما اعتبار رئیس جمهور با ورود بحران اشغال عراق به چهارمین سال متوالی خود، وضعیتی نزولی یافته است.

به هر حال، در مورد مساله عراق، این چهار حقه تبلیغاتی هرگز موثر نبوده‌اند. مدت کوتاهی پس از بحران 11 سپتامبر، پیش از اشغال عراق، دولت بوش تلاش نمود تا در یک برنامه گسترده، «مارک آمریکا» را در خاورمیانه مطرح کند.
در این مسیر، موسسات نامدار تبلیغاتی مشاوره‌های خود را ارائه نمودند و از آقای شارلوت بییرز که جزء تبلیغاتچی‌ها و مدیران برجسته تبلیغاتی خیابان مدیسون (خیابانی در نیویورک که دفاتر اکثر شرکت‌های بزرگ و برجسته تبلیغاتی امریکا در آن قرار گرفته است.مترجم) به شمار می‌رود، به عنوان یکی از دست اندرکاران تبلیغاتی ارائه شده از سوی وزارت امور خارجه در حوزه دیپلماسی ملی نام برده شد. استفاده از آقای بییرز یکی از آخرین اقداماتی به شمار می‌رود که از سوی دولت ما در جهت تمرکز بر منطقه انجام شده است.

تلاش‌های ما در این زمینه به دوره حکومت های ترومن و آیزنهاور باز می‌گردد که در اوج سالهای جنگ سرد، آنان با سرمایه گذاری‌های گسترده در رسانه‌های عرب زبان و دادن رشوه به روزنامه نگاران عرب، به دنبال دستیابی به اهداف خویش بودند. البته همین تاکتیک‌ها امروزه در عراق و با استفاده از نسل جدیدی از سلاح‌های عملیاتی روانی پی‌گیری می‌شود.
بییرز با به کارگیری تجارب پیشین خود در زمینه روابط تجاری شرکت‌ها با مخاطبان انسانی، وارد عمل شد. در این روش‌ها، ضمن انتخاب یک «هویت تجاری» (برند) و ترغیب بی‌وقفه مخاطبان با بمبارانی از پیام‌های ساده و جذاب، نیازی به ارائه هیچ بازخورد فکری و یا عکس العملی از سوی مخاطب وجود ندارد. البته شهروندان آمریکایی به این تاکتیک‌ها عادت کرده‌اند. این روش‌ها در دنیای تجارت نتایجی کاملا رضایت بخش داشته و در عالم سیاست نیز، در اغلب موارد موفق بوده‌اند.
پیش از اشغال عراق، یک برنامه گسترده تبلیغاتی در جهت مشروعیت بخشی و پذیرش نام امریکا در سراسر جهان و به ویژه با هدف تاثیر بر جوانان عرب آغاز شده بود. ارائه تصاویری خوشایند و جذاب از آمریکایی‌های عرب تبار به همراه استفاده گسترده از موسیقی پاپ آمریکایی و فیلم‌های ویدیویی، مشابه آنچه در شبکه ام تی وی 
MTV پخش می‌گردد، در سراسر جهان عرب پخش گردید، چرا که ما به دنبال اشغال یک کشور عرب زبان بودیم. اما نظر سنجی‌های انجام شده در دنیای عرب نشان داد که جایگاه ایالات متحده همانند گذشته در سطحی پائین قرار دارد. یکی از کارشناسان نامدار اما شکست خورده عرصه تبلیغات سیاست خارجی ایالات متحده به نمایندگان کنگره چنین گفته بود: «ما در منطقه خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا، تنها یک انتخاب دیگر داریم. ما باید خود رسانه‌ها را به دست آوریم». البته ما بارها این کار را انجام دادیم ولی نظر سنجی‌های بعدی هم در جایگاه ایالات متحده در اذهان اعراب تغییری نداد.
تبلیغاتچی‌های امریکایی به دلیل پاره‌ای موفقیت‌ها در افغانستان، دلگرم شده بودند، چرا که در آن کشور، به دلیل فقدان هیچ نوع رسانه واقعی و شاخص‌، ایالات متحده توانسته بود به یک میدان بازی خلوت دست یابد و با استفاده از رسانه‌های یارانه داده شده از سوی آمریکایی‌ها، اهداف خویش را پی‌بگیرد.

تاکنون نقش ایالات متحده در این سال‌ها فاش نشده است. یکی از افسران ارشاد عملیاتی روانی ارتش امریکا به روزنامه نیویورک تایمز می‌گوید: ما در افغانستان هیچ نیازی به جلب پیشتیبانی روزنامه‌نگاران در راستای دستیابی به اهدافمان نداشتیم. در کشور افغانستان، فقدان رقابت توانست به رسانه‌های یارانه‌ای ایالات متحده کمک کند تا پیام‌های دولت آمریکا را با سهولت بیشتری به مخاطبان خود بفروشند. اما افغانستان یک کشور عرب تبار نیست. در اواسط ماه دسامبر، وزارت خارجه امریکا از ادامه انتشار نشریه عرب زبان ویژه جوانان «حی» که با حمایت این وزارتخانه منتشر می‌گردید، جلوگیری نمود، چرا که این رسانه نیز همانند شبکه‌های تلویزیونی، رادیویی و روزنامه‌های عرب زبان ایجاد شده توسط آمریکا، از جذب مخاطب ناتوان مانده است.

بعدها بیرز بدشانس، جای خود را به کارن هوگز یکی از نزدیک‌ترین افراد مورد اعتماد رئیس جمهور داد. پنتاگون به صرف میلیون‌ها دلار دیگر در جهت تداوم تکنیک‌های شکست خورده و قدیمی ادامه می‌دهد. در محیط رقابتی‌تر رسانه‌ای پس از سرنگونی صدام در کشور عراق، ایالات متحده قادر نبود که پیام‌های رسانه‌ای مناسب و حامی دموکراسی خویش را برای مخاطبان ارائه کند.

پنتاگون پس از پرداخت ده‌ها میلیون دلار به یک موسسه خصوصی پیمانکار طرف قرارداد خود در بخش ارائه تبلیغات حامی امریکا، اینک می‌کوشد تا با انجام دو تحقیق و بررسی مختلف، عملکرد این موسسه پیمانکار را ارزیابی نماید.
وزیر خارجه اسبق دولت مصر احمد ماهر در ماه آوریل گذشته چنین گفته بود: «در یک نمای گسترده از وضعیت کنونی خاورمیانه، در می‌یابیم که مشکل نیروهای نظامی ایالات متحده در دنیای اسلام و عرب را نمی‌توان با استفاده از تجارب روابط عمومی بر طرف نمود. تنها راه حل این مساله را باید در تغییرات گسترده در سیاست‌ها و مواضع آمریکا پی‌گیری کرد.»
تبلیغات امریکایی در عراق و خاورمیانه در هر چهار ترفند خود به ویژه در بخش ارائه اعتبار به رسانه‌ها، ناکام بوده است. ما بر حقوق بشر تاکید می‌کنیم اما شکنجه‌ زندانیان مسلمان و یا حبس طولانی مدت آنها در زندانی‌هایی مخفی بدون هیچ گونه اتهام قضایی، چه معنایی خواهد داشت؟ ما از دموکراسی صحبت می‌کنیم اما از حاکمان مستبد مصر و عربستان سعودی حمایت می‌نماییم. عطش ما برای نفت، انگیزه‌های زیادی به ویژه در مورد ساخت پایگاه‌های نظامی عظیم در خاک عراق به وجود آورده است. اعراب بیش از هر چیز، ایالات متحده را به عنوان حامی سرسخت چهار دهه اشغال کرانه باختری اراضی فلسطینیان از سوی دولت اسرائیل می‌دانند. اما حتی سرشناس ترین تبلیغاتچی‌های دنیا نیز مخالف آن‌چه اسرائیل از آن به «واقعیت‌های روی زمین» تعبیر می‌کنند، هستند. اقدامات و عکس‌العمل‌های دولت ما کلمات و ادعاهای ما را باطل نمود. عملا ماشین‌های عملیاتی تبلیغاتی روانی، آنهایی را که علیه منافع ما گام بر می‌دارند. تغذیه می‌کنند. همچنین در منطقه خاورمیانه نیز آنان حکمرانان اصلی به شمار می‌روند و در این میان، صاحبان اصلی آن نقشی ندارند.

عملیات روانی علیه ایران در عراق

چکیده

منبع : arnet.ir

ملت‌های ایران و عراق از روابط اجتماعی، فرهنگی، دینی، اقتصادی و سیاسی، و اشتراکات دیرینة تاریخی، دینی، مذهبی، و فرهنگی برخوردارند، اما برخی بدخواهان که افکار کوته‌بین آنان در ایدئولوژی قومیت‌پرستی و ضد ایرانی حزب بعث و رژیم صدام ریشه دارد، این روابط حسنه را نفوذ، دخالت و حتی اشغالگری ایران در عراق می‌خوانند و تلاش می‌کنند به هر قیمت و وسیله‌ای از گسترش دوستی و همکاری و همگرایی ایران و عراق جلوگیری کنند. این مقاله به معرفی پیشینه، ماهیت و اهداف سیاسی جریان‌های یاد شده می‌پردازد و شیوه‌های عملیات روانی آنها علیه ایران و دوستان ایران را در عراق بررسی می‌کند، با این هدف که نقش مخرب آنان در عرصه ساخت عراق جدید پس از دوران حاکمیت صدام،‌ آشکار‌تر شود و دوستداران برادری و همگامی دو کشور عزم و اراده خود را در جهت تحقق هر چه بیشتر این هدف انسانی و اسلامی تقویت کنند.
واژگان کلیدی: ایران، عراق، اعراب ناسیونالیست، مخالفان ایران، عملیات روانی.
مقدمه
اعراب، بزرگ‌ترین قوم در خاورمیانه و همسایگان غربی و جنوبی ایران هستند. روابط ایران با اعراب ریشه در تاریخ کهن منطقه داشته و موضوعی است که در قرون و هزاره‌های آینده ادامه خواهد داشت. عراق با حدود 1400 کیلومتر مرز مشترک با ایران یکی از کشورهای مهم عربی است. از حدود پنجاه سال پیش، عراق یکی از محورهای اساسی سیاست خارجی ایران بوده است. از سال 2003 با حمله امریکا به عراق، این کشور مهم‌ترین کانون بحران در روابط بین‌الملل بوده است. بحران جهانی ژئوپلیتیک عراق بسیار پیچیده و سیال است و سطوح مداخله منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و جهانی در آن شکل گرفته است. این بحران مزمن تا چند سال آینده نیز به ثبات نخواهد رسید. موضوع اصلی سیاست خارجی امریکا و کشورهای منطقه در چند سال اخیر عراق بوده است. امریکا عراق را صحنه اصلی رویارویی خود با دو تهدید اصلی یعنی ایران و القاعده می‌داند. کشورهای عربی و حتی ترکیه نسبت به سرنوشت عراق، به ویژه نقش ایران در این کشور، بسیار حساس بوده و تلاش زیادی برای تأثیر‌‌گذاری در آن دارند. بدین ترتیب اهمیت موضوع برای ایران آشکار می‌شود. تحولات سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی عراق و روابط آن با امریکا و کشورهای همسایه، تأثیری مستقیم بر منافع و اهداف ملی ایران دارد. از این‌رو درک و شناخت عمیق این تحولات و ویژگی‌های آن، ضرورتی حیاتی و استراتژیک برای ایران به شمار می‌آید.
یکی از نیروهای سیاسی ـ اجتماعی و بازیگران مؤثر در عراق که نگرش‌های ضد‌ایرانی آنان بارز و چشمگیر است ناسیونالیست‌های عربی‌اند این جریان که گروه‌هایی مانند القاعده تلاش کرده‌اند آن را در چارچوب مذهبی اهل سنت هدایت کنند، تنها به سنی‌ها محدود نیست و بخش‌هایی از جامعه شیعه عراق را هم دربر می‌گیرد. این مجموعه نقش مکمل ژئوپلیتیک کشورهای عربی را ایفا کرده و با اشتراک مساعی داخلی و منطقه‌ای، توانایی تأثیر‌گذاری بیشتری پیدا می‌کند. آنها می‌کوشند با اقدامات نظامی، سیاسی، تبلیغاتی و روانی بر ایران، امریکا و بازیگران داخلی عراق فشار آوردند و اهداف خود را محقق سازند.
مقاله حاضر اقدامات عملیات روانی جریان یاد شده علیه ایران را موضوع بررسی قرار داده است و سعی دارد پیشینه، ماهیت، ساختار، اهداف سیاسی، ابزارها و روش‌های عملیات روانی آنان تبیین شود. همچنین تحلیل و برآورد نتایج این اقدامات و میزان دستیابی به اهداف صورت خواهد گرفت و در نهایت راهکارهای مناسب برای مقابله، عرضه می‌شود. شایان ذکر است که در ایران، چه در رسانه‌ها و چه در مراکز مطالعاتی، این موضوع انعکاس چندانی نداشته و درک کامل و روشنی از ابعاد وجود و کارکرد جریان عربی ضدایرانی ـ به ویژه در عراق ـ مشاهده نمی‌شود. از این‌رو منابع فارسی برای تحقیق کافی نبوده و بخش عمده جست‌وجوها در منابع اصلی به زبان عربی ـ انجام شده است.
ماهیت این تحقیق تاریخی و توصیفی است و در آن از روش‌شناسی اسنادی و نقلی برای یافتن حقایق و واقعیت‌ها از راه مطالعه اسناد، مدارک، مآخذ و متون مانند بیانیه‌های احزاب، مصاحبه‌ها و مقالات سران گروه‌ها و جمعیت‌ها، گزارش‌ها و تحلیل‌های سایت‌های اینترنتی و رسانه‌های جمعی عراقی و عربی استفاده شده است.
بازیگران سیاسی
حزب بعث
این حزب در القای نگرش ضدایرانی در عراق و دیگر کشورهای عربی نقشی عمده داشته است. بنیانگذاران اصلی حزب، میشل عفلق (مسیحی) و صلاح‌الدین بیطار (سنی) هر دو اهل سوریه بودند و نخستین کنگره حزب را در 6 آوریل 1947 با شرکت 200 نفر از سوریه، اردن، لبنان و عراق برگزار کردند.
در سال 1954 نخستین کنگره حزب بعث عراق تشکیل شد. در سال 1968 این حزب از طریق کودتا در عراق به قدرت رسید و طی 35 سال تا سال 2003 که با حمله نظامی امریکا، حاکمیت را از دست داد، بر سر قدرت بود و در این مدت از راه‌های متعدد سعی کرد تا احساس دشمنی با ایران را در میان مردم عراق درونی سازد. جوهرة اعتقادات حزب بعث قوم‌گرایی افراطی عربی است. نگاهی به مرامنامة حزب نشان می‌دهد که این تفکر محور اساسی همه سیاست‌های داخلی، خارجی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن است. اصولی مانند «وحدت امت عربی» ، «شخصیت امت عربی» و «پیام امت عربی» از مبانی اعتقادی حزب هستند. در مرامنامه و حتی سوگندنامه اعضای حزب، نامی از خدا، دین و اسلام برده نشده و از نگاه آن، اسلام جنبشی عربی، پدیده تمدنی عرب، بخشی از تاریخ عرب و جنبه‌ای از ملیت عربی است که هدف آن تجدید حیات و تکامل عربیسم بوده است. حزب بعث و حکومت صدام حسین برای معرفی ایرانیان و فارس‌ها به مثابة دشمنان دیرین و تاریخی اعراب از همه شیوه‌های تبلیغاتی استفاده کردند، تا با جدایی انداختن میان مردم دو کشور، پایه‌های حکومت خود را تقویت کنند. تاریخ تحریف شده‌ای از دشمنی‌های فارس‌ها و عرب‌ها به نگارش درآمد و این دشمنی وارد کتاب‌های درسی کودکان و دانشجویان دانشگاه‌های نظامی و غیرنظامی شد. برای نمونه، در کتاب ریاضی دبستان این مسئله درج شد که اگر یک سرباز عراقی از هشت سرباز ایرانی، 5 تا را بکشد، چند سرباز باقی می‌مانند. اکنون پس از 5 سال از سرنگونی حکومت صدام، دولت جدید عراق در صدد اصلاح کتب درسی و رفع اشکالات آن برآمده است.
گر چه پس از سقوط بغداد به دست امریکایی‌ها، حزب بعث نیز همچون ارتش صدام منحل شد، اما برخی از سران حزب توانستند بگریزند و در صدد سازماندهی مجدد آن برآیند. از جمله عزت ابراهیم، نفر دوم رژیم صدام و فرد دیگری به نام یونس احمد که هر دو مدعی رهبری حزب پس از اعدام صدام هستند و ادعای رهبری مقاومت در عراق را هم می‌کنند. در دوره 5 ساله پس از سرنگونی صدام، احزاب، گروه‌ها و سازمان‌های تازه‌ای در عراق پا به عرصه سیاست نهادند که بخشی از آنها دارای مواضع مشابه با حزب بعث و تکرارکننده القاب، عناوین و اتهامات ضد ایرانی آن هستند و در واقع همان اعضای حزب بعث و نهادهای مختلف رژیم صدام، در این سازمان‌ها فعالیت می‌کنند.
جبهه‌ها و جمعیت‌های سیاسی جدید



این جبهه 44 نماینده در مجلس دارد و از سه گروه تشکیل شده است: الف) حزب اسلامی عراق به ریاست طارق هاشمی؛ ب) کنگره اهل عراق به ریاست عدنان دلیمی؛ ج) مجلس گفت‌وگوی ملی (حوار وطنی) به ریاست خلف علیان، حزبی اسلامی که شاخه عراق اخوان المسلمین است و به پیروی از خط‌مشی عمومی اخوان المسلمین، از مواضع معتدل‌تر نسبت به دیگر گروه‌های عضو جبهه برخوردار است. برخی از مسئولین بر خلاف دیگران، دیدگاه بهتری نسبت به ایران دارند، اما در مجموع با مواضع ضد ایرانی جبهه توافق وطنی همراهی می‌کنند. عدنان دلیمی و خلف علیان از افراد فعال و موثر در تبلیغات ضد ایرانی به شمار می‌آیند.



ریاست این جبهه بر عهده ایادعلاوی (شیعه مذهب) است و در مجلس دارای 25 کرسی است.
سازمان‌های مسلح و تروریستی

این مجموعه در مجلس شورای مجاهدین گرد هم آمدند و سپس «امارات اسلامی عراق» را با محوریت القاعده ایجاد کردند دشمنی با ایران و هر گونه ارتباط میان ایران و عراق از شاخص‌های اصلی مواضع و عملکرد آن است. رهبران اصلی القاعده (بن لادن و ایمن الظواهری) نیز در ماه‌های اخیر در پیام‌های صوتی و تصویری خود، علیه ایران مطالبی بیان کرده‌اند. القاعده، تلاش جدی و پیوسته‌ای را برای تبدیل اختلالات سیاسی در عراق به جنگ شیعه و سنی در پیش گرفته است، زیرا جنگ مذهبی (طائفی) در عراق را یگانه راه تداوم حضور و حیات خود در این کشور می‌داند. بدین منظور به اقداماتی تحریک‌کننده مانند انفجار و تخریب در حرمین سامرا و در کربلا و نجف، دست می‌زند تا شیعیان را علیه اهل سنت وارد جنگ کند.

گروه‌هایی مانند جیش اسلامی و جیش مجاهدین، ثوره‌العشرین و... بر خلاف القاعده داعیه جهانی ندارند و اهداف سیاسی خود را به کشور عراق محدود کرده‌اند. گردانندگان این گروه‌ها عناصر رژیم صدام و متأثر از افکار حزب بعث هستند. ویژگی برجسته همة این گروه‌ها ضدیت با ایران است. آنها که علیرغم میل خود در زمان جنگ 2003 که بر حسب شرایط زمان در برابر امریکایی‌ها قرار گرفتند، راهی جز ادعای مقاومت نداشتند، اما از آنجا که، دشمن اصلی خود را ایران می‌دانند، در پی فرصتی بودند تا مانند گذشته‌ها دوباره در جناح دوست امریکا، علیه ایران وارد عمل شوند. با شروع به کار خلیل‌زاد در سِمت سفیر امریکا در عراق، به دلیل آشنایی وی نسبت به مسائل منطقه، زمینه برای باز شدن باب مذاکرات میان امریکایی‌ها و آنها فراهم شد. به تدریج این گروه‌ها به ویژه جیش اسلامی که گروه اصلی این مجموعه است به همراه برخی عشایر عرب به امریکا نزدیک و در قالب گروه‌های شبه‌نظامی جدیدی به نام مجالس صحوه (شوراهای بیداری) تحت نظر و فرمان امریکایی‌ها سازماندهی شدند و به همکاری با آنها در زمینه‌های نظامی و امنیتی پرداختند. آنان شرط اصلی همکاری با امریکا را، ممانعت از نفوذ ایران در عراق اعلام کردند.
نهادهای حکومتی عراق
با آنکه دولت و مجلس عراق با رأی مردم عراق انتخاب شده‌اند و به طور عمده خواستار دوستی و گسترش روابط با ایران هستند. با وجود این، هنوز امریکایی‌ها بعضی از نهادها را اداره می‌کنند و دولت عراق بر آنها نظارت ندارد. سازمان اطلاعات عراق (مخابرات) به ریاست عبداله شهوانی از جملة این نهادهاست که با هدایت امریکا، با عرضة اطلاعاتی خاص تلاش دارد تا ذهن مسئولان عراقی را نسبت به ایران منحرف کند این سازمان با فعالیت در عرصه‌های رسانه‌ای و سایت‌های اینترنتی تبلیغات ضد‌ایرانی را هدایت می‌کند. بازیگران یاد شده ارتباط فعال و همکاری نزدیکی با منافقین دارند و با حمایت از این سازمان تروریستی خواهان ادامه حضور و عدم اخراج آنها از عراق هستند. گروه‌ها و سازمان‌های یاد شده ارتباطی گسترده با کشورهای عربی همچون اردن، مصر، عربستان و امارات دارند و به دلیل اشتراک و هم‌جهتی در مخالفت با نفوذ ایران در عراق، از حمایت‌های همه جانبه این کشورها برخوردار می‌شوند. یکی از این عرصه‌ها، حضور فعال رسانه‌های عربی به ویژه الجزیره و العربیه در میدان نبرد تبلیغاتی و روانی است.
مخاطبان
مخاطبان اقدامات روانی بازیگران یاد شده را می‌توان به ترتیب زیر برشمرد:




اهداف
اهداف کلی سیاسی آنان، برهم زدن روند دمکراتیک و بی‌اثر ساختن آرای مردم عراق است، زیرا اکثر مردم این کشور بر ‌اثر تجربه‌های تلخی که از دوران حکومت صدام دارند، از آنها رویگردانند. آنها می‌دانند به خواسته‌های فراقانونی و زیاده‌خواهی‌هایشان، از راه‌های رسمی و قانونی و کسب همراهی مردم، دست نخواهند یافت، بنابراین به اقدامات غیرقانونی و روش‌های تخریبی، برای تحمیل خود به مردم متوسل می‌شوند. قانع بودن به سهم طبیعی و پذیرش نقش اقلیت برای آنها دشوار است و می‌خواهند از هر طریق ممکن سهم بسیار بیشتری از حکومت کسب کنند.
اهداف خاص آنها از تأثیرگذاری بر هر یک از مخاطبان

ایجاد ذهنیت و نگرش منفی نسبت به ایران در مردم عراق و القای این باور که ایران کشوری متجاوز و توسعه‌طلب است و چشم طمع به سرزمین آنها دارد و از صحنه عراق برای تسویه حساب‌های خود با امریکا بهره می‌برد، بدین منظور که دوستان ایران را در عراق متهم به کارگزاری ایران نموده و پایگاه مردمی آنان را کاهش دهد. عدم تعقیب بعثی‌ها و بازگشت آنان به حکومت. تغییر قانون اساسی و کسب سهم بیشتر از حکومت

برجسته‌سازی و بزرگ‌نمایی تهدید ایران، منافع و طرح‌های امریکا در عراق، تغییر سیاست و استراتژی امریکا از مقابله با القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی به مبارزه با نفوذ ایران در عراق و دوستان ایران تقویت و افزایش گرایش ضدایرانی در میان امریکایی‌ها، کاهش مخالفت امریکایی‌ها با بازماندگان رژیم سابق و فراهم کردن زمینه‌های همکاری آنها با هم، موافقت با ورود بعثی‌ها به حکومت جدید، بازسازی نهادهای منحل شده رژیم سابق، و اصلاح قانون اساسی و ایجاد تغییراتی مطابق با دیدگاه‌های آنان.

تضعیف موقعیت دوستان ایران در عراق،
کاهش نفوذ سیاسی ـ مذهبی ایران در عراق، و
کاهش روابط سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی دو کشور.

مشروعیت بخشیدن به دخالت کشورهای عربی در امور داخلی عراق از طریق دعوت به مداخله، تبلیغ دخالت و نفوذ ایران در عراق و حکومت جدید آن به مثابه تهدیدی مهم برای کشورهای عربی که پس از عراق دامنگیر آن کشورها نیز خواهد شد، تضعیف سیادت و حق حاکمیت دولت عراق و عدم شناسایی آن از سوی کشورهای عربی، معرفی خود در نقش طرف مؤثر در حل بحران و شناسایی این نقش از سوی کشورهای عربی، و دریافت کمک‌های همه‌جانبه سیاسی ـ تبلیغاتی و مالی از کشورهای عربی. شایان ذکر است که انگیزه کشورهای عربی در عرصه‌های یاد شده مشابه آنان بوده و هر دو طرف نسبت به هم نقش محرک را دارند.
ابزارها

ـ حضور و مشارکت در روند سیاسی و اعمال فشار از جایگاه قانونی (مجلس، دولت، نهادهای مختلف)،
ـ تحریم انتخابات و به موازات آن امریکایی شمردن روند سیاسی از سوی بخشی دیگر از جریان،
ـ تشکیل ساختارهای غیررسمی و اجتماعی متعدد مانند جمعیت‌های عشایری و...، و
ـ انجام تظاهرات و راهپیمایی‌ها.

در این خصوص غیرانسانی‌ترین روش‌ها را به کار گرفته‌اند، مانند:
ـ انفجار در مقدس‌ترین اماکن مذهبی،
ـ انفجار در بازارها و مراکز تجمع کارگران،
ـ ربودن افراد و کشتار گروهی آنان تنها به علت انتساب به مذهب یا داشتن نامی خاص، و
ـ بریدن سر افراد و انتشار تصاویر آن.

رسانه‌های نوشتاری (روزنامه، مجله) داخلی و کشورهای عربی، رسانه‌های دیداری و شنیداری (رادیو، شبکه‌های محلی و ماهواره‌ای تلویزیونی) داخلی و کشورهای عربی، سایت‌های خبری و تحلیلی اینترنتی، برگزاری همایش‌های علمی و دانشگاهی در داخل و خارج عراق، انتشار مقالات، انتشار اخبار (واقعی، ساختگی، تحریف شده)، انجام مصاحبه و برگزاری میزگرد، صدور بیانیه‌های حزبی، و استفاده از دیگر نمادها مانند ترویج واژه‌های خاص، کاریکاتور.
شیوه‌ها

در این روش یک سمبل یا بار عاطفی به شخص یا کشور منتسب می‌شود. نام‌های «صفوی» و «مجوس» همواره به ایران نسبت داده می‌شود. آنان تصرف عراق توسط شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی را بر خلاف حقایق تاریخی یک تجاوز و اشغال‌گری خارجی قلمداد کرده و نیات کنونی ایران را هم مشابه دوران صفوی دانسته، نفوذ معنوی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی ایران در عراق را اشغال عراق از سوی ایران می‌نامند. اصطلاحات یاد شده پیوسته در بیانیه‌ها ومصاحبه‌ها به کار می‌رود. برای نمونه به برخی از آنها اشاره می‌شود:
"عدنان دلیمی" رهبر "جبهه توافق وطنی" در 21 مرداد 1386 در مقر گروه «کنگره اهل العراق» از گروه‌های عضو جبهه توافق وطنی در بغداد، در یک مصاحبه مطبوعاتی، بیانیه‌ای را خطاب به اعراب جهان قرائت کرد که در آن آمده بود:
برادران شما در معرض هجوم صفویه قرار دارند که می‌خواهند عراق را تحت تسلط ایران درآورند و امپراطوری فارس و مجوس را زنده کنند. جنگ از بغداد آغاز شده و متوقف نخواهد شد و به تمام سرزمین‌های عربی کشیده خواهد شد.
وی از همه اعراب، رؤسای جمهور و شاهان درخواست کمک کرد و مداخله در امور عراق را خواستار شد (سایت اینترنتی المختصر الاخبار ـ 21/5/1386).
این بیانیه در سطحی وسیع از رسانه‌های عربی و غربی انتشار یافت. رئیس ارتش اسلامی (جیش اسلامی) یکی از گروه‌های اصلی مسلح عراقی در پیامی صوتی که در اینترنت انتشار یافت، اعلام کرد:
عراق تحت اشغال دو جانبه ایران و امریکا است که بدترین آن، اشغال توسط ایرانیان صفوی است. امت اسلامی باید تضمین دهند که بغداد را همانند «قدس» و پیش از آن «اندلس» از دست نمی‌دهند (خبر گزاری فرانسه، 12/10/1385).

در این شیوه سعی می‌شود برای پذیرش یا طرد یک سیاست، فرد یا کشور توسط مخاطب، آن را با سیاست، فرد یا کشوری دیگر همانند کنند. در کنار هم قرار دادن نام ایران و رژیم صهیونیستی با توجه به نفرت مردم عراق از رژیم صهیونیستی، شیوه‌ای است که از زمان رژیم صدام متداول بوده، در سال‌های پس از سقوط آن نیز پیوسته از سوی مخالفان ایران، پیگیری شده است. «فاضل براک»، رئیس سازمان اطلاعات رژیم صدام (مخابرات)، در سال 1984 با انتشار کتابی به نام «مدارس یهودی و ایرانی در عراق» با دروغ، جعل و تحریف تاریخ، ایران و رژیم صهیونیستی را در کنار هم قرار داد و به زعم خود شباهت‌هایی (غیر واقعی) را در اهداف، نیات و رفتارهای دو حکومت شناسایی کرد. در دوران پس از سقوط رژیم صدام نیز، جریان‌های ضدایرانی پیوسته از شیوه انتقال و مشابه‌سازی برای هم‌سو نشان دادن ایران و رژیم صهیونیستی در عراق، بهره گرفته‌اند. پس از آن، «هیئت علمای مسلمین» در 31 فوریه 2008 با انتشار مقاله‌ای در سایت اینترنتی خود به نام «البصائر» عهد کنونی عراق را دوران اشغال ایرانی و «صهیوامریکایی» خوانده است. به دنبال اعدام صدام نیز، عزت ابراهیم معاون فراری وی با انتشار بیانیه‌ای امریکا، انگلیس، صهیونیست‌ها و ایران را به ترور صدام متهم کرد.

روابط طبیعی و نفوذ معنوی و حمایت‌های انسانی ایران از مردم و دولت منتخب و قانونی عراق، از سوی مخالفان با مبالغه و بزرگ‌نمایی «اشغال عراق» عراق خوانده می‌شود. آنها از اشغال دوگانه عراق از سوی امریکا و ایران سخن می‌گویند در حالی که این مقایسه منطقی و معقول نیست. امریکا 160 هزار نیروی نظامی، 100 هزار نیروی شرکت‌های خصوصی امنیتی و هزاران کارمند غیرنظامی و دیپلمات در عراق دارد و ماهانه در حدود 12 میلیارد دلار هزینه اشغال‌گری خود را می‌پردازد. همچنین سران جریان‌های مخالف ایران، با جنجال‌آفرینی، خطر نفوذ ایران در عراق را بسیار شدید و تهدیدی جدی برای دیگر کشورهای عربی اعلام می‌کنند و حتی آن را خطرناک‌تر از اشغالگری امریکا می‌دانند.
در گزارشی به قلم فردی به نام «محمد ابورمان» این‌گونه آورده است:
فرماندهان جیش اسلامی به این نتیجه رسیده‌اند که اشغال صفوی ایرانی خطرناک‌تر از اشغال امریکایی است و جنگ با آنها بر جنگ با امریکایی‌ها اولویت دارد و چون جنگ در دو جبهه امکان‌پذیر نیست، بنابراین باید با امریکایی‌ها آتش‌بس برقرار و جبهه نبرد با ایران گشوده شود (روزنامه الحیات، 3/3/2008).
«صالح مطلک» رئیس «جبهه حوار وطنی» که در مجلس عراق 11 نماینده دارد، در 24 اردیبهشت 1385 در مصاحبه‌ای مطبوعاتی در اردن مدعی شد که ایران در عراق نفوذی قوی‌تر از امریکا دارد. وی به کشورهای همسایه عراق هشدار داد که طرح‌های ایران در مرزهای عراق متوقف نشده، به خارج از این مرزها کشیده خواهد شد و کشورهای عربی برای نجات خود باید به سرعت دست به کار شوند. همچنین او خواستار اعزام نیروهای حافظ صلح از کشورهای عربی و خارجی به عراق شد (سایت اینترنتی الجیران، 24/4/1385).

روزنامه لبنانی «عرب آنلاین» در گزارشی موهوم از مذاکرات پنهانی مقامات ایرانی و امریکایی در سفر رئیس جمهوری ایران به عراق خبر داده، به تفصیل توافقات و تعهدات دو طرف نسبت به هم را تشریح کرده است. این روزنامه بدون ذکر منبع و چگونگی دسترسی به اطلاعاتی که به گفته خود روزنامه پنهانی است، سعی نموده تا همدستی ایران و امریکا را در امور عراق به خوانندگان القا کند. با وجود این، سایت ایرانی «انتخاب» نیز بدون توجه به قصد روزنامه لبنانی و بدون توضیح، متن اخبار کذب یاد شده را منتشر ساخته است (سایت خبری انتخاب 9/1/1387). در گزارشی دیگر، روزنامه سعودی الوطن به دروغ مدعی شد که ایران در عراق چند تیپ نظامی شامل 10 هزار نفر از جمله تیپ مکه ـ را در منطقه «السماوه» و «النخیب» نزدیک به مرزهای عراق و عربستان مستقر کرده است تا در کشور پادشاهی سعودی اغتشاشاتی برپا کند. این روزنامه خبر یاد شده را به نقل از یک نماینده مجلس عراق به نام «محمد داینی» نوشته است (سایت خبری بازتاب، 19/10/1385). شایان ذکر است که محمد داینی از طرفداران منافقین در عراق است. دربارة حضور و فعالیت ایران در عراق اخبار ساختگی فراوانی در رسانه‌های مختلف عراقی و عربی انتشار می‌یابد که شامل حضور واحدهای نظامی ایران در عراق، مهاجرت یک میلیون نفر ایرانی به عراق و گرفتن مدارک شناسایی عراقی توسط آنان و اخبار مشابه می‌شود.

در مواردی متعدد سعی می‌شود که با زیاده‌گویی و به ظاهر با ذکر قرائن و شواهد و آوردن استدلال، حقایق وارونه جلوه داده شود، در حالی که مخاطب با اندکی دقت متوجه سفسطه‌بازی و مغالطه‌گری نویسنده و گویندة تحلیل می‌شود. «محمد عیاش الکبیسی» مسئول روابط خارجی «هیئت علمای مسلمین» در تحلیلی با عنوان «حقیقت نقش ایران در عراق پس از اشغال» سیاست‌های ایران در عراق را هماهنگ با امریکا دانسته، ادعا می‌کند اگر نقش هم‌پیمانی ایران با امریکا نبود، اکنون امریکا شکست خود را در عراق اعلام کرده بود (سایت اسلام الیوم، 3/4/2006). وی حقایق آشکار تقابل منافع ایران و امریکا در عراق را نادیده گرفته، و از استراتژی امریکا که محور اساسی آن مقابله با نفوذ ایران در عراق است، یادی نمی‌کند. «حارث الضاری» دبیر کل «هیئت علمای مسلمین» نیز در ارتباط با سفر رئیس جمهور ایران به عراق، این سفر را ناموفق دانسته، آن را برای عراق، همه اعراب و مسلمانان تحریک‌آمیز توصیف کرد (خبرگزاری یقین، 21/12/86).

تاریخ هر ملت یکی از ابعاد مهم هویت آن ملت است و تحریف واقعیات تاریخی موجب تغییر هویت می‌شود. مخالفان ارتباط و دوستی مردم ایران و عراق در پی آن بوده‌اند که گذشته این دو کشور را سراسر آکنده از دشمنی، و جنگ و منازعه دو طرف جلوه دهند تا مردم عراق، دشمن درجه یک خود را ایران تلقی کنند. فاضل براک در کتاب «مدارس یهودی و ایرانی در عراق» سابقه درگیری را از سال 539 قبل از میلاد یعنی زمان حمله کوروش هخامنشی به بابل ذکر می‌کند (فاضل براک، 1984).
دیگران نیز از اشغالگری‌های ایران در مقاطع مختلف تاریخی یاد می‌کنند، از جمله احمد ابو مطر می‌گوید:
روابط ایران و اعراب در هیچ یک از مراحل تاریخ خوب نبوده است، ایران در سال 1925 «احواز (!) را اشغال کرد و در سال 1971 جزایر سه‌گانه را ... (سایت الجیران، 10/1/2008).

شبکه الجزیره در ایام نوروز 1387 در سایت اینترنتی خود گزارشی دربارة اوضاع تهران در تعطیلات نوروزی منتشر ساخت و سپس تحت عنوان تعلیقات خوانندگان، اتهاماتی به شرح زیر به ایرانیان وارد کرد. 
عید نوروز، عید ولادت آتش مقدس نزد مجوس است. نوروز به معنای توبه است و در این روز انسان نماز می‌گذارد و از اهورامزدا طلب آمرزش می‌کند تا گناهان وی در یک‌سال گذشته آمرزیده شود. آتش قبله ایرانیان است، همچنان که کعبه قبله مسلمانان است. عجیب است که ایران ادعا می‌کند کشوری اسلامی است و شریعت اسلامی را اجرا می‌کند، با وجود این این عید را بیش از عیدین (قربان و فطر) جشن می‌گیرد (الجزیره نت، 27/3/2008).
همکاری و همدستی ایران و امریکا، اتهامی است که همواره تکرار می‌شود در جای دیگری عبدالسلام کبیسی در مصاحبه با روزنامه الحیات می‌گوید: مذاکرات ایران و امریکا در عراق، علیه مقاومت است (سایت صوت العراق، 11/4/2006ـ22/1/85).
در این خصوص، ایمن الظواهری نیز در پیامی ویدیویی گفت: 
ایران و امریکا توطئه‌ای علیه عراق به‌راه انداخته‌اند (آسوشیتدپرس، 30/1/87).
شیخ صلاح عبیدی روحانی شیعه و سخنگوی جریان صدر در نجف نیز گفت: 
تهران و واشنگتن در پشت پرده درباره تقسیم نفوذ در عراق و استفاده از منابع اقتصادی آن با یکدیگر توافق کرده‌اند (شبکه تلویزیونی و سایت اینترنتی سومریه 12/2/87). 
وی اعتراض نکردن ایران به توافقنامه طولانی مدت میان بغداد و واشنگتن را دلیل ادعای خود عنوان کرده است.

صادرات کالاهای ایرانی به عراق، موضوعی است که ناراحتی دشمنان ایران را برانگیخته است آنان برای ایجاد اختلال در این روند، تهدید بازرگانان و بازاریان شهرهای مختلف عراق را چارة کار اندیشیده‌اند. تهدید به تخریب و آتش زدن فروشگاه‌های شهروندان عراقی، در صورت وجود کالاهای ایرانی، شیوه‌ای است که در دو سال اخیر در استان‌های مختلف از جمله «دیالی» و «انبار» اعمال شده است. برخی اوقات دشمنی از تهدید صرف فراتر رفته، تا قتل رانندگان خودروهای حامل کالاهای ایرانی پیش رفته است. در یک مورد، گروهی تروریستی به نام «سرایا مجاهدی فلوجه» با انتشار بیانیه‌ای به فروشندگان این شهر فرصتی محدود دادند تا کالاهای ایرانی را از مغازه‌های خود جمع‌آوری کنند (خبرگزاری قدس پرس، 29/1/1385). مشابه این اقدام در شهرهای مختلف صورت گرفته است.

«ابوعمر بغدادی» امیر «امارات اسلامی عراق»، ساختاری پنهان از سوی القاعده، در یک پیام صوتی به حکومت ایران دو ماه مهلت داد که همه حمایت‌های خود را از دولت عراق متوقف سازد، در غیر این صورت، گروه یاد شده به حملاتی در داخل ایران دست خواهد زد. وی اعلام کرد که ما چهار سال است برای این عملیات آماده هستیم تنها صدور فرمان آغاز حمله باقی مانده است. همچنین مؤسسات مالی و بانک‌های عراقی نیز که با ایران همکاری می‌کنند مشمول این هشدار واقع شده‌اند (سایت مفکره الاسلام، 10/7/2007). اکنون نزدیک به یک سال از این تهدید گذشته و از آنجا که هیچ عملیاتی از سوی گروه یاد شده در ایران انجام نگرفته، می‌توان چنین نتیجه گرفت که این تهدید، عملیاتی روانی برای تأثیرگذاری بر تصمیمات و سیاست‌های ایران بوده است.

گروه القاعده در عراق به رهبری «ابومصعب زرقاوی» و پس از مرگ وی «ابوایوب مصری» (ابوحمزه مهاجر) تنها راه حفظ بقا و حیات خود در این کشور را برپایی جنگ مذهبی بین شیعه و سنی تشخیص دادند تا از این طریق اهل سنت عراق به حمایت از آنها روی آورند. آنها به این منظور به انواع عملیات خشن و کشتار جمعی مردم دست زدند. یکی دیگر از عملیات‌های خاص آنها بمب‌گذاری در اماکن مقدس از جمله در نزدیک مراقد ائمه (ع) در نجف و کربلا و به ویژه تخریب حرمین سامرا بود. آنها می‌خواستند با این اقدام شیعیان را تحریک کرده، آنان را به حمله به اهل سنت وادار سازند و بدین ترتیب آتش جنگ مذهبی را برای بهره‌برداری خود شعله‌ور کنند.

سفر رئیس جمهور ایران به عراق روادید مهمی بود که توجه همگان را به خود جلب کرد. در این حال، دشمنان ایران در کنار اقدامات دیگر، در تبلیغات و عملیات روانی به شیوه ناسزاگویی به دوستان ایران در عراق روی آوردند. نویسنده‌ای به نام «کریم عبد» در میان متنی چند صفحه‌ای که سراسر بدگویی از ایران است، تنها خائنین و دزدان را از سفر رئیس جمهور ایران به عراق خوشحال خواند (سایت حوار متمدن، 15/3/2008).

الف) صدور فتوی
فردی که خود را «علامه عبدالوهاب کبیسی» معرفی کرده، اعلام نمود که سی تن از علمای عراق فتوایی به شرح زیر صادر کرده‌اند:
هر گونه معامله و خرید و فروش و انتقال کالاهای ایرانی حرام است و هر بازرگانی که کالای ایرانی وارد کند باید تحریم شود. 
وی اضافه کرده از امروز ما با کالاهای ایرانی برخوردی شدیدتر از برخورد با کالاهای دانمارکی (به علت اهانت به پیامبر اعظم (ص می‌کنیم (اسلام الیوم، 3/12/2007). 
شایان ذکر است که در این خبر ذکر شده که هم اکنون 50% کالاهای مختلف موجود در بازارهای عراق ایرانی هستند.
از سوی دیگر، فتاوای علمای سعودی در تکفیر شیعه و وجوب تخریب مراقد شیعی که مورد بهره‌برداری تروریست‌ها قرار ‌گرفت، زمینه‌ساز گسترش نگرش‌های ضدایرانی است.
ب) تجمع علما و صدور بیانیه
در 22 و 23 آذر 1385 همایشی با شرکت‌ تعدادی از علما از کشورهای اردن، عربستان، کویت، مصر، پاکستان، مغرب، الجزایر و ترکیه در استانبول برگزار شد. «عبدالرحمان نعیمی»، رئیس همایش در مصاحبه‌ای با شبکه الجزیره اعلام کرد که امریکا با حمایت ایران قصد نابودی اهل تسنن عراق را دارد و این همایش برای مقابله با این موضوع برگزار شده است. در این همایش، «حارث ضاری»، عبدالرحمن نعیمی و «دلیمی» از عراق؛ «ناصر عمر» و «شیخ سلمان عوده» از عربستان؛ «مولانا سمیع الحق» رئیس «انجمن حقانی پاکستان» و «ابراهیم شمری» سخنگوی «جیش اسلامی عراق» (گروه تروریستی) شرکت داشتند. یکی از محورهای اصلی در اظهارات سخنرانان همایش، توجه به اشغال عراق توسط اشغالگران امریکایی و ایرانی، توسط عناصر شیعه بود که سخنرانان آنها را صفوی خواندند. آنان همچنین از خطر توسعه امپراطوری فارس در عراق سخن گفتند. در بیانیه پایانی همایش نیز به بند زیر اشاره شد: امریکا و ایران مسئول اختلال در امر حقوق بشر و از میان رفتن معنویت و امنیت مردم عراق هستند.

ایجاد «کانون خبری» در هنگام سفر رئیس جمهور ایران به عراق یکی دیگر از شیوه‌ها بود. این سفر موفقیت بزرگی برای ایران و گام بزرگی در تقویت روابط دو کشور به شمار آمد و عمق نفوذ سیاسی و معنوی ایران در عراق و اشتیاق عراقی‌ها برای گسترش روابط با ایران را نشان داد در این سفر رئیس جمهور ایران در اوضاع بحرانی عراق که همگان از ناامنی‌های آن سخن گفتند، با اعلام قبلی به مدت 2 روز در بغداد به سر برد و از فرودگاه خارج و از مسیر زمینی و خیابان‌ها به مقر رئیس جمهور عراق رفت. در حالی که مقامات امریکایی و غربی همواره بدون اطلاع قبلی سفرهای کوتاهی به عراق انجام می‌دهند و در فرودگاه یا پایگاه‌های نظامی امریکا با مسئولین عراقی دیدار می‌کنند و تنها پس از پایان سفر اخبار آن را در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهند. از این رو، دشمنان ایران، این موقعیت را تاب نیاورده و با ایجاد کانون خبری و انتشار اخبار و گزارش‌های متعدد، مخالفت‌های خود با این سفر را آشکار ساخته و آن را از سوی مردم عراق قلمداد کنند. برخی از این‌گونه اخبار عبارتند از:
ـ انجام تظاهرات در مخالفت با این سفر در استان‌های مختلف از جمله صلاح‌الدین، دیالی، بغداد، کرکوک و انبار،
ـ مخالفت برخی نمایندگان مجلس عراق با این سفر،
ـ مخالفت «مجالس صحوه» یعنی نیروهای مسلح مزدور مستقیم امریکا،
ـ مخالفت‌ جمعیت‌های ساختگی مانند «کمیته شیوخ عشایر جنوب»، و
ـ مخالفت رهبران «جبهه توافق وطنی».
شبکه الجزیره نیز همزمان با این سفر میزگردی با «عبدالامیر» (از روزنامه‌نگاران رژیم صدام) و «صالح مطلک» (رئیس جبهه حوار وطنی) برگزار کرد که با تکرار اتهامات علیه ایران همراه بود، از جمله:
ـ صدور ناامنی از ایران به عراق،
ـ حمایت ایران از تروریست‌ها، و
ـ ایران، نقطه اصلی و حقیقی نفوذ در عراق. امریکا خیابان‌ها را اشغال کرده است ولی ایران بر مؤسسات دولتی تسلط دارد.

در فروردین 1386، مرکز تحقیقات و بررسی‌های سیاسی دانشگاه قاهره کنگره‌ای تحت عنوان «پنج سال پس از اشغال عراق» برگزار نمود که در آن شرکت‌کنندگان بر ضرورت دخالت کشورهای عربی در امور عراق، به منظور محدود ساختن نفوذ ایران در این کشور، تأکید کردند، نفوذی که از زمان اشغال عراق رو به فزونی است (سایت المرصدالعراقی، 26/1/87). جالب توجه است که در این همایش در کنار اعلام ضرورت مقابله با نفوذ ایران، نسبت به حضور رژیم صهیونیستی در عراق نیز هشدار داده، بدین ترتیب با مشابه‌سازی میان این دو تهدید، از شیوه انتقال استفاده شد. در این همایش «فهمی القیس» سفیر پیشین عراق در دوره صدام در مصر هم حضور داشت که در سخنان خود چنین گفت: چند هفته پیش از حمله امریکا، صدام به سفرای عراق در خارج از کشور گفت در صورت سقوط عراق، ارتش به طور کامل به عناصر مقاومت تبدیل می‌شود. حضور مقامات رژیم بعث در مجالس، مجامع، گروه‌ها و سازمان‌های مختلف مدعی مقاومت، حاکی از استمرار فعالیت آنها در لباس و پوشش‌های جدید و به نام‌های تازه است.
در اقدامی دیگر، «مرکز تحقیقات استراتژیک» وابسته به روزنامه «الصباح» عراق همایشی با عنوان «کشورهای همسایه» برگزار نمود که در آن فردی به نام «ضیاءالجصانی» مقاله‌ای در 10 صفحه پیرامون نفوذ ایران در عراق و راه‌های مقابله و جلوگیری از آن ارائه نمود. وی در این مقاله کوشش داشت که به زعم خود زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و دینی این نفوذ را بررسی کند. (سایت روزنامه الصباح). شایان ذکر است که روزنامه الصباح توسط مرکزی به نام «مؤسسه اعلام‌‌العراقی» اداره می‌شود. این مؤسسه پس از سرنگونی «وزارت تبلیغات عراق» همانند ارتش و نهادهای امنیتی رژیم صدام در زمان حاکمیت «پل برمر» -حاکم امریکایی عراق- و به فرمان وی منحل شد.

گروهی از احزاب سیاسی سکولار و اهل سنت عراق به نام کمیته «هماهنگی بین نیروهای ملی» نامه‌ای برای «جرج بوش» رئیس جمهور امریکا ارسال کرده، در آن خواستار توقف حمایت امریکا از دولت نوری‌مالکی و برگزاری انتخابات پیش از موعد در عراق شدند، به این علت که: 
دولت مالکی توانایی جلوگیری از نفوذ ایران در عراق را ندارد و اصولاً از مصالح نظام ایران دفاع می‌کند، نه از مصالح مردم عراق و عراق اکنون تحت سلطه نظام ایران قرار گرفته است (خبرگزاری فرانسه، 12/12/2007).
این نامه را افرادی مانند ایاد علاوی، عدنان دلیمی امضاء کردند. مشابه این نامه برای وزیر امور خارجه امریکا نیز ارسال شد. 
«طارق هاشمی» رئیس «حزب اسلامی عراق»، یکی از سه گروه عضو جبهه توافق وطنی و معاون رئیس جمهور عراق در مصاحبه با روزنامه «اخبارالخلیج» گفت: ایران بازیگر بزرگ در عراق است. نفوذ قدرتمند ایران نتیجه غیاب نقش عربی است. ایران با مدیریت بحران دستاوردهای متعددی داشته، و امریکا را با دشواری و تنگنا مواجه ساخته و آن را به پای میز مذاکره آورده است (سایت الجیران، 11/12/2007). همچنین چند تن که خود را اعضای «هیئت عشایر عراق» (شیعه و سنی) معرفی کردند، در سفر به مصر و ملاقات با مقامات این کشور از جمله وزیر امور خارجه، خواستار توقف دخالت‌های ایران در عراق شدند. شبکه الجزیره در 9 فروردین 1387 طی مصاحبه با اعضای هیئت، گزارشی تبلیغاتی از این سفر منتشر کرد: 
گروهی به نام کمیته عالی شیوخ عشایر جنوب عراق از طوایف (مذاهب) مختلف، با انتشار بیانیه‌ای در مصر، از کشورهای عربی، اتحادیه عرب و «بان کی مون» دبیر کل سازمان ملل، خواستار دخالت برای متوقف ساختن تلاش‌های ایران برای تحمیل تسلط خود بر استان‌های جنوب عراق شدند و بر ضرورت وحدت در برابر «شر» ناشی از ایران، تأکید کردند (سایت الهیئه نت، 17/2/2008).
میزان تأثیر بر مخاطبان

معارضین رژیم صدام و احزاب سیاسی کرد و شیعه که پیشینة طولانی حضور در ایران و ارتباطات با ایرانیان را دارند، کمترین تأثیر را از این عملیات روانی می‌پذیرند، اما عامه مردم عراق به علت دسترسی ناکافی به رسانه‌ها و تبلیغات ایران، تا حدودی تأثیر می‌پذیرند و در اذهان آنها نسبت به ایران سؤال و ابهام ایجاد می‌شود. تعمیق شکاف‌های قومی و مذهبی و خونین شدن آن نیز زمینه را برای بدبینی بیشتر فراهم می‌سازد. بخشی از جامعه عراق که وابستگی منطقه‌ای و قبیله‌ای به رژیم صدام داشته‌اند نیز دارای همان افکار بعثی هستند. در دولت عراق نیز برخی از اعضاء و مسئولان دارای آگاهی و شناخت کافی نسبت به اهداف خیرخواهانه ایران در عراق هستند، اما تعدادی دیگر به خصوص بدنه کارشناسی که از زمان رژیم صدام باقی مانده‌اند با همان عینک رژیم سابق به اوضاع می‌نگرند.

امریکایی‌ها گر چه خود دارای موضع مخالف و دشمنی با ایران هستند، اما تبلیغات و اقدامات روانی مخالفان ایران و کشورهای عربی در تشدید گرایش ضدایرانی آنها تأثیری جدی و چشمگیر داشته است. در استراتژی ملی امریکا برای عراق در سال 2006، دشمنان اصلی امریکا، القاعده و بازماند‌گان رژیم صدام شناسایی شدند. اما در استراتژی سال 2007، ایران و دوستان ایران در عراق دشمنان نخست امریکا در آنها به شمار آمدند و محور استراتژی، مقابله با نفوذ ایران قرار گرفت. در ماه‌های اخیر نیز سران حکومت امریکا از جمله خود بوش مقابله با ایران را اولویت اصلی سیاست‌های خود در عراق اعلام کردند و این یعنی همان نیت و هدف‌نمایی دشمنان ایران در عراق.

از آنجا که مسئولان جمهوری اسلامی ایران پیش از این و از زمان جنگ تحمیلی نسبت به حزب بعث و ماهیت و سیاست‌های ضدایرانی آن آشنایی کامل داشته، و پس از سقوط رژیم نیز، همچنان آنها را در لباس و نام‌های جدید به خوبی می‌شناسند، اقدامات آنان تأثیری بر ادراک و اراده مسئولان ایران برای گسترش روابط با عراق نداشته است.

همان‌گونه که بیان شد حکومت‌های عربی و جریان‌های عراقی مخالف ایران، در موضوع ضرورت محدود ساختن نفوذ ایران در عراق و کارشکنی در راه حاکمیت دوستان ایران و منتخبان ملت عراق، هم‌‌سو هستند، بنابراین در راه رسیدن به اهداف خود، همزمان نقش محرک یکدیگر را دارند و هر طرف از جانب دیگر خواستار جدیت و فعالیت بیشتر است. البته کشورهای عربی در سطح بین‌المللی به ویژه در تعامل با امریکا برای تغییر استراتژی‌های آن و در زمینه عرضه کمک‌های مالی، لجستیکی، اطلاعاتی و سیاسی به جریان‌های عراقی مخالف ایران، امکان بازی و مانور دارند. این کشورها تاکنون به دولت جدید عراق روی خوش نشان نداده‌اند، هنوز هیچ کشور عربی در عراق سفیر ندارد. در اجلاس اخیر سران عرب در دمشق به هنگام قرائت بیانیه پایانی، «عادل عبدالمهدی» (معاون رئیس جمهور) نماینده عراق، اعلام کرد که نسبت به متن قطعنامه در خصوص عراق ملاحظاتی (تحفظ) دارد. زیرا در این بیانیه از تلاش‌های دولت عراق برای آشتی ملی حمایت نشده و اقدامات تروریستی محکوم نشده است بشار اسد نیز گفت:
ملاحظات شما ثبت می‌شود و ما در آینده به مذاکره با طرف‌های مختلف عراقی ادامه می‌دهیم تا زمانی که دولت دارای سیادت در عراق مستقر شود. یعنی دولت کنونی دارای استقلال و حق حاکمیت نیست و مخالفان آن هم مشروعیت دارند و باید با آنها مذاکره شود.
نتیجه‌گیری
مخالفان گسترش روابط ایران و عراق در واقع همان بازماندگان رژیم صدام و پرورش یافتگان مکتب حزب بعث هستند که امروز با نام‌ها و پوشش‌های جدید و به نام احزاب، جمعیت‌ها و سازمان‌های گوناگون و برای بازیابی بخشی از قدرت پیشین خود و ممانعت از تحکیم پایه‌های حکومت منتخب ملت عراق، با به کارگیری روش‌های غیرقانونی و حتی اقدامات تخریبی و تروریستی به زیاده‌طلبی و فزون‌خواهی پرداخته و خواهان نادیده گرفتن آرای مردم و کسب امتیازات ناحق هستند. آنها مخالفت با نفوذ ایران در عراق را هدفی برای افزایش قدرت خود و وسیله‌ای برای تضعیف موقعیت دولت منتخب مردم عراق می‌دانند که همگان آنها را از دوستان ایران به حساب می‌آورند. این جریان‌ها از اختلافات، درگیری‌ها و شکاف‌های قومی و مذهبی موجود در عراق بهره‌برداری کرده، وجود خود را به بخش‌هایی از مردم این کشور تحمیل کرده‌اند. آنها همچنین توانسته‌اند بیش از گذشته به امریکا نزدیک شده، با این کشور علیه ایران همسو شوند. کشورهای عربی نیز در عرصه دیپلماسی و تبلیغات ادعاهای آنها را تأیید می‌کنند، از این‌رو فشار تبلیغاتی و روانی وارده از سوی این جبهة مشترک بر ایران و دوستان ایران در عراق زیاد است و روند رو به افزایش دارد، در نتیجه مقاومت و پیروزی در این نبرد، مستلزم برداشتن گام‌هایی از این قبیل است:


1ـ گروه‌های خارج از روند سیاسی. «هیئت علمای مسلمین» از جملة این گروه‌هاست که مخالف شرکت در انتخابات است و از مشارکت در حکومت امتناع می‌ورزد. این گروه تلاش می‌کند که رهبری فکری و مرجعیت سیاسی - مذهبی گروه‌های مسلح تروریستی را به دست آورد. سران و اعضای این گروه با سخنرانی، مصاحبه و نگارش مقالات در ترویج افکار ضد ایرانی نقشی عمده ایفا می‌کنند. هم اکنون حارث الضاری، رئیس این گروه در اردن به سر می‌برد که به علت تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی دولت عراق، نمی‌تواند به این کشور باز‌گردد، اما دیگر اعضاء همچنان در عراق به فعالیت خود ادامه می‌دهند. 1/2) جبهه توافق وطنی 4ـ کشورهای عربی 3. به کارگیری کارشناسان خبره و متخصص در امور عراق و اعراب برای تهیه متون و ادبیات روشنگر و عرضه آنها در چارچوب نمادهای مختلف تبلیغاتی در حدی که توانایی رساندن و تبلیغ سیاست‌ها و اهداف جمهوری اسلامی ایران را برای مخاطبان خارجی داشته باشد و بتواند بی‌پایه بودن ادعاهای دشمنان را آشکار کند. 2ـ گروه‌هایی که در روند سیاسی مشارکت دارند. این گروه‌ها در انتخابات شرکت می‌کنند و در مجلس و دولت عراق حضور دارند. این گروه‌ها عبارتند از: 2/2) جبهه حوار وطنی 11 کرسی را در مجلس عراق در اختیار دارد. رئیس این جبهه به نام صالح مطلک، سردمدار مخالفت و ضدیت با ایران است. 3/2) جبهه العراقیه 1ـ القاعده و گروه‌های هم‌پیمان 2ـ گروه‌های تروریستی عراقی 1) بخش‌های مختلف مردم عراق و حکومت آن، 2) امریکایی‌ها، 3) ایران، و 4) کشورهای عرب. 1ـ بخش‌های مختلف مردم عراق و حکومت آن 2ـ امریکایی‌ها: 3ـ ایران 1. سیاسی 2. اقدامات تخریبی و تروریستی 3. تبلیغاتی 1. نام‌گذاری 2. انتقال 3. بزرگ‌نمایی اغراق‌آمیز 4. دروغ‌گویی و ایران‌هراسی 5. تحلیل و تفسیر غلط 6. تحریف تاریخ و جعل هویت 7. وارد ساختن اتهام 8. تهدید 9. تهدید به عملیات تخریبی در داخل ایران 10. اجرای عملیات تخریبی ویژه 11. ناسزاگویی 12. توجیه مذهبی اقدامات ضدایرانی 13. کانون خبری 14. توجیه علمی 15. تکرار 1. مردم و دولت عراق 2. تبلیغات روانی مخالفان ایران 3. ایران 4. کشورهای عربی 1. داشتن استراتژی تبلیغاتی برداشتن گام‌های زیر است 2. تقویت و گسترش رسانه‌های عربی‌زبان برای رساندن پیام جمهوری اسلامی ایران به مردم عراق و کشورهای عربی، 4ـ تأسیس مراکز مطالعاتی توسط دوستان جمهوری اسلامی ایران در عراق برای تهیة متون و مبانی فکری و ادبی رسانه‌ها و ابزارهای تبلیغاتی، بر اساس نیازمندی‌ها و ویژگی‌های جامعه

وحشت مقامات نظامی آمریکا از قدرت نظامی ایران

ارتقاء و پیشرفت سطح تسلیحاتی و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران به حدی بالا رفته که حتی مسئولین رده بالای نظامی ایالات متحده هم را به وحشت انداخته است. در همین راستا سایت BBC سخنانی را از جیمز کلپر، رئیس سازمان اطلاعات ملی آمریکا انتشار داده که در آن می توان به خوبی هراس و وحشت مقام های آمریکایی از توان و قدرت نظامی ایران را ملاحظه کرد. گر چه وی می خواست با...

بولتن نیوز: ارتقاء و پیشرفت سطح تسلیحاتی و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران به حدی بالا رفته که حتی مسئولین رده بالای نظامی ایالات متحده هم را به وحشت انداخته است.

به گزارش بولتن نیوز در همین راستا سایت BBC سخنانی را از جیمز کلپر، رئیس سازمان اطلاعات ملی آمریکا انتشار داده که در آن می توان به خوبی هراس و وحشت مقام های آمریکایی از توان و قدرت نظامی ایران را ملاحظه کرد. گر چه وی می خواست با فرافکنی از این موضوع، آن را ناشی از تسلیحات هسته ای ایران بداند اما در نهایت اعتراف می کند که دستیابی به تسلیحات هسته ای، جزو سیاست های جمهوری اسلامی و مقامات عالی رتبه آن نیست. 

 

در این باره جیمز کلپر گفت: "پیشرفت‌های فنی ایران، به طور مشخص در غنی‌سازی اورانیوم، بر این ارزیابی ما صحه می گذارد که ایران ظرفیت علمی، فنی و صنعتی لازم را برای تولید تسلیحات هسته‌ای در اختیار دارد و موضوع اصلی، تنها اراده سیاسی (برای تولید چنین تسلیحاتی) است."

او اضافه کرده است: "این پیشرفت‌ها در راستای این نظر ماست که ایران در صورتی که بخواهد تسلیحات هسته‌ای تولید کند، از نظر فنی این ظرفیت را دارد که اورانیوم غنی شده برای مصارف نظامی، تولید کند."

 

 

 

در ادامه جیمز کپلر که مشخص است از قیام های مردمی منطقه علیه دیکتاتوری و نظام سرمایه داری و رژیم صهیونیستی به شدت ناخرسند است از نگرانی خود درباره آینده کشورهای متحد آمریکا (بخوانید اسرائیل و عربستان) سخن گفته و تاکید می کند: "ما همچنین نگران توطئه ایران علیه آمریکا یا منافع این کشور و متحدانش در خارج از آمریکا هستیم."

کلپر در عین حال گفته است که جاسوسی از سوی چین، روسیه و ایران همچنان مهم‌ترین تهدیدهای آمریکا در سال‌های آینده خواهد بود.

کپلر حتی به موضوع توانمندی ایران در حوزه مسائل سایبرنتیک هم اعتراف می کند و معقتد است که توان سایبری ایران در سال های اخیر افزایش یافته است. وی این چنین می گوید: "عملیات اطلاعاتی ایران علیه آمریکا، از جمله توانمندی‌های سایبری آن، در سال‌های اخیر به میزان قابل توجهی افزایش یافته است."

توان سایبری و قدرت ایران در جنگ الکترونیک به حدی است که چندی پیش اریک اشمیت، رئیس هیئت مدیره شرکت گوگل نیز در گفتگویی با شبکه خبری CNN در رابطه با احتمال توانمندی ایران برای به دست گرفتن کنترل یکی از پیچیده ترین هواپیماهای جاسوسی آمریکا گفت: "ایران نباید دست کم گرفته شود."

به گفته وی "همیشه این موضوع وجود داشته که ایرانی ها بتوانند به نرم افزارهای رمزنویسی شده که ویژه کنترل تجهیزات ساخته شده اند، نفوذ کنند." اشمیت معتقد است "ایرانی ها به دلایلی که هنوز شناخته نشده اند، به شکلی غیر منتظره، نابغه جنگهای سایبری هستند."

 

مدیر گوگل در این سخنان که از شبکه CNN پخش شد از جمله به نفوذ ایران به فضای مجازی در دانمارک اشاره کرد و گفت: "آنها (ایرانی‌ها) به تازگی توانستند از طریق هک هوشمندانه، کنترل رفت و آمد اطلاعات اینترنتی را به دست بگیرند... هیچ کس به درستی نتوانست بفهمد آنها چگونه این کار را کردند."

اریک اشمیت که معلوم بود حسابی از این مساله شگفت زده شده، با اشاره به اینکه بسیاری از موارد مربوط به امنیت سایبری برای ایران جنبه آزمایشی دارد و ایران می‌خواهد قابلیت دسترسی یافتن خود به اطلاعات را بسنجند، ادامه داد: "آنها‌در واقع اطلاعات را نمی‌دزدند، یا شاید آنها را می‌دزدند اما سپس آن را در جای خود قرار می‌دهند و بنابراین نمی‌توان فهمید که آیا اطلاعات به سرقت رفته‌اند یا خیر."

احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران نزدیک به صفر است

موضع سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله در خصوص بحث حمله آمریکا به ایران نشان دهنده این نکته است که مقاومت در سطح منطقه که یک طیف گسترده‌ای را از هند تا مراکش در بر می‌گیرد ...

 

 

 

شفاف: سعدالله زارعی کار‌شناس مسائل خاورمیانه در گفت‌و‌گو با خبرنگار شفاف با اشاره به سخنان سید حسن نصراله در خصوص تهدید آمریکا و اسراییل در خصوص حمله نظامی به ایران گفت: موضع سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله در خصوص بحث حمله آمریکا به ایران نشان دهنده این نکته است که مقاومت در سطح منطقه که یک طیف گسترده‌ای را از هند تا مراکش در بر می‌گیرد خود را یک مجموعه تجزیه ناپذیر به حساب می‌آورد و هرگونه اقدام علیه یک بخش از مقاومت را به مثابه اقدام علیه کل مقاومت ارزیابی می‌کند و در برابر آن واکنش نشان می‌دهد. 
 
 
 
 
 
 
 
 
وی ادامه داد: در واقع آقای نصرالله در سخنان خود از این نکته با صراحت پرده برداری کرد که به دنبال هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، حزب الله لبنان و به تناسب آن سایر بخشهای مقاومت در سطح منطقه سکوت نمی‌کنند و وارد عمل می‌شوند. کما اینکه ولید جن بلاد هم در مصاحبه‌ای اعلام کرد که در صورت حمله به ایران حزب الله لبنان دست بر روی دست نخواهد گذاشت. در واقع این یک نکته بدیهی بود که آقای نصرالله به آن تصریح کرد.
 
این کار‌شناس مسائل خاورمیانه تاکید کرد: آمریکایی‌ها به خوبی می‌دانند که جمهوری اسلامی برخلاف رژیم‌هایی که از پایگاههای مردمی برخوردار نیستند نه تنها در داخل از پایگاههای گسترده‌ای برخوردار است- یعنی از حمایت قاطع جامعه ایرانی برخوردار است و در همه سطوح مردم از استقلال و تمامیت ارضیشان دفاع خواهند کرد- بلکه در سطح منطقه هم هواداران بسیارجدی دارد. 
 
زارعی با اشاره به هوارداران ایران در منطقه خاطرنشان کرد: به عنوان مثال می‌توان اشاره کرد که حدود ۱۸۰میلیون مسلمان پاکستانی هوادار جمهوری اسلامی هستند که در این بین ۴۰ میلیون از آن‌ها شیعیان و هم کیشان ایران هستند و قطعا اگر ایران با تهدیدی مواجه شود این افراد رد پای هر آمریکایی را در پاکستان تعقیب می‌کنند و به آمریکایی‌ها حمله می‌کنند. 
 
وی افزود: در افغانستان، عراق و ترکیه ایران میلیون‌ها هوادار دارد که می‌توانند وارد عمل شوند که آنهابا جدیت از تمامیت ارضی ایران در برابر تهاجم غرب دفاع می‌کنند و همین مسئله در لبنان، مصر، یمن، فلسطین و بسیاری از کشورهای دیگر نیز وجود دارد. بنابراین حمله به جمهوری اسلامی توام خواهد شد با یک حمله فراگیر از سوی جهان اسلام به غرب، که در واقع سید حسن نصرالله از این مسئله پرده برداری کرد و خطرات خصومت با جمهوری اسلامی را به غرب یاد آور شد. 
 
کار‌شناس مسایل خاورمیانه در پاسخ به اینکه حمله نظامی به ایران چقدر جدی است؟ اظهارداشت: باتوجه به اینکه مواجه نظامی با جمهوری اسلامی پیامدهای بسیار بسیار سنگینی را برای غرب به همراه دارد و علاوه بر این قدرت واکنش نظامی جمهوری اسلامی نیز در سطح منطقه با هیچ قدرت دیگری قابل قیاس نیست احتمال برخورد نظامی میان آمریکا و ایران چیزی نزدیک به صفر است. 
 
زارعی یاد آور شد: در عین حال همانطور که رهبری فرمودند" ملت ایران نه فقط با تهاجم بلکه با تهدید هم برخورد می‌کند "و به همین دلیل نیز جمهوری اسلامی در مواجه با لفاظی‌های امنیتی امریکا در مقابل ایران سکوت نکرده و در سطوح مختلف واکنش‌های بسیار جدی را از خود بروز داده است.
 

علوم نظامی

مقایسه توان نظامی ایران و آمریکا/ حسین رضاخواه

 

بق آخرین آمار سرویس اطلاعاتی آمریکا (CIA)، ایالات متحده آمریکا با در اختیار داشتن 48 درصد بودجه نظامی جهان در صدر بزرگترین کشورهای نظامی جهان قرار دارد. این درحالیست که طبق همین آمار، ایران تنها 5 دهم درصد بودجه نظامی جهان را به خود اختصاص داده است.

در این یادداشت برآنیم که اولاً با مقایسه توان نظامی ایران و آمریکا و ثانیاً با تکیه بر نظر سنجی اخیر شورای روابط خارجی (Foreign policy) و مرکز امنیتی آمریکا در مورد وضعیت نظامی آمریکا به تحلیل و بررسی توان نظامی این دو کشور بپردازیم.

کشور آمریکا با جمعیتی بالغ بر 304 میلیون نفر، تولید ناخالص ملی 14 تریلیون دلاری و بودجه سالانه نظامی 711 میلیارد دلاری و در اختیار داشتن 2.5 میلیون نفر نیروی نظامی ( 1500000 نفر در حال خدمت و 1000000 به عنوان نیروی ذخیره) بزرگترین قدرت نظامی جهان محسوب می شود.

در مقابل کشور ایران با جمعیتی بالغ بر 70 میلیون نفر، تولید ناخالص ملی 750 میلیارد دلاری و بودجه سالانه نظامی 7 میلیارد دلاری و 895 هزار نفر نیروی نظامی ( 545 هزار نفر در حال خدمت و 350 هزار نفر نیرو به عنوان ذخیره ) یکی از بزرگترین کشورهای نظامی خاورمیانه می باشد.

در این بخش توان نظامی ایران و آمریکا را در چهار بخش تجهیزات نیروی زمینی، نیروی دریایی، نیروی هوائی و تسلیحات هسته ای مقایسه می کنیم.

نیروی زمینی

نوع تجهیزات

آمریکا

ایران

تانک

8023

1613

ماشینهای شناسایی

348

35

ماشینهای زرهی جنگی

6719

610

نفربر

21242

640

توپخانه

8041

8196

بالگرد

5425

311

اگر چه نیروی زمینی آمریکا به لحاظ تجهیزات و امکانات از برتری نسبی نسبت به ایران برخوردار است. با این وجود این نکته را نباید نادیده گرفت که نیروی زمینی آمریکا به نقل از منبع اطلاعاتی خود آمریکا در باتلاق عراق و افغانستان گیر کرده اند.

در نگاهی به سیر تاریخی و جغرافیایی سیاسی آمریکا، قرار گرفتن آمریکا در بین دو اقیانوس اطلس و آرام و عدم وجود تهدید از جانب دو همسایه شمال و جنوب خود (کانادا و مکزیک)، بیشتر تمرکز توان نظامی آمریکا بر روی نیروی دریایی بوده تا نیروی زمینی.

به همین منظور ایالات متحده شاهد ضعف در عملکرد نیروی زمینی خود در جنگ عراق و افغانستان بوده است. در کنار موارد اشاره شده تجربه ای 8 ساله جنگ ایران و عراق که بیشتر تمرکز آن بر روی جنگ زمینی معطوف شده بود تجربه ای گرانبهایی را در اختیار نیروی زمینی ایران قرار داده است.

نیروی دریایی

نوع تجهیزات

آمریکا

ایران

زیر دریایی

71

6

ناو جنگی

106

5

قایق تندرو

157

320

ناوجنگی مین گذار

9

5

شناور خاکی و آبی

490

21

نیرویی دریایی آمریکا با در اختیار داشتن ناوها و کشتی های جنگی پیشرفته بعنوان قدرت برتر دریایی در خلیج فارس مطرح است. اما نکته قابل تاملی که باعث نگرانی فرماندهان نیروی دریایی آمریکا شده است، قدرت قایق های تندرو نیروی دریایی ایران است. این فرماندهان اذعان کردند که در رزمایش شبیه سازی شده ای که به همین منظور انجام شده است قایق های تندرو ایران می توانند در عرض 5 الی 10 دقیقه، یازده ناو آمریکایی در این منطقه را غرق نمایند.

لازم به ذکر است که ایران سریعترین اژدرهای زیردریایی دنیا را با موفقیت کامل در سال 2007 مورد آزمایش قرار داده است که این موضوع بر نگرانیهای فرماندهان آمریکایی افزوده است.

نیروی هوایی

نوع تجهیزات

آمریکا

ایران

هواپیمای جنگنده

3538

286

بمب افکن دورپرواز

170

0

هواپیمای ترابری

883

136

جنگ افزار الکترونیکی و هواپیمای جاسوسی

159

3

هواپیمای شناسایی

134

6

هواپیمای گارد ساحلی

197

5

هواپیمای ضد زیر دریایی

58

0

هواپیمای واکنش سریع

53

0

نوک پیکان ارتش آمریکا توان موشکی و هوایی آن می باشد. آمریکا با در اختیار داشتن پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی و بمب افکن ها و در کنار آن با برخورداری از سامانه موشکی بسیار پیشرفته بعنوان قدرت برتر هوایی دنیا مطرح است. اما موضوعی که باعث احساس خطر فرماندهان نیروی هوایی آمریکا شده است، پیشرفت های اخیر ایران در ساخت و تولید انبوه موشک با کاربرد و برد مختلف و همچنین خریداری موشک های هدایت شونده و سیستم های راداری بسیار پیشرفته از کشور روسیه است.

تسلیحات هسته ای

نوع تجهیزات

آمریکا

ایران

کلاهک هسته ای

5400

(4075 آماده پرتاب و 1260 غیر فعال)

0

با توجه به جداول بالا می توان نتیجه گرفت که نقطه اتکا آمریکا توان هسته ای و نیرو هوایی این کشور و نقطه قوت نظامی ایران، نیروی زمینی آن است که سابقه 8 سال جنگ زمینی را در پرونده خود دارد.

بدون احتساب جنگ ویتنام، جنگ های طولانی در عراق و افغانستان که به ترتیب وارد سالهای پنجم و هفتم خود می شود. طولانی ترین حضور نظامی آمریکا در قرن اخیر است. این جنگها بیش از 25 هزار نفر زخمی و 4 هزار نفر کشته برجای گذاشته است. علاوه بر این، اخبار ضد و نقیض پیرامون حمله نظامی به ایران، شورای روابط خارجی (Foreign policy ) و مرکز امنیتی آمریکا را بر آن داشت که نظر سنجی ای را در بین 3400 نفر از افسران بلند پایه نظامی در حال خدمت و بازنشسته آمریکایی، پیرامون وضعیت نظامی آمریکا انجام بدهد.

بر طبق این نظر سنجی، 60 درصد از افسران معتقدند که قدرت نظامی آمریکا نسبت به پنج سال گذشته ضعیفتر شده است. 15 درصد معتقدند قدرت نظامی آمریکا همانند گذشته است و 25 درصد معتقدند که قدرت نظامی آمریکا نسبت به گذشته قویتر شده است.

مهمترین دغدغه کارشناسان نظامی که در این نظر سنجی قابل مشاهده است، بحث سلامتی جسمی و روانی نظامیان آمریکایی شرکت کننده در جنگ عراق می باشد.

80 درصد از افسران نظامی آمریکا معتقدند که در وضعیت موجود اعلام آغاز جنگ بر علیه کشورهای نظیر ایران غیر منطقی و دور از خرد و تدبیر است. آنها معتقدند نظامیان آمریکایی آمادگی کامل برای شروع جنگ دیگری را ندارند.

کارشناسان نظامی در پاسخ به این سوال که در مقابل با چهار کشور تنگه تایوان، کره شمالی، ایران و سوریه کشور آمریکا چند درصد احتمال پیروزی دارد. اعلام کردند که در مقابله با سوریه 51 درصد، تنگه تایوان 49 درصد، کره شمالی 47 درصد و ایران 45 درصد احتمال پیروزی وجود دارد.

نزدیک به 70 درصد از مردم آمریکا اعلام کردند که به قدرت نیروهای نظامی کشور خود اطمینان کامل دارند. اما این درحالیست که 90 درصد این افراد سابقه حتی یکبار حضور در ارتش را نیز نداشته اند.

در کنار مردم آمریکا، بسیاری از سیاستمداران آمریکا نیز از نیروهای نظامی کشور خود با افتخار یاد می کنند. این در صورتی است که تنها 25 درصد این افراد در ارتش خدمت کردند.

اما واقعیت این است که کارشناسان و سیاستمدارانی که راجع به توانائی نظامی آمریکا صحبت می کنند هیچ کدام سابقه خدمت در ارتش این کشور را نداشته و از کمبود، کاستی ها، شرایط و توانائی نیروی نظامی این کشور آگاه نیستند.

همچنین بر اساس این نظر سنجی، کارشناسان نظامی آمریکا اعتماد خود را نسبت به مراکز و موسسات دولتی با نمره 5.5 از 10 نشان داده اند. نتایج این اعتماد به صورت تفکیک شده به قرار زیر است.

مراکز و موسسات دولتی

نمره از 10

وزارت دفاع

5.6

سرویس اطلاعاتی آمریکا (CIA )

4.7

موسسه امور کهنه سربازان

4.5

وزارت امور خارجه

4.1

سنای آمریکا

2.7

باید خاطر نشان کرد که در این نظر سنجی عدد یک نشان دهنده عدم اطمینان و عدد 10 نشان دهنده اطمینان کامل نسبت به این مراکز و موسسات می باشد.

در ادامه باید اذعان کرد که 16 درصد از نظامیان شرکت کننده در نظر سنجی اعلام کردند که به رئیس جمهور خود هیچ گونه اعتمادی ندارند.

با توجه به کمبود نیرو ارتش آمریکا در سال گذشته، بسیاری از این افسران راهکارهایی را برای رفع این مشکل ارائه کرده اند که به ترتیب بیشترین تاثیر عبارتند از؛ قائل شدن خدمات تجاری شهروندی برای سربازان، پایین آوردن سطح تحصیلات مورد نیاز برای ورود به ارتش، در نظر گرفتن امتیاز برای ورود به ارتش، افزایش حداکثر سن ورود به ارتش، اجباری کردن خدمت سربازی، اجازه ورود همجنس بازان به ارتش، استفاده از جنایتکاران و بیماران روانی در ارتش.

علی رغم مباحث مطرح شده باید اشاره کرد که اگرچه نیروی نظامی آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و با تأیید افکار عمومی کشورش وارد خاک افغانستان شد ولی در مورد عراق اگر در ابتدا اینگونه بود ولی با گذشت چند سال از اشغال عراق به این نتیجه رسید که هزینه جنگ بسیار سنگین شده است.

در نهایت می توان گفت که با توجه به حضور پر هزینه نظامی آمریکا در افغانستان و عراق و از طرفی اعتراض های گسترده مردم در این کشور، شروع جنگی تازه آن هم با کشوری همچون ایران در چند سال اخیر نامعقولانه و بسیار پر هزینه به نظر می رسد.

پربيننده ترين عناوين سياسی ۱. وقتی روحانی با لباس نظامی به دیدار رهبرانقلاب می‌رود ۲. اگر کنگره ت

رئیس جمهور آمریکا مدعی شد اگر کنگره توافق هسته ای ایران را رد کند، آمریکا باید به ایران حمله کند

 


ه گزارش افکارنیوز، "باراک اوباما،" رئیس جمهور آمریکا در گفتگو با رهبران جامعه یهودی اعلام کرد: "اگر کنگره به توافق هسته ای ایران رأی منفی دهد، آمریکا باید به ایران حمله کند و اگر این اتفاق بیفتد، حزب الله، تل آویو را مورد حمله موشکی قرار خواهد داد. در نتیجه اسرائیل باید تاوان پس دهد."

                                        

اگر کنگره توافق را رد کند آمریکا به ایران حمله می کند

 

 


وی همچنین خاطر نشان کرد: "قصد داشتم با "بنیامین نتانیاهو،" نخست وزیر رژیم صهیونیستی ملاقات کنم. اما وی از ملاقات با من سر باز زد؛ زیرا او می خواهد همچنان با توافق هسته ای ایران مخالفت کند."

 

صالحی و عراقچی به کمسیون انرژی دعوت شدند

خبرگزاری میزان: اعضاء کمیسیون انرژی این هفته از معاون رئيس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی و معاون وزير امور خارجه برای بررسی سند برجام و قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد دعوت بعمل آوردند.

                                                     صالحی و عراقچی به کمیسیون انرژی دعوت شدند

 

 

 

 

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، دستور کار جلسات کمیسیون‌های تخصصی مجلس از شنبه 17 تا دوشنبه 19 مرداد ماه 94 به شرح زیر اعلام شد:

كميسيون اصل نودم (90) قانون اساسی:

اعضاء این کمیسیون در این هفته به بررسی شكايات واصله خواهند پرداخت.

كميسيون ويژه حمايت از توليد ملی و نظارت بر اجرای سياست‌های كلی اصل چهل و چهارم (44) قانون اساسی:

اعضای این کمیسیون این هفته به ادامه رسيدگی به طرح اصلاح ماده (3) قانون اجرای سياست‌های كلی اصل چهل و چهارم (44) قانون اساسی خواهند پرداخت.

کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری:

اعضاء این کمیسیون این هفته میزبان معاونان توسعه مديريت و پشتيبانی و فناوری و نيروی انسانی وزارت آموزش و پرورش به منظور ارائه گزارش نحوه برگزاری آزمون استخدامی (5000 نفر) و تطابق با قانون الحاق 2 تبصره به ماده (17) قانون تعيين تكليف استخدامی معلمان حق‌التدريسی و آموزشياران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش خواهند بود.
 
بررسی‌نهايی طرح سنجش و پذيرش‌دانشجو در دوره‌های تحصيلات‌تكميلی، بررسی لايحه موافقت‌نامه همكاری بين جمهوری اسلامی ايران و جمهوری پرتغال در حوزه‌های زبان، آموزش، فرهنگ، ورزش، جوانان، گردشگری و رسانه‌های جمعی از دیگر موضوعاتی است که در جلسات این هفته این کمیسیون بررسی خواهد شد.

کمیسیون اجتماعی:
اعضاء این کمیسیون این هفته به جمع‌بندی نهائی لايحه تعيين وظايف و اختيارات وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعی خواهند پرداخت.

كميسيون اقتصادی:

اعضاء این کمیسیون نشستی در خصوص بررسی نحوه تأمین منابع مالی واحدهای تولیدی کشور با حضور وزرای امور اقتصادی و دارایی و صنعت، معدن و تجارت، رئیس کل بانک مرکزی و مدیران عامل برخی از بانک‌ها خواهند داشت.

كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی:

بررسی آخرين اخبار و تحولات و ادامه بررسی سند برجام و قطعنامه 2231 از مواردی است که در دستورکار جلسات هفته جاری این کمیسیون قرار گرفته است.

كميسيون انرژی:

اعضاء این کمیسیون این هفته به بررسی سند برجام و قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل متحد با حضور صالحی معاون رئيس جمهور  و  رياست سازمان انرژی اتمی و عراقچی معاون وزير امور خارجه خواهند پرداخت.

كميسيون برنامه و بودجه و محاسبات:

اعضاء این کمیسیون این هفته ضمن استماع به بررسی گزارش عملكرد صندوق شكوفائی و نوآوری با حضور معاون علمی و فناوری رئيس جمهور ورسيدگی به جزئيات لايحه مديريت حوادث غيرمترقبه كشور خواهند پرداخت.
همچنین، این کمیسیون از مسؤولان ذيربط برای حضور در جلسات هفته جاری جهت ارائه گزارش عملكرد اعتبارات ماده (10) قانون تنظيم و ماده (12) قانون مديريت بحران در بودجه سال 1393 كل كشور دعوت بعمل آورده است.

كميسيون بهداشت و درمان:

اعضاء این کمیسیون این هفته به ادامه بررسی طرح نقل و انتقال حق بيمه يا بازنشستگی و بررسی طرح ممنوعيت تجويز داروهای خارج از فهرست رسمی داروئی ايران و لايحه حفاظت از خاك خواهند پرداخت.

همچنین ادامه جلسه كارگروه بررسی راهكارهای اجرائی در جهت كاهش مصرف مواد مخدر در كشور در دستور کار جلسات هفته جاری این کمیسیون قرار دارد.

كميسيون شوراها و امور داخلی كشور:

برگزاری جلسه تحقيق و تفحص از بنياد شهيد و امور ايثارگران، كارگروه ادامه بررسی لايحه مديريت حوادث غيرمترقبه كشور، ادامه بررسی طرح نحوه فعاليت احزاب و گروههای سياسی و ادامه بررسی لايحه مديريت حوادث غيرمترقبه كشور در دستورکار جلسات این هفته این کمیسیون قرار گرفته است.

كميسيون صنايع و معادن:

اعضاء این کمیسیون این هفته به بررسی نحوه تأمين منابع مالی واحدهای توليدی كشور خواهند پرداخت.

كميسيون عمران:

بر اساس این گزارش اعضای این کمیسیون این هفته به بررسی تقاضای استيضاح وزير راه و شهرسازی باحضور نمايندگان متقاضی استيضاح در محل كميسيون تلفيق می‌پردازند.

كميسيون فرهنگی:
بنا بر این گزارش اعضای این کمیسیون این هفته ازكارخانه كاغذسازی اصفهان بازدید می کنند.
ادامه بررسی طرح صيانت ازحريم عفاف وحجاب دركميسيون مشترك قضائی وحقوقی وفرهنگی از سایر موضوعاتی است که در دستورکار هفته جاری این کمیسیون قرار دارد.

همچنین، این هفته وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی برای پاسخگويی به سوال عبدالكريم رجبی نماينده‌ مينودشت،كلاله، مراوه‌تپه وگاليكش، عباس مقتدايی نماينده اصفهان، غلامعلی جعفرزاده ايمن‌آبادي نماينده محترم رشت، زهره طبيب‌زاده  نماينده  تهران، ری، شميرانات، اسلامشهر و پرديس، فتح‌الله حسينی نماينده محترم قصر شيرين، سرپل ذهاب، گيلانغرب، ناصر صالحی نسب نماينده دشت آزادگان و هويزه جواد كريمی قدوسی نماينده مشهد وكلات، امير عباس سلطانی نماينده بروجن، نصرالله پژمانفر نماينده مشهد وكلات در این کمیسیون حضور خواهد داشت.

كميسيون قضائی و حقوقی:

اعضاء این کمیسیون این هفته به بررسی طرح الحاق دو تبصره به ماده (241) لايحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت خواهند پرداخت.

كميسيون كشاورزی، آب و منابع طبيعی:


مروری بر اخبار كشاورزی، آب، منابع طبيعی، محيط‌زيست و هواشناسی و ادامه بررسی لايحه حفاظت از خاك از موضوعات مورد بررسی در جلسات هفته جاری این کمیسیون خواهدبود.

ارائه گزارش كارگروه منتخب درخصوص تشكيل صندوق حمايت از توسعه و كشت دانه‌های روغنی از دیگر مواردی است که در دستورکار جلسات هفته آتی این کمیسیون قرار دارد.

انتخابات کمیسیون ویژه برجام در مجلس احتمالا دوشنبه انجام می شود

محمد حسین فرهنگی

 

ضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی، با اشاره به احتمال تفاهم دو فراکسیون اصلی مجلس برای ارایه فهرست مشترک برای کمیسیون ویژه بررسی"برجام" گفت: در صورت حصول تفاهم تا یکشنبه، انتخابات دوشنبه برگزار می شود.

محمدحسین فرهنگی، عضو هیات رئیسه مجلس در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان و چگونگی رأی‌گیری برای تشکیل کمیسیون ویژه بررسی برنامه جامع اقدام مشترک در جلسات علنی هفته آینده مجلس اظهار داشت: علت تاخیر در تشکیل این کمیسیون، عدم هماهنگی دو فراکسیون سیاسی اصلی مجلس (فراکسیونهای اصولگرایان و اصولگرایان رهروان ولایت) بوده است.

وی افزود: در اینگونه موارد معمولا این دو فراکسیون در رابطه با موضوع و نوع جمع‌بندی آن تفاهم می‌کنند و بعد مساله در صحن مجلس مطرح می‌شود و اگر هم تفاهم نکنند، معمولا نظرات خودشان را ارائه می‌کنند.

عضو هیات رئیسه مجلس خاطرنشان کرد: با توجه به اینکه در هفته آینده فقط در روزهای شنبه و یکشنبه جلسه علنی داریم، اگر تا روز یکشنبه تفاهمی میان این دو فراکسیون انجام شد، انتخابات اعضای کمیسیون ویژه بررسی "برجام" در روز دوشنبه  ۱۹ مرداد قابل برگزاری است و اگر نشد، هفته بعد از آن رأی‌گیری انجام می‌شود.

فرهنگی تصریح کرد: در عین حال ممکن است نتیجه تفاهم این دو فراکسیون نیز اینگونه باشد که هر کدام، یک فهرست مستقل بدهند؛ در هر صورت، منتظر نتیجه بررسی‌ها در روز یکشنبه هستیم.

در رابطه با نقش مجلس و شورای عالی امنیت ملی در بررسی برجام، نباید عجله کرد

عضو هیات رئیسه مجلس همچنین در رابطه با شیوه هماهنگی میان مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی در بررسی نتیجه مذاکرات هسته‌ای گفت: معتقدم در این رابطه نباید عجله کرد؛ چون طرف مقابل یک نوع زمان‌بندی را برای خود تعیین کرده است، بنابراین مطابق آنچه در این فاصله زمانی و در این دو سه ماه اتفاق می‌افتد، باید تصمیم‌گیری شود که این موضوع در شورای عالی امنیت ملی حل و فصل شود یا در مجلس مورد بررسی قرار گیرد.

وی افزود: هر اتفاقی بیفتد، مسلما به نفع کشور است و البته با تعامل همه و وفاق عمومی این اتفاق می‌افتد، نه در لابه‌لای بحث های سیاسی و جناحی. در هر صورت باید ساز و کار هماهنگی میان مجلس، دولت و شورای عالی امنیت ملی بوجود بیاید تا در نهایت آنچه اتفاق می‌افتد همه از آن حمایت کنند.

«برجام» نه جای خوشحالی دارد نه جای نگرانی/ وجود نکات ابهام متعدد در برجام و قطعنامه ۲۲۳۱

فرهنگی در ادامه با ارزیابی نتیجه مذاکرات هسته‌ای ایران و غرب اظهار داشت: در این رابطه نکات مثبت قابل توجهی وجود دارد و قابل انکار نیست؛ مخصوصا در این شرایط که مقام معظم رهبری در رهنمودهای خود موضوع «نرمش قهرمانانه» را مطرح کرده بودند، لازم بود همه از توافق به‌‌عمل آمده دفاع و حمایت کنند.

عضو هیات رئیسه مجلس در عین حال تاکید کرد: در متن برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ نکات ابهام متعددی وجود دارد که باید این توافق را به عنوان یک نقطه آغاز برای بررسی اصل موضوع و رفع آن ابهامات قرار داد.

وی ادامه داد: برجام و هر توافق دیگری نباید استقلال کشور و توانمندی‌های ذاتی آن به‌ویژه در حوزه دفاعی را تهدید کند؛ اصل هدف این بوده که منافعی در این توافق حاصل شود، به همین جهت در حال حاضر نه جای خوشحالی گسترده است و نه جای نگرانی مضاعف.

فرهنگی گفت: همه باید تلاش کنند که آسیب‌های احتمالی را با کاهش نقاط ضعف در توافق صورت گرفته به حداقل برسانند و دستاوردهای مثبت را به حداکثر برسانند؛ رسالت فعلی دولت و مجلس و همه دست‌اندرکاران این مساله، باید این‌طور باشد.

 

ادامه بررسی برجام و قطعنامه شورای امنیت در کمیسیون های انرژی و امنیت ملی مجلس

تهران- ایرنا- نمایندگان عضو کمیسیون های انرژی و امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در هفته آینده به ادامه بررسی برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهند پرداخت.

 

به گزارش خبرنگار روز جمعه پارلمانی ایرنا، دستور کار جلسات کمیسیون های تخصصی مجلس از روز شنبه تا دوشنبه آینده مجلس شورای اسلامی بدین شرح است:

**کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری: نمایندگان عضو این کمیسیون روز یکشنبه با دعوت از معاونین توسعه مدیریت و پشتیبانی و فناوری و نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش، گزارش نحوه برگزاری آزمون استخدامی (5000 نفر) و تطابق با قانون الحاق 2 تبصره به ماده (17) قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش را بررسی می کنند.
همچنین بررسی طرح سنجش و پذیرش دانشجو در دوره های تحصیلات تکمیلی، لایحه موافقت نامه همکاری بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری پرتغال در حوزه های زبان، آموزش، فرهنگ، ورزش، جوانان، گردشگری و رسانه های جمعی از دیگر برنامه های این کمیسیون می باشد.

**کمیسیون اجتماعی: نمایندگان عضو این کمیسیون روز یکشنبه جمع بندی نهایی لایحه تعیین وظایف و اختیارات وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را بررسی می کنند.

**کمیسیون اقتصادی: روز یکشنبه نشستی درباره بررسی نحوه تامین منابع مالی واحدهای تولیدی کشور با حضور وزرای امور اقتصادی و دارایی و صنعت، معدن و تجارت، رئیس کل بانک مرکزی و مدیران عامل برخی از بانک ها برگزار می شود.

** کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی: یکشنبه آینده اعضای این کمیسیون بررسی سند برجام و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل را ادامه خواهند داد.

**کمیسیون انرژی: اعضای این کمیسیون روز یکشنبه سند برجام و قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد را با حضور علی اکبر صالحی معاون رئیس جمهوری و رییس سازمان انرژی اتمی و سیدعباس عراقچی معاون وزیر امور خارجه بررسی می کنند.

** کمیسیون برنامه و بودجه و محاسبات: نمایندگان عضو این کمیسیون نیز روز یکشنبه به استماع و بررسی گزارش عملکرد صندوق شکوفائی و نوآوری با حضور معاون علمی و فناوری رئیس جمهوری خواهند پرداخت و بررسی جزئیات لایحه مدیریت حوادث غیرمترقبه کشور را ادامه و به بررسی گزارش عملکرد اعتبارات ماده (10) قانون تنظیم و ماده (12) قانون مدیریت بحران در بودجه سال 1393 کل کشور خواهند پرداخت.

** کمیسیون بهداشت و درمان: یکشنبه آینده در این کمیسیون بررسی طرح های نقل و انتقال حق بیمه یا بازنشستگی، ممنوعیت تجویز داروهای خارج از فهرست رسمی دارویی ایران و بررسی لایحه حفاظت از خاک ادامه خواهد یافت.
همچنین جلسه کارگروه بررسی راهکارهای اجرایی در جهت کاهش مصرف مواد مخدر در کشور نیز در این کمیسیون برگزار خواهد شد.

** کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور: اعضای این کمیسیون روز یکشنبه جلسه ای را برای بررسی روند تحقیق و تفحص از بنیاد شهید و امور ایثارگران برگزار خواهند کرد و سپس به ادامه بررسی لایحه مدیریت حوادث غیرمترقبه کشور و طرح نحوه فعالیت احزاب و گروه های سیاسی خواهند پرداخت.

** کمیسیون صنایع و معادن: روز یکشنبه در این کمیسیون در جلسه مشترکی به اعضای کمیسیون اقتصادی نحوه تأمین منابع مالی واحدهای تولیدی کشور بررسی می شود.

**کمیسیون عمران: نمایندگان عضو این کمیسیون روز یکشنبه بررسی تقاضای استیضاح وزیر راه و شهرسازی با حضور نمایندگان متقاضی استیضاح را در محل کمیسیون تلفیق ادامه خواهد داد.

**کمیسیون فرهنگی: اعضای این کمیسیون روز شنبه در سفری به استان اصفهان از کارخانه کاغذسازی این استان بازدید می کنند.
یکشنبه نیز بررسی طرح صیانت از حریم عفاف و حجاب را در کمیسیون مشترک قضایی وحقوقی و فرهنگی ادامه خواهند داد.
دوشنبه نیز کمیسیون فرهنگی میزبان علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای پاسخگویی به سؤالات عبدالکریم رجبی نماینده مینودشت، کلاله، مراوه تپه و گالیکش، عباس مقتدایی نماینده اصفهان (2 فقره)، غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نماینده رشت، زهره طبیب زاده نماینده تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس، فتح الله حسینی نماینده قصرشیرین، سرپل ذهاب، گیلانغرب، ناصر صالحی نسب نماینده دشت آزادگان و هویزه، جواد کریمی قدوسی نماینده مشهد و کلات، امیرعباس سلطانی نماینده بروجن، نصرالله پژمانفر نماینده مشهد و کلات خواهد بود.

**کمیسیون قضائی و حقوقی: یکشنبه آینده طرح الحاق دو تبصره به ماده (241) لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت در این کمیسیون بررسی می شود.

** کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی: اعضای این کمیسیون روز یکشنبه آینده بررسی لایحه حفاظت از خاک را ادامه داده و سپس گزارش کارگروه منتخب درباره تشکیل صندوق حمایت از توسعه و کشت دانه های روغنی را استماع خواهند کرد.